به گزارش اکوایران، جنگ ایالات متحده آمریکا و جمهوری اسلامی ایران وارد روز شانزدهم شد. جنگی که از ۹ اسفند ۱۴۰۴ با حملات مشترک آمریکا و اسرائیل علیه کشورمان آغاز شد.
با ادامه درگیریها میان ایران، آمریکا و اسرائیل و افزایش پیچیدگی معادلات امنیتی و ژئوپلیتیکی در منطقه، تحلیل اهداف و منطق راهبردی بازیگران این بحران اهمیت بیشتری پیدا کرده است. در همین خصوص رضا مجیدزاده، کارشناس و پژوهشگر سیاسی در گفتوگو با اکوایران به بررسی ماهیت این جنگ، نقش میانجیگریها و همچنین اهداف بلندمدت ایالات متحده در حوزه انرژی و رقابتهای ژئوپلیتیکی پرداخت.
مجیدزاده در تحلیلی از وضعیت کنونی جنگ میان ایران و آمریکا و اسرائیل، معتقد است شرایط موجود شباهت زیادی به آنچه در نظریههای راهبردی «game of chicken» یا «بازی بزدل» نامیده میشود دارد. به گفته او، در چنین وضعیتی هر طرفی که زودتر عقبنشینی کند ناچار خواهد بود امتیازات بیشتری واگذار کند و در عمل بازنده تلقی میشود.
به اعتقاد مجیدزاده، در این نوع منازعات هدف اصلی لزوماً فتح سرزمین یا پیروزی کلاسیک نظامی نیست، بلکه مسئله اصلی میزان دوام و تابآوری طرفها در برابر فشارهاست. از همین رو، آنچه اکنون در صحنه جنگ مشاهده میشود بیش از هر چیز رقابتی بر سر این است که کدام طرف توان بیشتری برای ادامه وضعیت و تحمل هزینهها دارد.
او در ادامه با اشاره به نقش میانجیها در تحولات اخیر گفت که میزان تأثیرگذاری آنها بر پایان جنگ هنوز مشخص نیست. به باور این تحلیلگر، بخشی از روند کنونی میتواند نوعی «بازی از پیش طراحیشده» باشد؛ به این معنا که ابتدا حملهای صورت میگیرد و پس از آن از میانجیها خواسته میشود برای کاهش تنش وارد عمل شوند. در چنین سناریویی، امکان شکستن آتشبس نیز همچنان وجود دارد؛ موضوعی که به گفته او پیشتر در تجربه درگیریهای تابستان همین سال نیز مشاهده شده بود.
مجیدزاده معتقد است در چنین الگوی رفتاری، نوعی تقسیم کار شکل میگیرد: ابتدا حملات نظامی انجام میشود و سپس طرفی که آسیب دیده، از کاهش تنش سخن میگوید. با این حال او تأکید میکند که این تحلیل به معنای حمایت از افزایش تنش یا جنگطلبی نیست، بلکه هدف آن توجه به این واقعیت است که هر سناریوی آتشبس باید بر اساس حداکثر گرفتن امتیازات، بهویژه در حوزه تضمینهای امنیتی آینده، شکل بگیرد.
به گفته او، تجربه رفتار دو بازیگر اصلی این درگیری یعنی ترامپ و نتانیاهو نشان میدهد که هر دو سابقه بیثباتی در پایبندی به تعهدات دارند. از نگاه مجیدزاده، این مسئله نشان میدهد که اگر صرفاً به میانجیگری یا یک توافق ساده و بدون ضمانت اکتفا شود، احتمال گرفتار شدن دوباره در چرخهای از حملات و درگیریها وجود خواهد داشت.
او در ادامه با اشاره به اینکه اسرائیل مدتهاست ایده حمله به ایران را در دستور کار داشته، گفت نشانههای این رویکرد در سخنان نتانیاهو در سالهای گذشته نیز قابل مشاهده بوده است. با این حال در برخی تحلیلها ادعا میشود که دونالد ترامپ به نوعی به این جنگ کشیده شده است؛ تحلیلی که مجیدزاده چندان با آن موافق نیست.
سیاستهای ترامپ را باید در چارچوب دکترین انرژی او بررسی کرد
به گفته این تحلیلگر، سیاستهای ترامپ را باید در چارچوب دکترین انرژی او بررسی کرد. مجیدزاده توضیح داد که پس از دوران ریاستجمهوری باراک اوباما، رویکرد آمریکا در حوزه انرژی دچار تغییراتی شد. در دوره اوباما، بهویژه پس از انتخاب استیون چو به عنوان وزیر انرژی، گرایش بیشتری به سمت انرژیهای پاک و تجدیدپذیر وجود داشت و دولت بایدن نیز تا حد زیادی همین مسیر را دنبال کرد. اما ترامپ در هر دو دوره حضور خود در قدرت، بیشتر بر احیای انرژیهای فسیلی و تثبیت موقعیت برتر آمریکا در این حوزه تمرکز داشته است.
به گفته او، ایالات متحده از جنگ روسیه و اوکراین نیز برای تقویت جایگاه خود در بازار انرژی استفاده کرد و با عقد قراردادهای گسترده با اتحادیه اروپا توانست موقعیت مسلطتری در این بازار به دست آورد. با این حال مجیدزاده معتقد است هدف ترامپ تنها به این موضوع محدود نمیشود و باید آن را در چارچوب بازآرایی گستردهتر منابع و بازیگران در سطح جهانی تحلیل کرد.
او در توضیح این بازآرایی به تحولات مرتبط با گرمایش جهانی در منطقه قطب شمال اشاره کرد. به گفته مجیدزاده، با ذوب شدن یخهای این منطقه، منابع معدنی و انرژی قابل توجهی در حال دسترسپذیر شدن هستند و این مسئله رقابتهای ژئوپلیتیکی جدیدی را میان قدرتهای جهانی شکل داده است. او یادآور شد که پیشتر نیز در گفتوگویی با اکوایران درباره احتمال توجه آمریکا به گرینلند به عنوان بخشی از این رقابتها صحبت کرده بود.
به اعتقاد او، چین، روسیه، آمریکا و کشورهای اروپایی همگی به منابع قطب شمال چشم دوختهاند و تلاش میکنند سیطره خود را بر این منابع تثبیت کنند. در نتیجه، هر یک از این بازیگران به دنبال هموار کردن مسیر دسترسی به این منابع هستند.
مجیدزاده در ادامه به موضوع کریدورهای اقتصادی نیز اشاره کرد و گفت ترامپ در عمل بخشی از سیاستهایی را که در دوره اوباما در رقابت با طرح «جاده ابریشم» چین شکل گرفته بود ادامه میدهد. به گفته او، ایالات متحده تلاش کرده با ایجاد کریدورهای اقتصادی و حملونقل در نقاط مختلف جهان، در برابر طرحهای چین در قالب ابتکار «کمربند و جاده» موازنه ایجاد کند.
او افزود یکی از بخشهای مهم این رقابت به منابع کشورهای آسیای مرکزی مربوط میشود و از همین رو آمریکا تلاش میکند برخی قدرتهای منطقهای از جمله روسیه و ایران را تضعیف کند تا مسیر دسترسی به این منابع هموارتر شود.
مجیدزاده در همین خصوص به تلاشهای واشنگتن برای میانجیگری میان ارمنستان و آذربایجان اشاره کرد و گفت که آمریکا حتی طرحهایی برای ایجاد یک کریدور در این منطقه مطرح کرده که از آن با عنوان «جاده ترامپ» نیز یاد شده است.
به باور این تحلیلگر، مجموعه این تحولات نشان میدهد که جنگهای کنونی بیش از آنکه صرفاً ناشی از اختلافات سیاسی یا ایدئولوژیک باشند، به رقابت بر سر منابع و مسیرهای دسترسی به آنها مرتبط هستند. او همچنین معتقد است تاکیدهای ترامپ و نتانیاهو بر برخی مسائل ایدئولوژیک بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته و در مواردی برای جلب افکار عمومی و ایجاد شکاف در میان جوامع اسلامی به کار گرفته شده است.
مجیدزاده در ادامه درباره حملات اخیر به جزیره خارک و تمرکز بر زیرساختهای انرژی ایران گفت: این تحولات را نیز میتوان در همین چارچوب تحلیل کرد. به گفته او، یکی از اهداف اصلی فشارها میتواند دسترسی به منابع انرژی ایران یا ایجاد فشار اقتصادی بر تهران باشد.
او تأکید کرد که چنین فشارهایی تنها متوجه ایران نیست و در عین حال میتواند چین را نیز تحت تأثیر قرار دهد؛ چرا که پکن یکی از مهمترین مصرفکنندگان انرژی در جهان است و هرگونه محدودیت در مسیرهای انرژی میتواند بر اقتصاد این کشور نیز اثر بگذارد.
بر همین اساس، مجیدزاده معتقد است تمرکز حملات در آینده ممکن است بیش از پیش بر مناطق راهبردی انرژی، از جمله خلیج فارس و تنگه هرمز، قرار گیرد. به گفته او، این مناطق به دلیل نقش کلیدی در تجارت جهانی نفت و گاز از اهمیت راهبردی بالایی برخوردارند و تسلط بر آنها میتواند بر معادلات انرژی جهان تأثیر قابل توجهی بگذارد.
او در پایان نتیجهگیری کرد که رقابت بر سر منابع انرژی و مسیرهای انتقال آنها یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده به درگیریهای کنونی است و همین موضوع احتمال تمرکز بیشتر تنشها بر منطقه خلیج فارس و تنگه هرمز را افزایش میدهد.