گلستان سعدی کتابی در حکمت عملی است و وارد مباحث انتزاعی نمیشود. مخاطبان مدنظر آن در مقایسه با آثار فلسفی و عرفانی پیچیده، طیف گستردهتری از مردمان را در بر میگرفت؛ البته با این توضیح که قدما آن نگاه برابریخواهانه یا «دمکراتیک» کنونی به تودۀ انسانها را نداشتند. از این کتاب نمیتوان برای آموختن اقتصاد و جامعهشناسی بهره گرفت، اما کماکان میتوان از آن بهعنوان منبعی ارزشمند در جامعهشناسی تاریخی استفاده کرد. کتاب از هشت باب و یک دیباچه تشکیل شده است و هر باب تعدادی حکایت کوتاه دارد. بعضی حکایتها از چند خط یا چند بیت تجاوز نمیکنند و بعضی دیگر قدری طولانیترند. ما در اینجا بعضی از آموزههای کتاب را که شاید بتوان بر روی آنها نام اقتصادی گذارد، مورد بررسی قرار میدهیم.
سعدی معتدل در برابر درویش دنیاگریز
یکی از طولانیترین حکایتهای گلستان با عنوان «جدال سعدی با مدعی در بیان توانگری و درویشی» در پایان باب هفتم و پیش از آغاز باب هشتم واقع شده است و بسته به چاپ اثر چندین صفحه را به خود اختصاص میدهد (1). حکایت مذکور، یک «دیالکتیک» از همان نوعی است که مشابه آن در دوره آثار افلاطون معمولاً میان سقراط و دیگران اتفاق میافتد. در یک طرف جدال خود سعدی قرار دارد که نمایندۀ عقلانیت متعارف آن روزگار است و در طرف دیگر درویشی ایستاده که «در صورتِ درویشان نه بر صفت ایشان» و سرزنش توانگران میکند. سرزنش درویش بر سعدی که به گفتۀ خود «پروردۀ نعمتِ بزرگان» است، گران میآید و به دفاع بر میخیزد.
سعدی در این حکایت دینداری و تأمین معیشت را نهتنها در تعارض با یکدیگر نمیبیند، بلکه دسترسی به معاش را برای دینداری ضروری میپندارد و حتی دینداری و عبادت توانگران را در جایگاهی والاتر مینشاند: «پس، عبادت اینان به قبول، اولیتر است که جمعاند و حاضر، نه پریشان و پراکندهخاطر. اسباب معیشت ساخته و به اوراد عبادت پرداخته...» (2). در جدال خود با درویش تا آنجا پیش میرود که حتی ریشۀ گناهان را در نَداری جستوجو میکند: «انصاف از تو توقع دارم هرگز دیدهای دست دعایی بر کتف بسته یا بینوایی به زندان در نشسته یا پردۀ معصومی دریده یا کفی از معصم بریده، الا به علت درویشی؟» (3). درویش بر روی «بخل» توانگران دست میگذارد؛ چنانکه گویی توانگران وظیفهای اخلاقی در قبال تنگدستان دارند که بهجای نیاوردن آن سزاوار سرزنش است.
بهنظر نمیرسد سعدی با اصل این باور مشکلی داشته باشد، بلکه منکر این مدعا میشود که اغلب توانگران وظیفۀ اخلاقی خود را در رابطه با تنگدستان بهجای نمیآورند. به باور سعدی، اگر هم جایی خلاف چنین رویهای از آنان دیده میشود، مشکل از چشمداشت بیش از اندازهی گدایان است: «حاتم طایی که بیاباننشین بود اگر شهری بودی از جوش گدایان بیچاره شدی و جامه بر او پاره کردندی» (4).
کار جدال سعدی با درویش سرانجام به دشنامگویی و گریبانگیری انجامید و ناچار به قاضی رجوع میکنند. قاضی به سود هر دو طرف استدلالی را ذکر میکند. توانگران را به بخشش بیشتر و درویشان را به توقع کمتر فرا میخواند؛ و اینگونه جدال را فیصله میدهد.
مشابه همین معنی را در حکایتی دیگر از گلستان میتوان مشاهده کرد (باب سوم، حکایت 28). باب سوم گلستان «در فضیلت قناعت» نام دارد و مالاندوزی در آن نکوهش میشود (5). سعدی در حکایت مدنظر ما داستان درویشی بسیار دنیاگریز را روایت میکند که «به غاری در نشسته بود و در به روی از جهانیان بسته و ملوک و اغنیا را در چشمِ همّتِ او شوکت و هیبت نمانده.» همین درویش اما درخواست مؤدبانۀ پادشاهی برای همسفره شدن با او را اجابت میکند و در روز موعود احترام پادشاه را بسیار بهجای میآورد. وقتی از او علت این رفتار خلاف عادت را جویا میشوند، پاسخ میدهد: «وین شکم بیهنرِ پیچ پیچ/صبر ندارد که بسازد به هیچ.» (6)
ستم نکن تا دولتت دوام یابد
سعدی بحث منسجمی پیرامون ارزش، قیمت، مبادله، پول، بهره و دیگر مفاهیم نظریۀ اقتصادی نمیکند. بحث حقوقی مشخصی هم در رابطه با مالکیت در آثارش یافت نمیشود. اما جامعهای که او در آن میزیست، با پول و مبادله و بازرگانی (حتی در فواصل طولانی) ناآشنا نبود؛ و منطقاً امکان ندارد در جامعهای این پدیدههای اقتصادی حضور داشته باشند و حدی از حقوق مالکیت در آنجا برقرار نباشد.
گفتنی است که سعدی در برابر قدرت حاکم رویکرد محافظهکارانۀ بسیار شدیدی داشت، تا آنجا که توصیۀ غالبش اساساً پرهیز از نزدیک شدن به دربار و قدرت سیاسی بود (7)؛ بااینحال از هیچیک از مباحث گلستان چنین استنباط نمیشود که برای حاکم، حق بیچونوچرای مصادرۀ اموال افراد را قائل باشد. برعکس، نسبت به ستمگری حاکمان و پیامدهای ناگوار آن برای تداوم حکومتشان بهکرات هشدار میداد. پادشاهان اگر ستم بسیار روا دارند، رونق لشگر و کشور از میان میرود. مصداق این ظلم میتواند دستدرازی به مال رعیت باشد؛ برای مثال: «یکی را از ملوک عجم حکایت کنند که دستِ تطاول به مال رعیّت دراز کرده بود و جور و اذیّت آغاز کرده.» (8) یا «اگر ز باغِ رعیت ملک خورد سیبی/بر آورند غلامانِ او درخت از بیخ» (9).
سعدی در چهارچوب یک نظریۀ سیاسی، چرایی ستمگری پادشاه و احیاناً شیوههایی برای مهار آن را توضیح نمیدهد؛ به زبان امروزی به دلایل «روانشناختی و تربیتی» برای توضیح این معضل قائل بود و وارد بحث اجتماعی نمیشد. بااینحال، تا این اندازه میدانست که ستمگری پیامدهای «اینجهانی» دارد: مال نقصان میپذیرد، لشگر بیمواجب میماند، هنگام بحران کسی برای فداکاری آماده نیست و سرانجام دولت ستمگر نابود میگردد.
پینوشتها
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab7/sh20 .1
2. همانجا، سطر 11.
3. همانجا، سطر 29.
4. همانجا، سطر 38.
5. حکایت شناختهشدۀ دیدار سعدی با بازرگانی در کیش در همین باب قرار دارد (حکایت 21).
6. https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab3/sh28
7. برای نمونه به حکایت 15 از باب یکم مراجعه شود. سعدی در حکایت بعدی از همین باب، روایتی از خود به دست میدهد که رفیقی قدیمی وساطت او را برای بهدست آوردن شغلی در دربار میکند. سعدی نخست طفره میرود و توصیه به فاصله گرفتن از دربار دارد و نسبت به مخاطرات نزدیکی به قدرت هشدار میدهد. پس از آنکه با اصرار دوست قدیمی خود مواجه میشود، خواستۀ او را اجابت میکند؛ اجابتی که درنهایت مطابق پیشبینی سعدی، به زیان آن رفیق تمام میشود و سر از زندان در میآورد:
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh16
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh6 .8
https://ganjoor.net/saadi/golestan/gbab1/sh19 .9