اکوایران: ایالات متحده با تصور اینکه قدرت برتر آتش آن می‌تواند به‌تندی حریف را به تسلیم وادار سازد، وارد جنگی شد که برنامه‌ای برای سناریوهای محتمل در صورت تسلیم نشدن حریف در آن نداشت.

به گزارش اکوایران، نشریه فارن‌ افیرز در یادداشتی انتقادی پیرامون سیاست نظامی دولت دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور ایالات متحده، به قلم لارنس فریدمن، استاد بازنشسته مطالعات جنگ در کینگز کالج لندن، می‌نویسد:

سال‌ها بود که رئیس‌جمهور ایالات متحده، دونالد ترامپ، از پیشینیان خود به خاطر کشاندن کشور به «جنگ‌های بی‌پایان» در خاورمیانه انتقاد می‌کرد. جنگ او با ایران شاید تا ابد ادامه نیابد، اما اکنون او درمی‌یابد که بیرون کشیدن ایالات متحده از درگیری‌ای که دلایل خوبی برای پشیمانی از آن دارد، بسیار دشوار شده است.

هراس از رخ دادن اتفاقی که رخ داد 

در همین روزهای اخیر، ترامپ اصرار داشت که توافقی برای پایان دادن به جنگ با ایران و بازگشایی تنگه هرمز «تا حد زیادی مذاکره شده» و تقریباً نهایی شده است. مقام‌های ایرانی نیز اشاره کردند که به توافق بر سر یک تفاهم‌نامه با ایالات متحده نزدیک شده‌اند که جنگ را در همه جبهه‌ها متوقف کرده و محاصره دریایی آمریکا را لغو خواهد کرد. بااین‌حال، مفاد این توافق تازه روشن نبود و به نظر می‌رسید که دو طرف همچنان بر سر مسائل مهمی، از جمله احتمالاً آمادگی ایران برای دادن امتیازهای فوری درباره برنامه هسته‌ای‌اش، فاصله زیادی با یکدیگر دارند. این عدم قطعیت اکنون به تردید تبدیل شده است. در ۲۵ مه، نیروهای آمریکایی اهدافی را در جنوب ایران هدف قرار دادند و همین امر سپاه پاسداران را به وعده تلافی واداشت [ماجرایی که دو روز بعد دوباره تکرار شد و این بار تهران تلافی کرد]؛ همزمان مذاکرات آینده و آتش‌بس ظاهری اکنون در هاله‌ای از ابهام قرار گرفته‌اند.

باغ کتاب

یک جنگنده مربوط به جنگ ایران و عراق که در موزه دفاع مقدس تهران به نمایش گذاشته شده است/عکس از خبرگزاری فرانسه

جنگ ترامپ با ایران، شبح‌های هولناک مداخلات گذشته را زنده کرده است. در جریان جلسات استماع کنگره در اواخر آوریل، جان گارامندی، نماینده دموکرات آمریکا، این جنگ را «باتلاق» و «فاجعه‌ای سیاسی و اقتصادی در تمام سطوح» خواند. پیت هگست، وزیر جنگ، با تندی پاسخ داد و این ایده را که یک مأموریت دوماهه می‌تواند باتلاق باشد به سخره گرفت، سپس گارامندی را به شکست‌طلبی و «دادن خوراک تبلیغاتی به دشمنان ما» متهم کرد.

شاید «باتلاق» بهترین استعاره نبود. این واژه آن‌قدر با جنگ ویتنام گره خورده که در آن نیروهای آمریکایی سال‌ها زمین‌گیر شدند. ایران نیز قرار نیست شبیه یکی از «جنگ‌های بی‌پایانی» باشد که پس از تهاجم آمریکا به افغانستان در ۲۰۰۱ و عراق در ۲۰۰۳ رخ داد. در واقع، دقیقاً به این دلیل که رهبران آمریکایی اکنون از چنین باتلاق‌هایی هراس دارند، تمایلی به اعزام نیروهای زمینی گسترده به موقعیت‌هایی که ممکن است در آن گرفتار شوند ندارند. در عوض، ایالات متحده در درگیری کنونی با ایران بر موشک‌ها، قدرت هوایی و سامانه‌های تسلیحاتی تقویت‌شده با هوش مصنوعی تکیه کرده است.

«مغالطه جنگ کوتاه‌مدت» و فریب هوش مصنوعی

بااین‌حال، جنگیدن به این شیوه بدان معناست که کاربرد قدرت نظامی فقط می‌تواند جنبه‌ای اجبارآمیز داشته باشد؛ یعنی اعمال فشار بر دشمن با این امید که سرانجام با خواسته‌های آمریکا موافقت کند. ایالات متحده نمی‌تواند صرفاً آنچه را می‌خواهد تصاحب کند؛ یعنی به همان‌گونه که زمانی با حرکت به سوی بغداد و سرنگونی حکومت صدام حسین انجام داد. ناامیدی دولت ترامپ امروز از این واقعیت ناشی می‌شود که تهران، چنان‌که دور اخیر مذاکرات نیز نشان داد، همچنان از تبعیت خودداری می‌کند و روشن نیست که چگونه می‌توان تهران را وادار به تسلیم کرد. لاف‌زنی‌های هگست نمی‌توانست این حقیقت را پنهان کند که اهداف اصلی عملیات خشم حماسی، به‌ویژه تغییر نظام و نابودی برنامه هسته‌ای ایران، محقق نشده‌اند؛ و با بسته شدن تنگه هرمز از سوی ایران، وضعیت کلی حتی از پیش از آغاز عملیات نیز بدتر شده بود.

cdCRBmhNmb92kTXVh-JTlSzJn3zfjUZysNsiuSg3GemOTRxR2Yy_hXiFwOTxMh3NTCdkvuDLKWWIbl-SjhPK4faOCTogTNes4hxOsGmHJQhDCw18MRWOEOncAuQB3mLbXHuzAtbfYFwYD2lU2VXCgxL9lWUspPqjv-wwMuHnDYnINrWiRHR-VaHI9D7_HGZ9

یک کشتی حمل گاز مایع (GPL) در حال لنگر انداختن در خلیج فارس، ۱۱ مارس ۲۰۲۶/عکس خبرگزاری رویترز

قمار ترامپ شاید به جنگی طولانی تبدیل نشود، اما همین حالا نیز به‌عنوان یک جنگ کوتاه شکست خورده است. عملیات خشم حماسی آن نوع پیروزی‌ای را که رهبرانش ادعا می‌کردند به بار نیاورد. از این نظر، این جنگ برخی ویژگی‌های جنگ‌هایی را دارد که سال گذشته در مقاله‌ای در نشریه فارن‌ افیرز درباره‌شان نوشتم؛ مقاله‌ای که در آن نسبت به «مغالطه جنگ کوتاه» هشدار داده بودم: این باور که برتری نظامی و فناورانه به یک دولت اجازه می‌دهد دشمن را با سرعت، جهت‌گیری و بی‌رحمیِ حمله اولیه شکست دهد. همان‌طور که اشاره کرده بودم، قدرت‌های بزرگ «تمایل دارند فرض کنند که برتری نظامی چشمگیرشان به‌سرعت مخالفان را درهم خواهد شکست.»

از تهاجم روسیه به اوکراین در ۲۰۲۲ تا کارزار اخیر آمریکا-اسرائیل علیه ایران در سال جاری، این راهبرد بر این فرض استوار است که حرکت سریع همراه با نیروی عظیم، دشمنان را از کار خواهد انداخت و موفقیتی سریع در میدان نبرد به دست خواهد داد. هوش مصنوعی این امکان را حتی فریبنده‌تر کرده است، زیرا وعده می‌دهد که تصمیم‌گیری و اجرای عملیات جنگی را باز هم سریع‌تر کند؛ اما همان‌طور که روسیه در اوکراین دریافت، جنگ‌ها اغلب به این آسانی پایان نمی‌یابند. درگیری با ایران نشان می‌دهد که واشنگتن نیز قربانی مغالطه جنگ کوتاه شده و بیش از اندازه بر قدرت ابزارهایش تمرکز کرده، درحالی‌که از چگونگی دستیابی به اهدافش غافل مانده است.

بن‌بست

در یک کنفرانس خبری در ۸ آوریل، هم‌زمان با اجرایی شدن آتش‌بس، هگست ادعا کرد که «ایران برای این آتش‌بس التماس کرد» و «عملیات خشم حماسی یک پیروزی تاریخی و قاطع در میدان نبرد بود.» اما آشکارا چنین نبود. ایران نه مانند کشوری شکست‌خورده، بلکه مانند کشوری رفتار کرده که از جنگ برای تقویت موقعیت خود استفاده کرده است. اکنون، نزدیک به دو ماه بعد، این عملیات در دستیابی به اهداف سیاسی اعلام‌شده‌اش ناکام مانده و حتی روشن نیست که ازسرگیری عملیات نظامی که مقام‌های آمریکایی در هفته‌های اخیر چندین بار پیش از حملات ۲۵ مه تهدیدش کرده بودند، چگونه می‌تواند وضعیت را بهبود ببخشد.

photo_2026-05-28_14-37-10

کشتی هندی «ناندا دوی» که حامل گاز مایع نفتی (LPG) بود، پس از آن‌که ایران اجازه عبور آن از تنگه هرمز را صادر کرد، در تاریخ ۱۷ مارس ۲۰۲۶ وارد بندر وادینار در منطقه جام‌نگر ایالت گجرات شد/عکس از خبرگزاری فرانسه

به‌جای فروپاشی دولت ایران، این دولت تقویت شده است؛ زیرا جریان‌های سختگیرتر از جنگ برای تحکیم کنترل خود بر کشور استفاده کرده‌اند. تنگه هرمز، این گذرگاه دریایی حیاتی که بخش بزرگی از نفت جهان از آن گذر می‌کند، اکنون عملاً بسته شده است. تنها چیزی که مانع بهره‌برداری کامل ایران از این وضعیت می‌شود، محاصره متقابل آمریکا علیه کشتی‌هایی است که از بنادر ایران استفاده می‌کنند؛ وضعیتی که فشار بر اقتصاد جهانی را افزایش داده است. جدا از این واقعیت ناخوشایند که ترامپ ادعا کرده بود حملات ژوئن ۲۰۲۵ به تأسیسات غنی‌سازی ایران برنامه هسته‌ای این کشور را «نابود» کرده‌اند، او اکنون می‌گوید درد اقتصادی ناشی از این جنگ بهایی است که برای جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته‌ای ارزش پرداختن دارد. چه مردم آمریکا با این نظر موافق باشند چه نه، مشکل ترامپ این است که او اکنون برای دستیابی به این هدف در موقعیت بهتری نسبت به پیش از جنگ قرار ندارد؛ زمانی که ظاهراً مذاکرات جدی درباره محدودیت ظرفیت غنی‌سازی ایران در جریان بود.

مسابقه تاب‌آوری

البته خود ایران نیز در موقعیت خوبی قرار ندارد. اینکه دولت تاب‌آوری نشان داده است، نباید به برداشت‌های اغراق‌آمیز از اهرم فشار آن منجر شود. اقتصاد کشور کاملاً آشفته است، نیازهای اولیه مردم به‌سختی تأمین می‌شود. وضعیت اضطراری ناشی از جنگ به دولت کمک کرده است تا کنترل خود بر کشور را تثبیت کند، اما مجبور شده ضربات زیادی را تحمل کند.

مشکل ترامپ این است که هرچه بن‌بست طولانی‌تر شود، افکار عمومی آمریکا (چه برسد به بقیه جهان) بیشتر پیامدهای تورمی بسته شدن تنگه را احساس خواهند کرد. ترامپ می‌خواهد از این بحران عبور کند، اما برای این کار به‌شدت نیازمند امتیازهای کوتاه‌مدت از سوی ایران است، تا بتواند آغاز این جنگ را توجیه کند. تهران تمایلی به دادن چنین امتیازهایی ندارد؛ به‌هرحال، این نبرد برای آنان است که جنبه‌ای وجودی دارد و نه برای آمریکایی‌ها. این یعنی مذاکرات میان واشنگتن و تهران کمتر بر توازن قدرت نظامی و بیشتر بر میزان توانایی طرفین در تحمل اشکال بسیار متفاوت درد اقتصادی شکل خواهد گرفت. این محاسبه برای ایالات متحده نوید خوبی ندارد.

احتمالاً درگیری با ایران به جنگی بی‌پایان از آن نوعی که سیاست‌گذاران آمریکایی را آزار می‌دهد، تبدیل نخواهد شد، صرفاً به این دلیل که هنوز شمار قابل‌توجهی از نیروهای زمینی آمریکا را درگیر نکرده است؛ اما واشنگتن با این فرض که قدرت آتش و توانایی فناورانه برترش می‌تواند پیروزی سریعی رقم بزند (و از تکرار باتلاق‌های گذشته جلوگیری کند)، خود را وارد یک بن‌بست کرد. این کشور قربانی مغالطه جنگ کوتاه شده و اکنون در موقعیتی دشوار قرار گرفته که خود آن را ساخته است.

فهرستی از ویرانی

طراحی و اجرای عملیات خشم حماسی نشان می‌دهد که پنتاگون تا چه حد متقاعد شده بود که قدرت محض می‌تواند برای آمریکا یک پیروزی سریع به ارمغان آورد. هگست و ژنرال دن کین، رئیس ستاد مشترک ارتش، هنگام توصیف این کارزار بارها به تعداد اهدافی که آمریکایی‌ها مورد حمله قرار داده‌اند و سرعت انجام آن اشاره کرده‌اند. کین در سخنرانی ۹ آوریل، دامنه دستاوردهای آمریکا را چنین برشمرد: حمله به ۱۳ هزار هدف، نابودی ۸۰ درصد پدافند هوایی ایران، هدف قرار دادن ۴۵۰ تأسیسات ذخیره موشک‌های بالستیک و ۸۰۰ انبار پهپادهای انتحاری و نابودی بیش از ۲ هزار «گره فرماندهی و کنترل.»

BgRhRcLvv1fYfiYelg8B8cjOMCksoUbUMB49r2y3m9-SiqfW_n4kZKjVN30UjS25oqG_V3P-CJbdmyN4ji6T1NxPWq5yENsszEQBwMGX_WLalkA3p-9OCMeUyVySZxdELOBGump0TuCqPoSfcISf1sjG4NGXylD2Kh7wB2mrM4Rxqn9j8065nIZ5M00ru__Y

زنان ایرانی در کنار دیوارنگاره‌ای که سربازان زن انقلابی ایران را به تصویر می‌کشد، در تهران، ایران، ۲۵ فوریه ۲۰۲۶ عبور می‌کنند/عکس از خبرگزاری فرانسه

در همان کنفرانس خبری، هگست چنان سخن گفت که گویی این فهرست ویرانی‌ها بیانگر یک پیروزی است؛ و شاید هم می‌بود اگر تنها انتظار از عملیات، تضعیف توانایی‌های نظامی ایران و حذف بسیاری از لایه‌های مقامات سیاسی ایران بود. بااین‌همه، دولت ترامپ آشکارا چیزی بسیار فراتر می‌خواست.

ایران خود را برای یورش آمریکا و اسرائیل آماده کرده بود. شاید دولت از گستردگی حملات ترور علیه مقامات ایرانی غافلگیر شده بود، اما برنامه‌های جایگزین را از پیش آماده داشت. اینترنت را قطع کرد و نیروهایش در خیابان آماده بودند. فرماندهان نظامی ایران دستور داشتند نه‌تنها به اسرائیل، بلکه به متحدان خلیج‌فارسِ آمریکا نیز شلیک کنند و تنگه هرمز را برای کشتیرانی تجاری بیش از حد خطرناک سازند.

ایران شاید به اندازه آمریکا و اسرائیل اهدافی را نابود نکرده باشد، اما از نظر هدف سیاسی، راهبرد ایران به همان اندازه راهبرد آمریکا موفق بود. دولت به کار خود ادامه داد، توانست همچنان موشک شلیک کند و یک بحران اقتصادی بین‌المللی ایجاد کرد. چون آمریکایی‌ها نمی‌خواستند وارد یک باتلاق شوند—و بنابراین هرگز قرار نبود شمار زیادی نیروی زمینی برای تضمین سرنگونی دولت اعزام کنند—پاسخ ایران برای رسیدن به یک بن‌بست نظامی با دو دشمن قدرتمندتر کافی بود.

دولت ترامپ در درک منطق سیاسی وضعیتی که در آن ایرانِ آسیب‌دیده هنوز نیازی نمی‌دید، به تعبیر ترامپ، «علامت تسلیم نشان دهد» ناتوان بوده است. دست‌کم در کوتاه‌مدت، ایران می‌تواند بر اساس شرایط خود مذاکره کند. آسیب‌پذیری اصلی آن در مشکلات مزمن اقتصادی و جمعیت ناراضی‌اش نهفته است.

درخشش تاکتیکی، شکست راهبردی

قدرت نظامی عظیم، دارندگانش را وسوسه می‌کند که باور کنند می‌توانند درگیری‌ها را به‌آسانی و به سود خود پایان دهند، اما چنین چیزی به‌ندرت رخ می‌دهد. «عملیات ویژه نظامی» روسیه برای مطیع کردن اوکراین این نکته را به‌خوبی نشان داد. برای ایالات متحده، درس دیگری نیز وجود دارد. برنامه‌ریزی نظامی آمریکا بر آشفته‌کردن دشمنان از طریق عملیات‌های پرشتاب و پیچیده استوار شده است؛ حمله به اهداف متعدد با سرعتی بسیار بالا. هوش مصنوعی این رویکرد را تقویت کرده و به ارتش‌ها اجازه داده زمان میان شناسایی هدف و نابودی آن را کاهش دهند و هم‌زمان اهداف متعددی را مورد حمله قرار دهند؛ اما تأکید بر سرعت و ویرانی، عنصر مهم دیگری را در هر راهبرد نظامی پنهان کرده است: اینکه چگونه باید پیامدهای سیاسی مطلوبِ هر اقدام را تضمین کرد.

2026-03-27T142428Z_1996664333_RC2T8KANDUF3_RTRMADP_3_IRAN-CRISIS.JPG

یک موشک تاماهاوک آمریکایی در مکانی اعلام‌نشده، مارس ۲۰۲۶/عکس از نیروی دریایی ایالات متحده آمریکا

دولت ترامپ مرتکب اشتباه آشنای دست‌کم گرفتن حریف شد. مقام‌های آمریکایی فرض کرده بودند که ایران قادر به مقابله با حملات اولیه نخواهد بود. آنان به‌درستی درباره این موضوع فکر نکردند که اگر دولت فوراً فرو نپاشد چه اتفاقی ممکن است رخ دهد و همچنین دامنه گزینه‌هایی را که ایران برای ایجاد مشکل برای آمریکا و متحدانش در اختیار داشت، به‌طور کامل در نظر نگرفتند.

البته پاسخ ایران به حملات بسیار محدودتر ژوئن ۲۰۲۵ محتاطانه و حساب‌شده بود. پنتاگون اشتباه کرد که تصور کرد دولت ایران حتی زمانی که موجودیتش تهدید می‌شود نیز به همان اندازه محتاط خواهد بود. نسل‌های مختلف برنامه‌ریزان نظامی آمریکا می‌دانستند که اگر ایران به گوشه رانده شود، تلاش خواهد کرد تنگه هرمز را ببندد. بااین‌حال، رئیس‌جمهور متقاعد شده بود که بسته شدن احتمالی تنگه مشکلی ایجاد نخواهد کرد، زیرا جنگ به‌سرعت پایان خواهد یافت.

به این ترتیب، درخشش تاکتیکی آمریکا نتوانست موفقیت راهبردی به همراه آورد. گاهی یک عملیات سریع می‌تواند تمام اهداف مورد نظر را محقق کند. حمله آمریکا به کاراکاس برای ربودن رئیس‌جمهور پیشین ونزوئلا، نیکلاس مادورو، در ژانویه، دست‌کم ابزارها را با اهداف محدود هماهنگ کرده بود؛ اما دستیابی به چنین چیزی زمانی که اهداف جاه‌طلبانه‌تر باشند، بسیار دشوارتر است.

تفکر نظامی آمریکا این تصور را نهادینه کرده که ضربه زدن سریع و شدید، همواره به شکست و تسلیم دشمن منجر خواهد شد. این باور تنها با ظهور هوش مصنوعی تقویت شده است؛ اما شواهد جنگ‌های اخیر احتیاط را ضروری می‌سازد. بی‌میلی به استفاده از نیروهای زمینی، به‌ویژه علیه یک حریف مهم، به این معناست که حتی دشمنی آسیب‌دیده نیز می‌تواند مقاومت کند و راه‌هایی برای تلافی پیدا خواهد کرد؛ و چنانکه حملات اولیه نتیجه ندهند، گزینه‌های جایگزین رضایت‌بخش نخواهند بود. شاید به جنگی بی‌پایان منجر نشوند، اما مستلزم مذاکره برای یافتن راه خروج با دشمن خواهند بود؛ مذاکراتی که نیازمند مصالحه‌های ناخوشایند است و به دولت قدرتمندتر اجازه دیکته کردن شرایط را نمی‌دهد. درس اوکراین و ایران این است که هر مقامی که طرحی برای یک پیروزی سریع و آسان دریافت می‌کند، باید نخست بپرسد: «چطور می‌توانید این‌قدر مطمئن باشید؟» و سپس: «اگر اشتباه کنید چه می‌شود؟»