بر اساس این طرح، قرار بود شرکتی زیرمجموعه فیفا مسئول مدیریت تجاری مسابقاتی مانند جام جهانی و جام جهانی باشگاهها شود و بخشی از سهام آن به سرمایهگذاران خصوصی واگذار شود. حوزه فعالیت این شرکت نیز شامل حق پخش تلویزیونی، فروش بلیت، قراردادهای اسپانسری و سایر درآمدهای تجاری فوتبال بود؛ موضوعی که با توجه به ارتباط سرمایهگذاران احتمالی با خانواده دونالد ترامپ، حساسیتهای زیادی را در فوتبال جهان ایجاد کرد.
مخالفان معتقد بودند واگذاری بخشی از درآمدهای مهم فوتبال به سرمایهگذاران خصوصی، در بلندمدت میتواند منافع اقتصادی را بر تصمیمات ورزشی غلبه دهد. از نگاه آنها، اگر سودآوری به اولویت اصلی تبدیل شود، احتمال افزایش فشار برای تغییر ساختار مسابقات، گسترش تعداد تیمها یا تصمیماتی که بیشتر با منطق درآمدزایی سازگار است تا منطق ورزشی، افزایش خواهد یافت.
در مقابل، حامیان این طرح استدلال میکردند که اختیارات فنی مسابقات همچنان در اختیار فیفا باقی میماند و تنها منابع مالی جدیدی برای توسعه فوتبال، بهویژه در کشورهای کمبرخوردار، فراهم خواهد شد.
با این حال، مخالفت گسترده کنفدراسیونهای قارهای، بهویژه یوفا، کونکاکاف و سپس کنفدراسیون فوتبال آسیا، باعث شد رئیس فیفا در نهایت این طرح را پس بگیرد. اما ماجرا هنوز پایان نیافته است. اکنون این پرسش مطرح است که آیا این عقبنشینی برای عبور از بحران کافی خواهد بود یا اختلاف بر سر خصوصیسازی فوتبال، به تغییرات جدی در ساختار مدیریتی فیفا و حتی آینده ریاست آن منجر خواهد شد.