به گزارش اکوایران، امروز، دوشنبه ۲۶ مرداد ۱۴۰۵، مهلت ۶۰ روزه یادداشت تفاهم ایران و آمریکا که در اسلامآباد و با میانجیگری پاکستان و حمایت قطر شکل گرفته بود، به پایان میرسد؛ تفاهمی که قرار بود مسیر عبور از جنگ، بازگشت ثبات به تنگه هرمز و آغاز مذاکرات برای دستیابی به توافق نهایی را هموار کند.
با این حال، مرور تحولات دو ماه گذشته نشان میدهد که نه تنها اهداف اصلی این چارچوب محقق نشده، بلکه رویارویی تهران و واشنگتن وارد مرحلهای تازه شده است؛ مرحلهای که در آن، جنگ نظامی جای خود را به ترکیبی از فشار اقتصادی، رقابت انرژی، نبرد دریایی و فرسایش توان راهبردی داده است.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه، پیشتر تأکید کرده بود که در تفاهمنامه اسلامآباد «آتشبسی برای تمدید وجود ندارد» و این سند صرفاً پایان جنگ و تعیین یک بازه ۶۰ روزه برای رسیدن به توافق نهایی را اعلام کرده بود. اکنون با پایان این مهلت، پرسش اصلی این است که آیا دیپلماسی میتواند از بنبست کنونی عبور کند یا تفاهم اسلامآباد به چارچوبی برای مدیریت یک بحران طولانیمدت تبدیل خواهد شد.
تنگه هرمز؛ کانون اصلی اختلاف
در حالی که در هفتههای اخیر از شدت حملات مستقیم کاسته شده، تنگه هرمز همچنان مهمترین نقطه اصطکاک میان تهران و واشنگتن باقی مانده است. انتخاب در گزارشی که به نقل از الجزیره منتشر کرد، نوشت پس از توقف مذاکرات، رویارویی دو طرف وارد مرحلهای شده که همزمان تشدید میدانی و فشارهای سیاسی و اقتصادی را دربرمیگیرد.
براساس این گزارش، حملات از ۷ ژوئیه، کمتر از سه هفته پس از تفاهمنامه اسلامآباد، از سر گرفته شد؛ آمریکا محاصره بنادر ایران را دوباره اعمال کرد و ایران نیز محدودیتهای کشتیرانی در تنگه هرمز را تشدید کرد. نتیجه این روند، کاهش محسوس تردد کشتیها و گسترش دامنه تنش در اطراف این گذرگاه راهبردی بود.
دادههای شرکت «کپلر» که رویترز به آن استناد کرده، نشان میدهد روز شنبه تنها پنج کشتی حامل کالاهای اساسی از تنگه هرمز عبور کردند و روز یکشنبه هیچ کشتیای از این مسیر نگذشت؛ آماری که در مقایسه با عبور ۳۱ کشتی در ابتدای هفته گذشته، از شدت اختلال در تجارت دریایی حکایت دارد.
در چنین شرایطی، بازگشایی کامل تنگه هرمز دیگر صرفاً یک موضوع امنیتی نیست، بلکه به مسئلهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل شده است؛ موضوعی که مستقیماً با بازار جهانی انرژی، تجارت دریایی و درآمدهای نفتی کشورهای منطقه پیوند خورده است.
ارزیابیهای منتشرشده در رسانههای بینالمللی نشان میدهد که مناقشه ایران و آمریکا به تدریج از یک تقابل صرفاً نظامی به یک جنگ اقتصادی و فرسایشی تبدیل شده است.
والاستریت ژورنال گزارش داده که شرکت بزرگ چینی «هنگلی» با خرید گسترده نفت تحریمشده ایران، به یکی از شریانهای اصلی تأمین مالی اقتصاد ایران تبدیل شده است. این شرکت که درآمد سالانه آن بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود، بخشی از شبکه تجاری گستردهای است که توانسته فشارهای تحریمی آمریکا را به چالش بکشد.
این گزارش نشان میدهد که رقابت تهران و واشنگتن تنها در حوزه نظامی جریان ندارد؛ بلکه بر سر حفظ یا محدود کردن دسترسی ایران به بازارهای انرژی نیز ادامه دارد. به بیان دیگر، نفت، تجارت و مسیرهای مالی اکنون به همان اندازه موشکها و ناوها در تعیین معادلات نقش دارند.
از سوی دیگر، بلومبرگ گزارش داده که کشورهای عربی منطقه همچنان انتقال نفت از خلیج فارس را بهصورت مخفیانه و از طریق انتقال محمولهها در خلیج عمان ادامه میدهند؛ اقدامی که به مهار قیمتهای جهانی نفت کمک کرده است. این گزارش نشان میدهد حتی در اوج تنشها نیز اقتصاد جهانی در حال یافتن مسیرهای جایگزین برای حفظ جریان انرژی است.
هزینههای جنگ برای آمریکا و متحدانش
اما پیامدهای جنگ تنها متوجه ایران نبوده است. روزنامههای آمریکایی و بریتانیایی در تحلیلهایی که به نقل از «انتخاب» منتشر شده است، تأکید کردند جنگ علیه ایران شکافهایی را در توان راهبردی آمریکا آشکار کرده است.
نیویورک تایمز در تحلیلی به قلم ادوارد وونگ نوشته است که متحدان آسیایی آمریکا اکنون درباره توان واشنگتن برای حمایت همزمان از شرکای خود و بازدارندگی در برابر چین و روسیه پرسشهایی مطرح میکنند.
الجزیره نیز گزارش داده که شرکتهای صنایع نظامی آمریکا در تلاشاند موشکهای رهگیر را با هزینه کمتر و سرعت بیشتر تولید کنند؛ زیرا ذخایر این تسلیحات در نتیجه جنگ ایران و اوکراین با سرعت در حال کاهش است.
این ارزیابیها نشان میدهد که جنگ فرسایشی نه تنها بر اقتصاد ایران، بلکه بر ذخایر تسلیحاتی و توان بازدارندگی آمریکا نیز اثر گذاشته است؛ موضوعی که میتواند بر محاسبات واشنگتن در سایر بحرانهای جهانی، از شرق آسیا تا اروپا، تأثیر بگذارد.
اثرات فراتر از نفت؛ از زنجیره تأمین تا صنعت خودرو
پیامدهای جنگ حتی به صنایع جهانی نیز سرایت کرده است. فایننشال تایمز گزارش داده که اختلال در زنجیره تأمین ناشی از جنگ، شرکتهای خودروسازی بزرگی مانند فولکسواگن، تویوتا و استلانتیس را به سمت استفاده از جایگزینهای جدید برای روغن موتور سوق داده است.
کاهش عرضه روغنهای پایه باکیفیت از خاورمیانه نشان میدهد که بحران انرژی دیگر تنها به قیمت نفت محدود نیست و به زنجیرههای تولید جهانی نیز رسیده است؛ موضوعی که میتواند در بلندمدت به افزایش هزینههای صنعتی و فشارهای تورمی در اقتصادهای غربی منجر شود.
دیپلماسی در سایه واقعیتهای جدید
همزمان با پایان مهلت تفاهمنامه، دونالد ترامپ، رئیسجمهوری ایالات متحده همچنان بر موضوع «خلع سلاح هستهای ایران» تأکید میکند و از شکلگیری ترتیبات امنیتی جدید در منطقه، از جمله توافق دفاعی مکه میان عربستان، ترکیه و پاکستان، استقبال کرده است.
با این حال، واقعیتهای میدانی نشان میدهد که حفظ کانالهای دیپلماتیک توسط پاکستان و قطر، تاکنون نتوانسته اختلافات اساسی بر سر تنگه هرمز، محدودیتهای دریایی و سازوکارهای اجرای تعهدات را برطرف کند.
در چنین شرایطی، پایان مهلت تفاهم اسلامآباد لزوماً به معنای پایان مذاکرات نیست؛ اما نشان میدهد چارچوب فعلی دیگر به تنهایی ظرفیت حل اختلافات را ندارد. اکنون نه تنها تهران و واشنگتن، بلکه بازارهای انرژی، متحدان آمریکا و بازیگران منطقهای نیز در انتظار پاسخ به این پرسش هستند که آیا دیپلماسی میتواند بر منطق فرسایشی جنگ اقتصادی غلبه کند یا منطقه وارد دورهای طولانی از بیثباتی کنترلشده خواهد شد.
شاید مهمترین ویژگی مرحله جدید مناقشه همین باشد: جنگی که دیگر فقط در آسمان و دریا جریان ندارد، بلکه در بازار نفت، مسیر کشتیها، ذخایر تسلیحاتی، زنجیرههای تأمین و محاسبات قدرتهای جهانی ادامه پیدا کرده است