در حالی که رئیس‌جمهور چین، شی جین‌پینگ، خود را برای سفر به واشنگتن در هفته آینده آماده می‌کند، بخش زیادی از تحلیل‌ها بر مجموعه‌ای آشنا از پرسش‌ها متمرکز بوده است. آیا او و رئیس‌جمهور آمریکا، دونالد ترامپ، روابط دو کشور را باثبات خواهند کرد؟ آیا می‌توانند تنش‌ها بر سر تایوان را کاهش دهند؟ آیا اختلافات تجاری کاهش خواهد یافت؟ آیا تماس‌های نظامی میان دو کشور بهبود پیدا خواهد کرد؟

به گزارش اکوایران به نقل از شفقنا، مخاطب واقعی نشست میان شی و ترامپ، نه در پکن است و نه در واشنگتن. این مخاطب در توکیو، مانیل، کانبرا، سئول و، بیش از پیش، در پایتخت‌های کشورهای عضو ناتو قرار دارد. اهمیت راهبردی این دیدار کمتر به آنچه برای روابط دوجانبه آمریکا و چین به همراه دارد بستگی خواهد داشت و بیشتر به پیامی بستگی دارد که برای متحدان آمریکا ارسال می‌کند.

نشنال اینترست: این وضعیت بازتاب‌دهنده تغییری بنیادین در محیط امنیت بین‌المللی است. در بخش عمده دوران پس از جنگ سرد، روابط آمریکا و چین را می‌شد عمدتاً از دریچه‌ای دوجانبه درک کرد. اما امروز دیگر چنین نیست. ائتلاف‌ها، نه کشورهای منفرد، بیش از پیش در حال شکل دادن به توازن قدرت در هند-آرام هستند.

شواهد این روند در سراسر منطقه قابل مشاهده است. ژاپن در حال اجرای مهم‌ترین برنامه افزایش توانمندی‌های نظامی خود طی چند دهه اخیر است. فیلیپین دسترسی نیروهای آمریکایی به تأسیسات نظامی خود را در چارچوب توافقنامه همکاری دفاعی تقویت‌شده گسترش داده است. کره جنوبی و ژاپن، با وجود تنش‌های سیاسی دیرینه، همکاری‌های امنیتی خود را عمیق‌تر کرده‌اند. توافق آکوس نیز همکاری دفاعی میان استرالیا، بریتانیا و ایالات متحده را تعمیق بخشیده است. در همین حال، متحدان اروپایی از طریق اعزام نیروهای دریایی، همکاری در صنایع دفاعی و هماهنگی راهبردی، حضور و فعالیت بیشتری در منطقه هند-آرام پیدا کرده‌اند.

از دیدگاه پکن، این تحولات از هر نشست دوجانبه‌ای مهم‌تر هستند. چالش پیش روی چین دیگر صرفاً ایالات متحده نیست، بلکه شبکه‌ای هرچه یکپارچه‌تر از متحدان و شرکای آمریکاست. ایالات متحده و ژاپن در حال بهبود یکپارچگی فرماندهی و برنامه‌ریزی عملیاتی خود هستند. واشنگتن، توکیو و مانیل همکاری سه‌جانبه خود را گسترش داده‌اند. در سراسر منطقه، متحدان آمریکا در حال سرمایه‌گذاری در سامانه‌های دفاع هوایی و موشکی، نظارت دریایی، تاب‌آوری لجستیکی و سامانه‌های خودمختار هستند. این تلاش‌ها در مجموع در حال ایجاد معماری بازدارندگی مبتنی بر ائتلاف هستند.

این واقعیت باید تعیین‌کننده نحوه ارزیابی موفقیت نشست احتمالی شی در واشنگتن باشد. یک نشست موفق، نشستی نیست که گرم‌ترین تیترهای خبری یا خوش‌بینانه‌ترین بیانیه مشترک را تولید کند. در عوض، باید ارزش آن را بر اساس سه پرسش ارزیابی کنیم.

نخست، آیا این نشست خطر محاسبه اشتباه را بدون تضعیف بازدارندگی کاهش خواهد داد؟ ایالات متحده و چین دلایل خوبی برای حفظ کانال‌های ارتباطی دارند. رقابت راهبردی، صرف‌نظر از فضای دیپلماتیک، ادامه خواهد داشت و خطر وقوع حوادث یا تشدید ناخواسته تنش‌ها واقعی است. ارتباطات می‌تواند این خطرات را کاهش دهد. اما ثبات بر پایه بازدارندگی معتبر استوار است. دیپلماسی زمانی بهترین عملکرد را دارد که هر دو طرف هزینه‌های اقدامات قهرآمیز و ماجراجویی نظامی را درک کنند.

دوم، آیا این نشست به متحدان اطمینان خاطر خواهد داد یا آنها را به حاشیه خواهد راند؟ این پرسش اهمیت دارد، زیرا متحدان آمریکا مدت‌هاست نگران توافق‌هایی میان قدرت‌های بزرگ بوده‌اند که به هزینه آنها حاصل شود. پایتخت‌های کشورهای متحد، هر تعامل سطح‌بالا میان واشنگتن و پکن را با دقت زیر نظر دارند. سیاست‌گذاران کشورهای متحد کمتر به نمادگرایی تشریفاتی توجه خواهند کرد و بیشتر به این خواهند نگریست که آیا این دیدار اعتماد آنها را تقویت می‌کند که منافعشان همچنان در مرکز راهبرد آمریکا قرار دارد یا خیر.

این نگرانی صرفاً فرضی نیست. اعتبار رهبری آمریکا نه‌تنها به توانمندی‌های نظامی این کشور، بلکه به اعتماد متحدان نیز بستگی دارد؛ اعتمادی که بر این باور استوار است که واشنگتن با آنها مشورت خواهد کرد، منافعشان را جدی خواهد گرفت و در برابر هر وسوسه‌ای برای دستیابی به ثبات کوتاه‌مدت با چین، به بهای تضعیف انسجام بلندمدت ائتلاف، مقاومت خواهد کرد. در منطقه هند-اقیانوسیه امروز، اطمینان‌بخشی به متحدان خود به‌خودی خود یک دارایی راهبردی محسوب می‌شود.

سوم، آیا این نشست شتاب همکاری‌های دفاعی میان متحدان را حفظ می‌کند؟ این پرسش شاید در نهایت مهم‌ترین سؤال باشد. مهم‌ترین تحول راهبردی در منطقه هند-اقیانوسیه، یک سامانه تسلیحاتی، رزمایش نظامی یا ابتکار دیپلماتیک منفرد نیست؛ بلکه یکپارچگی فزاینده توانمندی‌های متحدان در حوزه‌های مختلف است. این روند شامل اشتراک‌گذاری اطلاعات، ترتیبات لجستیکی و همکاری در صنایع دفاعی می‌شود. متحدان از طریق اشتراک اطلاعات، همکاری‌های لجستیکی، روابط صنعتی دفاعی، آگاهی از وضعیت حوزه دریایی و فناوری‌های نوظهور، در حال ایجاد پیوندهای عملی هستند؛ پیوندهایی که روزبه‌روز عمیق‌تر و نهادینه‌تر می‌شوند.

نکته مهم این است که بسیاری از این ابتکارات به‌تدریج شتاب و پویایی مستقل خود را پیدا می‌کنند. آنها بیش از پیش از دولت‌ها و دولت‌های وقت فراتر می‌روند و در فرایندهای برنامه‌ریزی نظامی، ساختارهای بوروکراتیک و مشارکت‌های صنعتی ریشه می‌دوانند.

از دیدگاه پکن، این روند چالشی دشوار ایجاد می‌کند. چین می‌تواند با یک دولت آمریکایی مذاکره کند، اما مذاکره برای کنار زدن شبکه‌ای متراکم از روابط امنیتی میان کشورهایی که به‌طور فزاینده‌ای تهدیدهای امنیتی مشابهی را احساس می‌کنند و منافع مشترکی در حفظ ثبات منطقه‌ای دارند، بسیار دشوارتر است.

به همین دلیل، موفقیت یک نشست میان شی و ترامپ نباید صرفاً بر اساس این سنجیده شود که آیا روابط آمریکا و چین در کوتاه‌مدت بهبود پیدا می‌کند یا نه. پرسش مهم‌تر این است که آیا این دیدار اعتماد میان کشورهایی را تقویت می‌کند که همکاری آنها آینده توازن قدرت را شکل خواهد داد.

سفر شی می‌تواند به ایجاد خطوط قرمز و چارچوب‌های حفاظتی برای رقابت و کاهش خطر تشدید بحران کمک کند. اینها اهداف ارزشمندی هستند. اما سیاست‌گذاران باید در برابر این وسوسه مقاومت کنند که خودِ گفت‌وگو را یک دستاورد راهبردی تلقی کنند. ثبات بلندمدت منطقه هند-اقیانوسیه کمتر به دیپلماسی نشست‌های سران و بیشتر به این بستگی خواهد داشت که آیا متحدان به تقویت توانمندی‌های جمعی لازم برای بازدارندگی از درگیری ادامه می‌دهند یا خیر. در عصر رقابت راهبردی، اعتماد متحدان یک دغدغه حاشیه‌ای نیست؛ بلکه بنیان بازدارندگی است.