افت بازار جهانی نفت ادامه دارد؟
قیمت نفت از بالای ۱۰۰ دلار پایین آمده و به محدوده ۹۸ دلار رسیده است؛ افتی که در شرایط فعلی، بیش از هر چیز به بهبود جریان واقعی عرضه نفت از خاورمیانه مربوط میشود.
یکی از مهمترین نشانهها، افزایش عبور نفت از تنگه هرمز است. پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، حدود یکپنجم عرضه جهانی نفت از این مسیر عبور میکرد و هر اختلال در آن میتوانست بازار انرژی را با شوک جدی مواجه کند. حالا دادههای کشتیرانی از افزایش جریان نفت در این مسیر خبر میدهند.
صادرات نفت عربستان از مسیر هرمز در شش روز اخیر بهطور میانگین به حدود ۲.۹ میلیون بشکه در روز رسیده؛ در حالی که این رقم در ماه اوت حدود ۷۰۰ هزار بشکه بود. گزارش جیپی مورگان نیز میانگین جریان نفت از تنگه را در یک بازه ۱۰روزه حدود ۱۷ میلیون بشکه در روز اعلام میکند.
در کنار آن، عربستان فعالیت خط لوله شرق به غرب را دوباره آغاز کرده و امکان ازسرگیری صادرات از بندر ینبع نیز مطرح شده است؛ تحولاتی که نگرانی درباره اختلال عرضه را کاهش میدهد.
البته بازار هنوز به اخبار سیاسی بیتفاوت نیست. اظهارات دونالد ترامپ درباره مذاکرات با ایران و احتمال ادامه فشار نظامی، همچنان ریسک ژئوپلیتیک را بالا نگه داشته است. با این حال، به نظر میرسد معاملهگران بیش از گذشته به جریان واقعی نفت توجه میکنند.
ادامه این روند میتواند فقط قیمت نفت را تحت تأثیر قرار ندهد؛ کاهش قیمت انرژی میتواند فشارهای تورمی را کمتر کند و از این مسیر بر بازار اوراق، انتظارات سیاست پولی و سایر بازارهای جهانی اثر بگذارد. اکنون پرسش اصلی این است: آیا جریان نفت از هرمز میتواند در همین سطوح ادامه پیدا کند؟
معمای پسانداز و سرمایهگذاری
اظهارنظر وزیر اقتصاد درباره نرخ پسانداز ۳۵ درصدی در کنار سرمایهگذاری خالص نزدیک به صفر، یک تناقض مهم را برجسته میکند: اگر منابعی برای پسانداز در اقتصاد وجود دارد، چرا این منابع به افزایش ظرفیت تولید و انباشت سرمایه منجر نمیشوند؟
بررسی روند تشکیل سرمایه خالص نشان میدهد این مسئله سابقهای طولانی دارد. در سالهای ۱۳۹۷ تا ۱۴۰۰، تشکیل سرمایه خالص منفی بوده؛ به این معنا که سرمایهگذاری انجامشده حتی برای جبران استهلاک سرمایه موجود نیز کافی نبوده است. در سالهای ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳ این روند معکوس شد و تشکیل سرمایه خالص افزایش یافت، اما رشد این متغیر لزوماً به معنای افزایش متناسب ظرفیت تولید نیست.
بخشی از این افزایش میتواند ناشی از «اثر جبرانی» باشد؛ یعنی اقتصادی که چند سال با کاهش سرمایهگذاری و ظرفیتهای بلااستفاده مواجه بوده، در دوره بعد بخشی از این عقبماندگی را جبران کند، بدون آنکه الزاماً بهرهوری یا فناوری بهبود پیدا کرده باشد.
از سوی دیگر، نااطمینانی، تحریم و افزایش هزینه سرمایهگذاری میتواند هم انگیزه سرمایهگذاری را کاهش دهد و هم کیفیت آن را تحت تأثیر قرار دهد. حتی تغییر سال پایه و نحوه اندازهگیری نیز میتواند در مقایسه ارقام سرمایهگذاری در سالهای مختلف اثرگذار باشد.
بنابراین مسئله اقتصاد ایران فقط کمبود پسانداز یا پایین بودن حجم سرمایهگذاری نیست؛ پرسش مهمتر این است که چرا منابع موجود به سرمایهگذاری مولد، افزایش ظرفیت تولید و رشد پایدار تبدیل نمیشوند؟
در پایان هم این سوال را از نوید رئیسی، پژوهشگر اقتصاد پرسیدیم که چرا روند موجودی سرمایه خالص در سالهای اخیر نوسان داشته است؟
نقشه قیمت مسکن ایران
بازار مسکن تهران پس از یک دوره ثبات نسبی در تابستان، در هفتههای پایانی شهریور و آغاز پاییز وارد فاز افزایشی شده است. میانگین قیمت هر مترمربع مسکن که در تیرماه حدود ۲۰۷ میلیون تومان بود، در مرداد تقریباً ثابت ماند و در شهریور به حدود ۲۱۵ میلیون تومان رسید؛ اما در روزهای ابتدایی پاییز، قیمتهای پیشنهادی از مرز ۲۳۰ میلیون تومان عبور کردهاند.
داشبورد قیمت مسکن اکوایران نیز از فاصله قابل توجه میان مناطق مختلف پایتخت خبر میدهد. در میان مناطق ۲۲گانه، منطقه یک با میانگین حدود ۶۵۰ میلیون تومان برای هر مترمربع در صدر قرار دارد و پس از آن منطقه سه با حدود ۴۳۲ میلیون تومان قرار گرفته است. در سوی دیگر، منطقه ۱۶ با حدود ۱۲۱ میلیون تومان در پایینترین سطح قیمت فایلهای بررسیشده قرار دارد و مناطق ۱۸ و ۱۷ نیز در محدوده ۱۲۴ و ۱۳۱ میلیون تومان قرار گرفتهاند. میانگین قیمت پیشنهادی در مجموع مناطق به حدود ۲۳۶ میلیون تومان رسیده است.
اما فاصله قیمتها فقط میان مناطق تهران نیست. در شهرهای اقماری نیز تفاوت محسوسی دیده میشود. میانگین قیمت فایلهای بررسیشده در پردیس حدود ۸۱ میلیون تومان و در پرند حدود ۳۵ میلیون تومان به ازای هر مترمربع بوده است.
در پردیس، بسته به فاز، سن و کیفیت واحد، قیمتها از حدود ۵۰ میلیون تا بیش از ۱۲۰ میلیون تومان متغیر است. در پرند نیز این بازه از حدود ۲۰ میلیون تومان در برخی پروژههای قدیمیتر تا حدود ۶۰ میلیون تومان برای واحدهای با کیفیتتر میرسد.
این اعداد نشان میدهد فاصله گرفتن از تهران الزاماً به معنای ورود به بازاری با قیمتهای یکسان نیست؛ نوع توسعه شهری، کیفیت پروژهها و موقعیت جغرافیایی همچنان نقش مهمی در تعیین قیمت مسکن دارند.
سونامی برقی چین صنعت خودروی اروپا را تهدید میکند؟
برقیسازی صنعت خودرو در اروپا فقط یک پروژه زیستمحیطی نیست؛ پشت آن یک رقابت صنعتی و ژئواقتصادی بزرگ در جریان است.
خودروسازان اروپایی برای کاهش سرعت برقیسازی فشار میآورند؛ بخشی از این مقاومت به رفتار مشتریان برمیگردد. تقاضا برای خودروهای بنزینی همچنان بالاست و بازار خودروهای دستدوم این خودروها نیز جذاب مانده است. از طرف دیگر، اگر مشتری اروپایی بهدنبال خودروی برقی باشد، گزینههای چینی با قیمت پایینتر، در کنار برندهایی مانند تسلا و هیوندای-کیا، انتخابهای بیشتری پیش روی او میگذارند.
اما ماجرا فراتر از سلیقه مشتری است. طبق برآورد گروه حملونقل و محیطزیست اروپا، کاهش سرعت برقیسازی میتواند بین سالهای ۲۰۲۶ تا ۲۰۳۵ حدود ۷۴ میلیارد یورو هزینه اضافی برای واردات نفت به اروپا ایجاد کند.
در سوی دیگر، چین حالا به بازیگر اصلی صنعت خودرو برقی جهان تبدیل شده است؛ در سال ۲۰۲۵ خودروسازان چینی حدود ۶۰ درصد خودروهای برقی فروختهشده در جهان را تأمین کردند و سهم چین از تولید جهانی خودروهای برقی به حدود ۷۵ درصد رسید.
اروپا با یک دوگانه دشوار روبهروست: حفظ مزیتهای صنعت سنتی خودرو یا سرمایهگذاری سریعتر روی فناوریای که بخش مهمی از زنجیره تأمین آن در چین شکل گرفته است.
اگر اروپا سرعت برقیسازی را کم کند، خطر عقبماندن از فناوری، باتری و زنجیره تأمین وجود دارد؛ اگر هم سریع حرکت کند، باید با تغییر رفتار مشتری و فشار بر مدل کسبوکار خودروسازان سنتی کنار بیاید.
مسئله فقط خودرو نیست؛ بحث بر سر آینده یکی از مهمترین صنایع اروپا است.
تأثیر جنگ روسیه و اوکراین در دریای سیاه بر امنیت غذایی جهان
وقتی از بحران انرژی حرف میزنیم، معمولاً نگاهها به تنگه هرمز و بابالمندب میرود؛ اما در دریای سیاه بحران دیگری در جریان است که میتواند مستقیماً امنیت غذایی جهان را تحت تأثیر قرار دهد.
روسیه و اوکراین از مهمترین تأمینکنندگان غلات و محصولات کشاورزی جهان هستند. حدود یکچهارم تجارت جهانی گندم، دو سوم تجارت روغن آفتابگردان و بخشی از تجارت ذرت به این دو کشور وابسته است. به همین دلیل، اختلال در صادرات آنها فقط یک مسئله منطقهای نیست.
درگیریها در ماههای اخیر به حمله به کشتیهای غلهبر، سیلوها و حتی زیرساختهای انرژی کشیده شده است. این آخری هم اهمیت زیادی دارد؛ چون سوخت یکی از نهادههای اصلی تولید و جابهجایی مواد غذایی است و افزایش هزینه انرژی میتواند خودش را در قیمت مواد غذایی نشان دهد.
در چنین شرایطی، صادرکنندگان به دنبال مسیرهای جایگزین هستند؛ اما انتقال غلات از مسیرهایی مثل دانوب، بنادر بالتیک یا خزر و حتی مسیرهای ریلی روسیه هزینه بالایی دارد. برخلاف نفت، حاشیه سود تجارت محصولات کشاورزی محدود است و افزایش هزینه حملونقل میتواند صادرات را از نظر اقتصادی غیرصرفه کند.
این یعنی بحران دریای سیاه میتواند همزمان به افزایش قیمت غذا، تشدید تورم و فشار بیشتر بر کشورهای واردکننده منجر شود؛ آن هم در شرایطی که بازار انرژی نیز با ریسکهای جدی مواجه است.
تجربه سال ۲۰۱۰ نشان داد اختلال در عرضه غلات روسیه میتواند پیامدهایی فراتر از بازار کشاورزی داشته باشد.
حالا سؤال این است: جهان میتواند همزمان با چند بحران در انرژی و غذا کنار بیاید؟