توضیح: این گزارش مفصل را مکس سدون، رئیس دفتر مسکو روزنامه فایننشیالتایمز مستقر در برلین، با عنوان «زمزمهگران پوتین» نوشته که در تاریخ 24 اکتبر 2026 منتشر شده است. اکوایران ترجمه کاملی از آن را ارائه میدهد.
تهدید هستهای یا بلوف هستهای؟
یک وکیل آمریکایی، یک بانکدار و یک جاسوس سابق طرحی برای جلوگیری از آخرالزمان هستهای طراحی کردند. آنها فقط باید رئیسجمهور روسیه را در جریان میگذاشتند. در ساعات اولیه بامداد سوم مارس ۲۰۲۲، ریچارد کان، وکیلی در وستونِ ایالت کنتیکت آمریکا، تماسی از مسکو دریافت کرد که به او هشدار میداد جهان در آستانه جنگ هستهای قرار دارد. کان از زمانی که ۱۵ سال پیش روسیه را ترک کرده بود، تنها یک بار با فردی که پشت خط بود صحبت کرده بود؛ اما آن مرد با صدایی بلند و از طریق خط ارتباطی رمزگذاریشده فریاد میزد که اوضاع بهشدت بحرانی است. یک هفته از زمانی که ولادیمیر پوتین دستور تهاجم تمامعیار به اوکراین را صادر کرده بود میگذشت و جنگ رئیسجمهور روسیه مطابق برنامه پیش نمیرفت.
تماسگیرنده به کان گفت: «این تهدیدی وجودی برای ماست. ما میدانیم که ایالات متحده تلاش میکند ما را نابود کند.» او اصرار داشت که پوتین آماده است برای پیروزی در جنگ، از سلاحهای هستهای تاکتیکی در اوکراین استفاده کند. آمریکا باید این واقعیت را درک میکرد. او گفت: «شما دارید کورکورانه بهسمت جنگ جهانی سوم پیش میروید.»
کان میدانست که این مرد روس ارتباطاتی در بالاترین سطوح کرملین دارد و هرگز او را تا این اندازه آشفته ندیده بود. این تاجر روس گفت که صرفاً با صحبت کردن با کان، خطر بزرگی را به جان میخرد. کان تلاش کرد او را آرام کند. گفت طی چند ماه گذشته، ایده ایجاد یک کانال ارتباطی غیررسمی با مسکو را با اریک گرین، مدیر ارشد امور روسیه در شورای امنیت ملی آمریکا، در میان گذاشته است. کان و آن تاجر شروع کردند به بررسی راههای احتمالی برای دسترسی به افرادی نزدیک به پوتین؛ افرادی که بتوانند او را متقاعد کنند جنگ را تشدید نکند. مرد روس قول داد برای صرف ناهار با یوری اوشاکوف، مشاور سیاست خارجی پوتین، دیدار کند.
وقتی کان تماس را قطع کرد، نزدیک ساعت چهار صبح بود. او طی دو روز بعد بهسختی خوابید. پس از آنکه توانست بر خود مسلط شود، پیامی از طریق اپلیکیشن سیگنال برای گرین فرستاد. گرین ظرف یک ساعت با او تماس گرفت. به گفته او، این نخستین بار نبود که آمریکا میشنید پوتین در حال بررسی احتمال حمله هستهای است. کان میدانست که باید دست به کار شود. او میگوید: «احساس مسئولیت عظیمی میکردم که هر کاری از دستم برمیآید انجام دهم.»
کان: وکیلی که سازمانهای اطلاعاتی خواهانش بودند
علاقه کان به روسیه از زمانی آغاز شد که در اواخر دهه ۱۹۷۰، در دوران دانشجویی، تابستانی را در لنینگراد [سنتپیترزبورگ کنونی] گذراند. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، خانوادهاش را به مسکو برد؛ زیرا مشتاق بود سهمی در کمک به بوریس یلتسین، رئیسجمهور وقت روسیه، برای هدایت این کشور در مسیر گذار به دموکراسی و سرمایهداری داشته باشد. او در نخستین دوره ریاستجمهوری پوتین، زمانی که شرکتهای روسی با سرعت وارد بازارهای جهانی میشدند، دوباره به روسیه بازگشت.
منظرهای از شهر سنتپیترزبورگ/عکس از خبرگزاری فرانسه
کان میگوید: «احساس میکردم آن زمان دوباره فرصتهایی وجود دارد که بتوانم در کمک به روسیه مؤثر باشم. یکی از نقاط ضعفم، فکر میکنم، این است که دوست دارم احساس کنم زندگیام معنایی دارد.»
کان که با وجود ۶۸ سال سن همچنان پرجنبوجوش است، به داشتن «ترکیبی از ویژگیها که در کنار هم عملکرد خوبی دارند» افتخار میکند. او نخستین بار در سال ۲۰۲۱، اندکی پس از آنکه اریک گرین، دیپلمات باسابقه آمریکایی، در دولت جدید جو بایدن مسئولیت پرونده روسیه را در شورای امنیت ملی بر عهده گرفت، ایده ایجاد یک کانال ارتباطی غیررسمی را مطرح کرد.
کان توضیح داد که میخواهد آمریکاییهایی را که پیشتر در روسیه زندگی کرده بودند، برای بهبود روابط با مسکو به کار بگیرد. به گفته او، اگر آمریکاییهایی که با مقامهای ارشد روس ارتباط دارند، بیسروصدا روی مسائل حساس کار کنند، ایالات متحده میتواند ایدههایی را بررسی کند که در گفتوگوهای رسمی دیپلماتیک هرگز مجال طرح شدن پیدا نمیکنند. گرین او را تشویق کرد پیشنهادش را بهصورت مکتوب تنظیم کند و یادداشتی برای او بفرستد.
تا آوریل ۲۰۲۲، مذاکرات صلح روسیه و اوکراین در استانبول شکست خورده بود. پوتین که پیش از آغاز جنگ، بیشتر مقامهای ارشد خود را از برنامههایش مطلع نکرده بود، به حملات ادامه داد و بیش از پیش در انزوا فرو رفت. کان میگوید گرین به او گفته بود که آمریکا نه در سطح دولتی و نه حتی پشت صحنه، گفتوگوهای محتوایی و جدیای با روسیه ندارد. گرین این روایت را رد میکند.
این وکیل تصور میکرد فرصتی برای اقدام وجود دارد. او تلاش کرد راهی پیدا کند تا بتواند پوتین را متقاعد کند و بفهمد چه کسی میتواند پیامش را به رئیسجمهور روسیه برساند. کان که پیشتر یکی از شرکای ارشد شرکت حقوقی معتبر لیتم اند واتکینز بود، همواره احساس میکرد تواناییهای بیشتری برای عرضه دارد. وقتی ۱۹ سال داشت و روی یک کشتی تفریحی شوروی کار میکرد، مأموران کاگب به او گفتند که ممکن است روزی رئیسجمهور آمریکا شود و تلاش کردند او را جذب کنند. کان مؤدبانه پیشنهادشان را رد کرد.
سالها بعد، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا، سیا، نیز پیشنهاد مشابهی به او داد؛ اما او این پیشنهاد را هم نپذیرفت. در آن زمان، کان بهخاطر مشارکت در تدوین اصلاحات حقوقی برای دولت یلتسین مورد توجه قرار گرفته بود. او شطرنجباز نسبتاً ماهری است و بهطور جدی به خداناباوری اعتقاد دارد. همچنین کتابی نوشته است که در آن درباره تربیت اخلاقی کودکان بدون «تلقین مذهبی» بحث میکند.
فورزمن: بانکداری که رسالت مبارزه با کمونیسم برای خود قائل است
بااینحال، برای رساندن پیشنهادش به پوتین، کان به راهی برای دسترسی به رئیسجمهور روسیه نیاز داشت. برنامهای که قرار بود بر اساس آن ارتباط روس او با اوشاکوف تماس بگیرد، به نتیجه نرسید؛ بنابراین کان با باب فورزمن، بانکدار سرمایهگذاری آمریکایی، تماس گرفت. فورزمن ۵۸ ساله، مردی پرشور با چشمان آبی روشن و موهای مشکی فرفری است که دوران کودکی و نوجوانیاش را در پرتنشترین سالهای جنگ سرد گذراند. او در ۱۵ سالگی فیلم تلویزیونی «روز بعد» را تماشا کرد؛ فیلمی که پیامدهای یک جنگ هستهای میان آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی را در مناطق مرکزی آمریکا به تصویر میکشید. فورزمن میگوید: «یادم میآید آن فیلم را تماشا میکردم و با خودم فکر میکردم نمیدانم چه شغلی میتواند چنین هدفی داشته باشد، اما جلوگیری از وقوع چنین اتفاقی؛ هیچ رسالتی نمیتواند از این بالاتر باشد.»
ریچارد کان/عکس از صفحه اینستاگرام
در نگاه نخست، فورزمن شریک نامحتملی برای کان به نظر میرسید. او در اوایل دهه ۱۹۹۰ تجربهای را پشت سر گذاشت که خودش آن را تجربهای مذهبی و تولدی دوباره توصیف میکند. از خود پرسید: «خدا چرا مرا به این سیاره آورده است؟» او به این نتیجه رسید که پاسخ این پرسش با شکست دادن کمونیسم ارتباط دارد. به همین دلیل، تابستان سال ۱۹۹۱ را بهعنوان کارآموز در مسکو گذراند. در سفری به کییف نیز هنگامی که وارد یک گلفروشی شد، با زنی آشنا شد که بعدها همسرش شد.
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی در همان سال، فورزمن به دنبال راه تازهای برای تحقق رسالت خود رفت. او بهعنوان مشاور در پروژهای از بانک جهانی مشغول به کار شد که درباره خصوصیسازی در اوکراین مشاوره میداد. سپس به کییف نقل مکان کرد و ازدواج کرد. در اوایل دهه ۲۰۰۰، فورزمن مسئولیت اداره بخش سرمایهگذاری بانک درسدنر در مسکو را بر عهده گرفت. این شغل به او امکان داد از نزدیک ببیند که چگونه میتوان از طریق محافل تجاری، ارتباطات غیررسمی میان آمریکا و روسیه برقرار کرد.
هنگامی که دونالد ترامپ در سال ۲۰۱۶ به نامزد پیشتاز حزب جمهوریخواه تبدیل شد، فورزمن دعوت کرملین از ترامپ برای سخنرانی در کنفرانس شاخص روسیه در سنپترزبورگ را منتقل کرد. پس از پیروزی ترامپ در انتخابات، فورزمن با تیم انتقال قدرت او تماس گرفت و خواستار نقشی در سیاستگذاری درباره روسیه شد. دولت ترامپ در آن زمان مسئولیتی به او واگذار نکرد، اما فورزمن همچنان در جستوجوی راههایی بود که بتواند کمک کند. او میگوید: «من همیشه بیشتر به این مسائل علاقهمندم. بانکداری سرمایهگذاری صرفاً خرج زندگیام را تأمین میکند.»
این دو مرد پیش از آن هرگز یکدیگر را ملاقات نکرده بودند؛ اما در سپتامبر ۲۰۲۲، وقتی کان هنگام صرف ناهار در رستوران رای گریل اند بار، نزدیک خانه فورزمن در حومه نیویورک، ایده خود را برای برقراری ارتباط با پوتین شرح داد، بانکدار چنان هیجانزده شد که گویی میخواست از جای خود بپرد. کان از شور و شوق کودکانه فورزمن برای ایفای نقش یک صلحطلب شگفتزده شده بود. بهسختی میتوانست میان حرفهای او کلمهای بگوید. فورزمن گفت که پیشتر پیشنهاد مشابهی را به گرین ارائه کرده است. او نیز مانند کان نگران بود که تهاجم پوتین به جنگی هستهای تبدیل شود و به درگیری مستقیم نظامی میان روسیه و آمریکا بینجامد.
فورزمن در بهار همان سال بخشی از داراییهای مالی خود را به وجه نقد تبدیل کرده و جستوجو برای خرید ملکی در اروگوئه را آغاز کرده بود؛ کشوری که تصور میکرد از پیامدهای تشعشعات هستهای در امان خواهد ماند. فورزمن گفت فردی را میشناسد که میتواند مانع وقوع چنین فاجعهای شود.
وارنیگ: جاسوسی که پوتین را «دوستم» خطاب میکند
ماتیاس وارنیگ، جاسوس سابق آلمان شرقی که با فورزمن در بانک درسدنر همکاری کرده بود، یکی از معدود افرادی بود که آنقدر به پوتین نزدیک بود که میتوانست شخصاً با او دیدار کند. وقتی فورزمن درباره مأموریت صلحطلبانه خود با زبانی مذهبی صحبت میکرد، کان، این خداناباور معتقد، احساس کرد دعاهایش مستجاب شدهاند.
طرح از فایننشیالتایمز
وارنیگ پذیرفت در روز ۴ اکتبر ۲۰۲۲، در زوریخ و بهصورت حضوری به حرفهای کان گوش دهد. پیش از این ملاقات، کان احساس میکرد بار سنگینی از مسئولیت بر دوشش است. رسانههای آمریکایی بهتازگی گزارش داده بودند که کاخ سفید نگران است پوتین در اوکراین از سلاح هستهای استفاده کند و بررسی سناریوهای احتمالی برای واکنش به چنین اقدامی را آغاز کرده است. کان برای آرام کردن اعصابش، زیر دوش آهنگ «پایان دنیاست، آنگونه که میشناسیمش (و من حالم خوب است)» از گروه آر.ئی.ام را میخواند. وقتی به رستوران هتل هیلتون فرودگاه رسید، وارنیگ و فورزمن را در سالن غذاخوری خالیای دید که چشماندازی به جنگل هاردوالد داشت. آن سه نفر به سمت میزی در انتهای سالن رفتند.
وارنیگ که هیکلی شبیه بازیکنان تنومند خط مقدم راگبی داشت، آرام صحبت میکرد و کلماتش را با دقت انتخاب میکرد. او ابهت و وقار مردی درشتاندام را داشت؛ چیزی شبیه سیدنی گریناستریت در فیلم شاهین مالت. او برای کان از فعالیتهایش در اشتازی، سازمان امنیت آلمان شرقی و رابطهاش با پوتین گفت؛ کسی که از او با عنوان «دوستم» یاد میکرد. این دو در دهه ۱۹۹۰، شبهای طولانی بسیاری را در سنپترزبورگ، در حال نوشیدن مشروب با همکاران پوتین گذرانده بودند؛ همان افرادی که اکنون بیشتر مناصب عالی را در مسکو در اختیار داشتند.
وارنیگ گفت پوتین درباره برنامهاش برای حمله به اوکراین چیزی به او نگفته بود. دوستش از آنچه تحقیرهای گذشته غرب میدانست، عمیقاً خشمگین بود و احساس میکرد غرب او را به این نقطه رسانده است. پوتین اکنون در واکنش به ناکامیهای نظامی در میدان نبرد، دونباس در شرق اوکراین و دو منطقه دیگر این کشور را که بخشهایی از آنها در اشغال روسیه بود، به خاک خود ضمیمه کرده بود. او در ملأعام گفته بود برای محافظت از فتوحاتش «از تمام ابزارهایی که در اختیار داریم» استفاده خواهد کرد. این سخن تهدیدی بود که بهسختی میشد پوشش ظاهری آن را نادیده گرفت: تهدید به جنگ هستهای.
وارنیگ که بهتازگی از مسکو بازگشته بود، نگران بود جنگ تشدید شود. دو سال انزوای تقریباً کامل در دوران همهگیری کوویدـ۱۹، آسیب سنگینی به رئیسجمهور روسیه وارد کرده بود. پوتین از همه بازدیدکنندگان، حتی رئیس دفترش، میخواست برای مدتی طولانی قرنطینه شوند. کسانی که این کار را انجام میدادند، در انتهای دیگر میزی بسیار طولانی مینشستند. وارنیگ گفت با چند نفر از نزدیکترین دستیاران پوتین دیدار کرده است. آنها با احتیاط تلاش کرده بودند نظر او را بفهمند و سرانجام دریافته بودند که او نیز همان نگرانیهایشان را دارد. هنگام خداحافظی، یکی از آنها وارنیگ را در آغوش گرفته بود. وارنیگ تصمیم گرفت قرنطینه نشود و از دفتر رئیس دفتر پوتین، تلفنی با دوستش صحبت کرد. آن دو درباره دوستی چندینسالهشان حرف زدند.
با وجود رفتار مهربانانه و پدرانه این آلمانی، کان بهوضوح متوجه نگرانی وارنیگ از وضعیت موجود شد. توصیف وارنیگ از شرایط زندگی پوتین، کان را به یاد پناهگاه هیتلر انداخت. کان نگران بود که پوتین جنگ هستهای را نوعی خودکشی تلقی کند. او درباره رابطهاش با گرین توضیح داد، چند بار تأکید کرد که برای دولت آمریکا کار نمیکند و طرح احتمالی خود برای ارائه پیشنهاد به پوتین را شرح داد. وارنیگ به آنها گفت: «باید این کار را انجام بدهیم. هیچکس دیگری کاری نمیکند. هیچ ارتباطی وجود ندارد. باید راهحلی پیدا کنیم.»
آن سه نفر بلافاصله شروع کردند به ترسیم طرحی برای ایجاد یک کانال ارتباطی. وارنیگ گفت میتواند صادقانه با دوستش صحبت کند، او را به چالش بکشد و پیام را دقیقاً به او برساند. وقتی وارنیگ برای رفتن به دستشویی از آنها جدا شد، کان و فورزمن نگاهی به هم انداختند. فورزمن با خود فکر کرد: «وای لعنتی! این کار واقعاً خطرناک است.»
مختصری از پیشینه وارنیگ
وقتی فورزمن در سال ۲۰۰۱ کارش را در بانک درسدنر آغاز کرد، مدیرانش به او هشدار دادند که رئیس بخش بانکداری تجاری روسیه در این بانک، با رئیسجمهور جدید ارتباطاتی دارد. فورزمن که احتمال میداد میان آنها اختلافی پیش بیاید، با همکار تازهاش تماس گرفت. در یکی از صبحهای زود ژانویه همان سال، ماتیاش وارنیگ در سالن غذاخوری هتل متروپل ظاهر شد؛ هتلی متعلق به دوران تزارها که روبهروی تئاتر بولشوی قرار داشت.
ماتیاس وارنیگ (راست) در سال ۲۰۱۳. دوستی این آلمانی با رئیسجمهور روسیه به بیش از ۲۰ سال پیش بازمیگردد/عکس از بلومبرگ
وارنیگ و فورزمن خیلی زود دریافتند که هدف مشترکی دارند. در جشن تولد یکی از همکاران، فورزمن وارنیگ را به گوشهای کشاند و پیشنهاد کرد کانالی خصوصی میان پوتین و رئیسجمهور آینده آمریکا، جورج دبلیو بوش، ایجاد کنند. این آمریکایی نگران بود که افراد باقیمانده از دوران ریاستجمهوری یلتسین در کرملین، برای حفظ منافع شخصی خود مانع رسیدن اطلاعات به پوتین شوند.
چند روز بعد، وارنیگ به دفتر فورزمن سر زد و گفت: «آمادهام.» فورزمن کمک کرد تا ملاقاتی میان وارنیگ و سه سناتور سابق آمریکایی ترتیب داده شود. آن سه نفر به مسکو رفتند، از تلاشهای پوتین برای اصلاحات تمجید کردند و سپس نکات و توصیههای وارنیگ را به بوش منتقل کردند. فورزمن معتقد است بینش وارنیگ نقشی اساسی در شکلگیری رابطهای دوستانه میان بوش و پوتین در نخستین دیدارشان در تابستان همان سال داشت. فورزمن میگوید: «احساس میکردم خدا مرا در چنین موقعیتی قرار داده است؛ درست مثل فارست گامپ.»
با گسترش فعالیتهای بانک درسدنر در روسیه، برای این دو نفر روشن شد که درباره ارتباطات وارنیگ بهشدت کمگویی شده بود. در سال ۲۰۰۵، روزنامه والاستریت ژورنال مقالهای منتشر کرد و گزارش داد که وارنیگ پیشتر با درجه سرگردی در اشتازی، سازمان اطلاعاتی آلمان شرقی، خدمت کرده و زمانی با پوتین دوست شده بود که رئیسجمهور آینده روسیه در دهه ۱۹۸۰ در درسدن کار میکرد. فرانک وایگلت، رئیس سابق وارنیگ در اشتازی، به این روزنامه گفته بود: «نبوغ وارنیگ در این بود که بهجای ایدئولوژی، از دوستی شخصی بهعنوان انگیزه همکاری استفاده میکرد.»
وارنیگ مدعی است که نخستین بار در اوایل دهه ۱۹۹۰، پس از آنکه هر دو دنیای اطلاعاتی را ترک کرده بودند، با پوتین دیدار کرده است. در آن زمان، پوتین در دفتر شهرداری سنپترزبورگ کار میکرد. بااینحال، تا سال ۱۹۹۳ رابطه این دو چنان نزدیک شده بود که پوتین پس از آنکه همسرش، لیودمیلا، در یک تصادف رانندگی بهشدت آسیب دید، دو دختر بزرگترش را برای زندگی نزد وارنیگ در آلمان فرستاد.
افشاگریها درباره گذشته وارنیگ در اشتازی مانع پیشرفت او در دنیای تجارت روسیه نشد؛ دنیایی که بیشازپیش تحت سلطه جاسوسان سابق کاگب و افراد مورد اعتماد پوتین قرار میگرفت. او به عضویت هیئتمدیره شرکتهای دولتی، از جمله روسنفت، غول نفتی روسیه و بانک روسیا درآمد. وزارت خزانهداری آمریکا بعدها بانک روسیا را «بانک شخصی مقامهای ارشد» توصیف کرد. این افشاگریها همچنین مانع پیشرفت فورزمن نشد؛ ستاره اقبال او پس از ترک بانک درسدنر در اواسط دهه ۲۰۰۰ همچنان در حال درخشیدن بود. فورزمن میگوید: «عیسی میگوید: “همچون کبوتران بیآزار و همچون مارها زیرک باشید.” یا به بیان دیگر، اعتماد کن، اما راستیآزمایی کن.» او با این جمله، یکی از اصول دوران جنگ سرد را تفسیر میکند.
در بانک، قرار بود فورزمن رئیس وارنیگ باشد. اما پس از چند هفته، از بانک درسدنر خواست که ساختار سازمانی را تغییر دهد و او را زیرمجموعه وارنیگ قرار دهد. فورزمن وارنیگ را منبعی ارزشمند برای دریافت توصیه میدانست. در یک مورد، وارنیگ از فورزمن پرسید آیا همسرش منشی جدید او را دیده است یا نه؛ زنی «جذاب و اهل عشوهگری». وقتی فورزمن پاسخ منفی داد، وارنیگ نگاهی معنادار به او انداخت و فقط گفت: «باب!» فورزمن میگوید: «او مراقب من و زندگی زناشوییام بود و نمیخواست در چنین موقعیتی گرفتار شوم.» منشی از کار برکنار شد.
بهتدریج، وارنیگ نقش پررنگتری در ایجاد پلهای ارتباطی میان روسیه و غرب بر عهده گرفت. او ریاست پروژه نورد استریم را بر عهده داشت؛ پروژهای برای ساخت خطوط لوله گاز به آلمان که اوکراین را دور میزد. همچنین به چهرهای ثابت در کنفرانس امنیتی مونیخ تبدیل شد؛ جایی که مقامهای غربی را مجذوب خود میکرد. فیونا هیل، مقام ارشد پیشین امنیت ملی آمریکا در امور روسیه که همزمان با فورزمن در دانشگاه هاروارد تحصیل کرده بود، میگوید: «او مثل خرسی بزرگ، گرم و دوستداشتنی است.» به گفته او، «بخشی از قدرتش از این واقعیت ناشی میشود که بسیار خوشبرخورد به نظر میرسد.» هیل میگوید وارنیگ آگاهانه بر این تصویر تأکید میکند: «هدف این است که مردم بهاشتباه تصور کنند با رفاقتی بیقیدوشرط روبهرو هستند؛ و وقتی بعضیها او را جدی نمیگیرند، این به نفعش تمام میشود. اما او کاملاً جدی و خطرناک است.»
مأموریت جلوگیری از آرماگدون هستهای
مقامهای آمریکایی وارنیگ را راهی برای دسترسی مستقیم به پوتین میدانستند. مایکل مکفال، سفیر آمریکا در روسیه در دوران ریاستجمهوری باراک اوباما، میگوید: «به یاد دارم درباره اینکه چه کسانی مرتباً با پوتین در تماس هستند و ما نیز بهطور منظم با آنها ارتباط داریم، صحبت میکردیم. فهرست بسیار کوتاه بود.» او ادامه میدهد: «هنری کیسینجر، رکس تیلرسون که آن زمان مدیرعامل اکسون بود و استیون سیگال. ماتیاش باید در صدر آن فهرست قرار میگرفت.»
پیامی از ریچارد کان به باب فورسمن: «به نظر میرسد اوضاع در حال کاهش تنش است. کاملاً ممکن است تلاشهای ما نقشی ایفا کرده باشند»/طرح از فایننشیالتایمز
در روزهای پس از دیدار زوریخ، نگرانیها درباره احتمال استفاده روسیه از سلاح هستهای شدت بیشتری گرفت. بایدن در یک مراسم جمعآوری کمک مالی گفت پوتین «شوخی نمیکند» و هشدار داد: «از زمان کندی و بحران موشکی کوبا تاکنون، با احتمال وقوع آرماگدون روبهرو نبودهایم.»
کان خلاصهای مفصل از دیدارش با وارنیگ را برای گرین نوشت. گرین سپس از طریق پیامرسان سیگنال با کان تماس گرفت و گفت: «چند پیامی دارم که میخواهم تو به وارنیگ منتقل کنی تا او آنها را به پوتین برساند. این پیامها از طرف کاخ سفید هستند.» کان در آن زمان برای یک سفر کاری در مولداوی به سر میبرد. از جلسه شام بیرون رفته بود تا با گرین صحبت کند و چیزی برای یادداشت کردن پیامها در اختیار نداشت. بنابراین، آنها را به خاطر سپرد.
کان شوکه شده بود. او میگوید: «همهچیز در مدت بسیار کوتاهی به مرحلهای بسیار مشخص و عملی رسیده بود.» اما فرصتی برای تأمل وجود نداشت. او پرواز کرد تا در باشگاه گلف تونیبرگ، نزدیک خانه وارنیگ در جنگل سیاه آلمان، با او دیدار کند. کان درحالیکه املت میخوردند، گفت: «همانطور که به شما گفتهام، من از طرف دولت آمریکا صحبت نمیکنم؛ اما در این مورد خاص، چرا. چند جمله مشخص دارم که قرار است به شما بدهم؛ این جملات از طرف کاخ سفید هستند و قرار است شما آنها را به دوستتان منتقل کنید.»
کان پیامها را خواند: «آمریکا به دنبال تغییر رژیم نیست. ما نمیخواهیم روسیه را نابود کنیم. هیچ تهدیدی علیه موجودیت روسیه وجود ندارد. ما در تلاشیم از نظم بینالمللی و سازمان ملل متحد حمایت کنیم. ما خواهان صلح هستیم.»
وارنیگ و کان درباره چگونگی انتقال پیام به پوتین گفتوگو کردند. این آلمانی گفت احساس میکند برای گفتن هر چیزی به دوستش آزادی عمل دارد، اما اگر مأموریت رسمی برای رسیدگی به این موضوع نداشته باشد، پوتین حرفهایش را نادیده خواهد گرفت. وارنیگ معتقد بود جنگ اشتباهی وحشتناک بوده و پیشتر نیز به پوتین گفته بود که از حمله روسیه هیچ برندهای بیرون نخواهد آمد؛ اما پوتین در حبابی اطلاعاتی زندگی میکرد و اخبار گزینششده و خوشایندی از میدان نبرد به او میرسید. هنگام رفتن کان، آن دو یکدیگر را در آغوش گرفتند. کان میگوید: «هنوز تا عبور از خطر فاصله زیادی داشتیم.»
در ۱۱ اکتبر، رهبران گروه هفت به پوتین هشدار دادند که در صورت استفاده روسیه از سلاح هستهای، با «پیامدهای شدیدی» روبهرو خواهد شد؛ اما نگرانیها درباره احتمال استفاده روسیه از سلاح هستهای همچنان افزایش مییافت. ارتش اوکراین روسیه را وادار میکرد از مواضعش در خرسون و زاپوریژیا، دو منطقه دیگر که پوتین بهتازگی مدعی الحاق آنها به روسیه شده بود، عقبنشینیهایی تحقیرآمیز انجام دهد. وزیر دفاع روسیه ناگهان با همتایان خود در آمریکا، بریتانیا و فرانسه تماس گرفت و ادعا کرد اوکراین در حال آمادهسازی یک «بمب کثیف» است. این ادعاها فقط بر نگرانیها افزود که شاید خود پوتین در آستانه فشردن دکمه شلیک سلاح هستهای باشد.
وقتی وارنیگ از روسیه بازگشت، از کان و فورزمن دعوت کرد روز ۲۶ اکتبر در فرودگاه فرانکفورت با او دیدار کنند. دو آمریکایی دیر کرده بودند و نزدیک بود پیش از پرواز وارنیگ برای تعطیلات دریایی خانوادگی در سواحل آفریقا، فرصت دیدار را از دست بدهند. آنها درست بهموقع رسیدند، اما کان به فورزمن گفت که لازم است چند لحظه بهتنهایی با وارنیگ صحبت کند. فورزمن برای وارنیگ نوشیدنی آورد و پشت میز دیگری نشست تا با همسر او، النا، گپ بزند.
وارنیگ به کان گفت شب قبل را بهتنهایی با دوستش گذرانده است. سپس پاسخ پوتین را از روی دفترچهاش خواند: «چارهای جز ادامه عملیات نظامی ندارم.» اما بعد، به نقل از پوتین، افزود: «من کاملاً آماده مذاکره هستم. میخواهم درباره راهحلها صحبت کنم. خواهان صلح برای اوکراین هستم.» به گفته او، مذاکرات استانبول که در ماه آوریل به شکست انجامیده بود، میتوانست نقطه شروع مذاکرات جدید باشد. وارنیگ از روی دفترچه خواند: «باید این مسئله را حل کنیم. میخواهم راهحل صد سال دوام داشته باشد.» سپس ادامه داد: «اگر [هیچ] راه دیگری وجود نداشته باشد، به مسیرم ادامه خواهم داد، با این آگاهی که این کار دردناک خواهد بود؛ اما نمیتوانم به عقب برگردم و آماده جنگیدن هستم.» پوتین میخواست آمریکا مذاکرات را در سطحی عالی آغاز کند: جیک سالیوان، مشاور امنیت ملی آمریکا، باید با یوری اوشاکوف، همتای روسی خود، تماس میگرفت.
فورزمن با یک لیوان دیگر شراب به سمت وارنیگ آمد و گفت: «میدانید، من تمام این مسیر را نیامدهام که فقط برای ماتیاش نوشیدنی سرو کنم.» آنها از او دعوت کردند به گفتوگو بپیوندد. کان از وارنیگ پرسید: «فکر میکنی تهدید هستهای هنوز پابرجاست؟» او متوجه شده بود که وارنیگ نسبت به دیدارهای قبلی آرامتر به نظر میرسد. وارنیگ پاسخ داد: «اوضاع خوب است.»
کان با شگفتی با خود فکر کرد که تهدید چگونه به این سرعت ظاهراً از میان رفته است. کمی بعد، هنگامی که از فرودگاه به سمت خانه رانندگی میکرد، نسخهای از آهنگ «بگذار برف ببارد» با اجرای گروه شیکاگو از رادیوی خودرو پخش شد. وقتی بخش سازهای بادی مقدمه آهنگ را نواخت، کان احساس کرد در حال پرواز است. او میگوید: «در تمام عمرم هرگز به این اندازه خوشحال نبودم.» بحران هستهای پایان یافته بود. فورزمن نیز به رسالتی که نخستین بار در نوجوانی و هنگام تماشای فیلم روز بعد احساس کرده بود، جامه عمل پوشانده بود. او به کان گفت: «حیف که به خدا اعتقاد نداری؛ چون خدا تو را انتخاب کرده و برای همین هدف پرورده است.»
در جستوجوی یک نجواگرِ زلنسکی
روز بعد، در یک کنفرانس سیاست خارجی از پوتین درباره احتمال وقوع جنگ هستهای سؤال شد. این بار، پاسخ او بهطرز محسوسی آشتیجویانهتر بود. او ادعا کرد روسیه هرگز به استفاده از سلاح هستهای فکر نکرده و گفت: «ما نیازی به این کار نداریم. از نظر سیاسی یا نظامی، هیچ فایدهای برای ما ندارد.» در هفتههای بعد، روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد که سالیوان در چارچوب تلاشهای آمریکا برای جلوگیری از جنگ هستهای، بهصورت محرمانه با اوشاکوف و یک مقام ارشد دیگر روسیه در تماس بوده است. کان و فورزمن این گزارش روزنامه را نشانهای دانستند از اینکه پیام وارنیگ تأثیر موردنظر را گذاشته است.
طرح از نیوزویک
کان در پیامی در سیگنال نوشت: «به نظر میرسد اوضاع رو به کاهش تنش است. بسیار محتمل است که تلاشهای ما هم نقشی داشته باشد.» فورزمن پاسخ داد: «اوه، فکر میکنم در واقع، خوشبختانه بدون اشاره به هیچ جزئیات یا نامی، منظورشان پیش از هر چیز تلاشهای ماست.» کان نوشت: «موافقم. فقط داشتم برخلاف معمول، فروتنی میکردم.» فورزمن پاسخ داد: «نمیدانستم چنین چیزی هم در وجودت هست.» کان پیشنهاد کرد گامهای بعدی را بررسی کنند: «حالا دیگر این بحران گذشته است، آخیش! به نظرت بهزودی صحبت کنیم یا همدیگر را ببینیم تا تلاشهایمان برای نجات جهان را ادامه بدهیم؟»
پس از بازگشت به آمریکا، کان و فورزمن در هتل دلامار، هتلی ساحلی در گرینویچِ ایالت کنتیکت، با یکدیگر دیدار کردند تا موفقیتشان را جشن بگیرند. آنها درحالیکه آبجو مینوشیدند (کان که مشروب نمینوشید، به آبجوی زنجبیلی بسنده کرد) درباره راههایی برای استفاده از کانال ارتباطیشان، که نامش را «سکو» گذاشته بودند، ایدهپردازی کردند تا راهی برای پایان دادن به تهاجم روسیه پیدا کنند. کان با روانپزشکانی صحبت کرد تا ذهنیت پوتین و گرایش او به انزوا در پناهگاهش را بهتر درک کند. فورزمن نیز مجموعهای از نقشههای عتیقه اوکراین را که در دوران تحصیلش در هاروارد گرد آورده بود، بررسی کرد.
این دو مرد تقریباً هر روز با یکدیگر صحبت میکردند. فورزمن به کان میگفت که برایش دعا میکند. کان از طریق داستانهایی که فورزمن تعریف میکرد، وارنیگ و در نتیجه پوتین را بهتر میشناخت. فورزمن خودش را «نجواگر ماتیاش» مینامید؛ کسی که میتواند با وارنیگ ارتباط برقرار کند و بر او تأثیر بگذارد. وارنیگ برای کان شبیه عموی محبوب فورزمن بود. کان میگوید: «واضح است که آنها دوستانی هستند که با هم مشروب مینوشند و سابقهای طولانی با یکدیگر دارند. میتوان فهمید که اعتماد زیادی میانشان وجود دارد.»
برای تدوین توافق صلح، به کانالی ارتباطی با رئیسجمهور اوکراین، ولودیمیر زلنسکی، نیاز بود. فورزمن میگوید: «ما به دنبال ماتیاشی اوکراینی بودیم؛ البته اگر اصلاً چنین کسی وجود داشت.» او با دوست آمریکاییاش، مایکل کالوی، تماس گرفت. کالوی که زمانی بزرگترین سرمایهگذار سهام خصوصی در روسیه بود، وقتی با اتهامهای کلاهبرداریِ کافکایی و نامعقول بازداشت شد، با روی تاریک این کشور آشنا شده بود. وارنیگ از جمله کسانی بود که سه سال پیش از آن، پوتین را به آزادی کالوی از زندان متقاعد کرده بودند. کالوی که طرفدار اوکراین بود، فرد مناسبی را برای این مأموریت میشناخت: الکساندر رودنیانسکی، تهیهکننده اوکراینی سینما که به سازماندهی مذاکرات صلح استانبول کمک کرده بود. رودنیانسکی بیدرنگ پذیرفت. اما گروه گسترشیافته آنها بهزودی درمییافت که پایان دادن به جنگ تا چه اندازه دشوار است.
چگونه «دکتر استرنجلاو، اما بهصورت وارون» ناکام ماند؟
به نظر میرسید وارنیگ مصمم است به پوتین کمک کند از بنبستی که در آن گرفتار شده بود، خارج شود. بااینحال، آمریکا یک روز پیش از آغاز تهاجم روسیه، به دلیل نقش وارنیگ در پروژه نورد استریم، او را تحریم کرده بود؛ اقدامی که مشکلات شخصی قابلتوجهی برای او در آلمان ایجاد کرد. بانک کومرتسبانک حسابش را بست. مشاور مالیاتیاش همکاری با او را قطع کرد. باشگاه گلف نیز عضویتش را لغو کرد.
ماتیاس وارنیگ گفت: «احساس کردم که دوستم این موضوع را بسیار جدی گرفته است، چون بلافاصله جلسات و دسترسی پیدا کردم»/طرح از فایننشیالتایمز
وارنیگ و پوتین بار دیگر با یکدیگر دیدار کرده بودند. این بار، آن دو در دو سوی مخالف میزی به طول حدود شش متر در کرملین نشستند. بنا به پیشنهاد پوتین، بهتدریج به یکدیگر نزدیکتر شدند تا جایی که تقریباً درست روبهروی هم قرار گرفتند. پوتین با مشکلاتی که تحریمها برای وارنیگ ایجاد کرده بود، همدلی نشان داد و از او دعوت کرد خانوادهاش را به روسیه منتقل کند. وارنیگ نپذیرفت. او گفت زمانی، توجه شخصی پوتین نقطه قوتش بود، اما انزوا این ویژگی را از او گرفته است. پوتین به او گفته بود: «قدرت مثل یک ماده مخدر است.» وارنیگ به پوتین گفت که هر دو طرف در میدان نبرد، از نظر مالی و از حیث تلفات انسانی در حال شکست خوردن هستند.
در اوایل ژانویه، اعضای گروه به گرانکاناریا پرواز کردند؛ جایی که وارنیگ آپارتمانی داشت. هدف آنها گفتوگو درباره چارچوب پیشنهادی برای صلح بود که میتوانستند به پوتین و زلنسکی ارائه کنند. وارنیگ ناخدایی استخدام کرده بود تا آنها را با قایقش به دریا ببرد؛ قایقی تفریحی و نسبتاً ساده به طول حدود ۱۲ متر که با یکی از دوستانش در مالکیت مشترک داشت. رودنیانسکی که غافلگیر شده بود، به فورزمن گفت: «این آن نوع قایقی نیست که من در ذهن داشتم!»
گروه تدوین پیشنهاد صلح را آغاز کرد. بر اساس طرح آنها، روسیه از بخش بزرگی از مناطقی که پوتین بهتازگی به خاک خود ضمیمه کرده بود، عقبنشینی میکرد و مرزها بر مبنای مناطقی تعیین میشد که روسیه پیش از جنگ در کریمه و بخشهایی از دونباس تحت کنترل داشت. اوکراین کنترل روسیه بر کریمه را به رسمیت میشناخت و عبور آزادانه روسیه از یک «پل زمینی» به شبهجزیره را میپذیرفت. برای تضمین پایبندی طرفین به آتشبس، کشورهای عضو ناتو از اوکراین محافظت میکردند و روسیه نیز گفتوگو درباره توافقی جداگانه با آمریکا در زمینه تضمینهای امنیتی را آغاز میکرد. کان این طرح را «دکتر استرنجلاو، اما بهصورت وارون» نامیده بود. در خلال یکی از وقفهها، وارنیگ اصرار کرد که همه برای شنا به دریا بروند. شرکتکنندگان لباس شنا پوشیدند و به آب پریدند.
وارنیگ و رودنیانسکی توافق کردند پیشنویس سند را برای دریافت نظر رهبران به مسکو و کییف ببرند. وقتی گروه در اول فوریه ۲۰۲۳ دوباره گرد هم آمد، وارنیگ گفت پوتین سند را سطر به سطر بررسی کرده، بخشهایی را دور گرفته و در حاشیه آن یادداشتهایی نوشته است. به گفته وارنیگ، پوتین با پیشنهاد آنها درباره خط مقدم جبهه موافقت کرده بود. او نمیتوانست اجازه دهد اوکراین به ناتو بپیوندد، اما با عضویت این کشور در اتحادیه اروپا و ترتیبات امنیتی متفاوتی از نوع آنچه در مذاکرات استانبول مطرح شده بود، موافق بود. پوتین به وارنیگ گفته بود: «اگر بتوانیم درباره مرز و ناتو به توافق برسیم، آنوقت میتوانیم درباره بقیه مسائل گفتوگو کنیم.»
اما موفقیتهای اوکراین در میدان نبرد، معادله را تغییر داده بود. رودنیانسکی بهسختی میتوانست زلنسکی و آندری یرماک، رئیس قدرتمند دفتر ریاستجمهوری اوکراین، را وادار کند حتی نگاهی به اسناد روی تلفنش بیندازند. آنها به او گفتند که هیچ امتیازی درباره مرزهای اوکراین به پوتین نخواهند داد و معتقد بودند میتوانند بخش بزرگی از دیگر مفاد طرح گروه را بدون واگذاری قلمرو به دست آورند. رودنیانسکی که فکر میکرد آمریکا باید اوکراین را برای پذیرش توافق تحت فشار بگذارد، گفت اوکراینیها طوری رفتار میکردند که انگار ارتش روسیه ناگهان فروخواهد پاشید؛ درست مانند سائورون در پایان ارباب حلقهها. اوکراینیها خندیدند و پذیرفتند که تشبیه بامزهای است. دفتر ریاستجمهوری اوکراین و یرماک به درخواست اظهارنظر پاسخی ندادند.
آیا اوکراینیها فرصت صلح زودهنگام را از میان بردند؟
کان و فورزمن امیدوار بودند تا نخستین سالگرد جنگ، در ۲۴ فوریه، برای پایان دادن به آن به توافق برسند؛ اما در عوض، چشمانداز صلح پیش روی آنها فروپاشید. در ۱۸ فوریه، این دو آمریکایی در همان رستوران هتل زوریخ که نخستین بار در آن گرد هم آمده بودند، با وارنیگ دیدار کردند. این بار پیام کاملاً متفاوت بود. پوتین وجود کانال ارتباطی را به اوشاکوف، مشاور سیاست خارجیاش، و سه مقام ارشد دیگر اطلاع داده و پیشنهاد صلح گروه را با جزئیات با آنها بررسی کرده بود. پوتین به اوشاکوف گفته بود که در تماس بعدیاش با سالیوان، تأیید کند آمریکاییها مأموریت رسمی برای این کار دارند یا نه. به گفته پوتین، سالیوان به اوشاکوف گفته بود که آمریکا این کانال را تأیید نکرده و معتقد است کانالهای رسمی ارتباطی موجود کافی هستند.
پرتاب یک موشک هستهای روسیه/عکس از آسوشیتدپرس
فورزمن که با وحشت شاهد ماجرا بود، به یک کیسه نیکوتین نیاز پیدا کرد. با خود فکر کرد: «ریچارد، باید حسابی توضیح بدهی!» کان در تعریف رابطهاش با شورای امنیت ملی آمریکا با دشواری روبهرو شده بود، اما معتقد بود این کانال ارتباطی در فروکش کردن بحران هستهای ارزش خود را ثابت کرده است. او با شورای امنیت ملی تماس گرفت و خواست سالیوان پیام مناسبی برای کرملین بفرستد. اما هنگامی که وارنیگ در دیدار بعدیشان پوتین را در جریان گذاشت، پوتین حرفش را قطع کرد. سالیوان بار دیگر با اوشاکوف صحبت کرده بود و بهروشنی گفته بود که آمریکا نیازی به کانال آنها نمیبیند. وقتی وارنیگ این موضوع را برای اعضای گروه بازگو کرد، متوجه شد اوکراین نیز نام او را در فهرست تحریمهای خود قرار داده است؛ اقدامی که میتوانست مشکلات بیشتری برایش ایجاد کند. اوشاکوف نیز با لحنی کنایهآمیز به او تبریک گفت و تحریمهای اوکراین را پاداشی برای تلاشهای صلحجویانهاش توصیف کرد.
بدون حمایت رسمی آمریکا که پوتین خواستار آن شده بود، شتاب کانال ارتباطی از بین رفت. ضدحمله مورد حمایت آمریکا که بعدتر در همان سال انجام شد، نتوانست قلمرو قابلتوجهی را بازپس بگیرد. خواستههای پوتین از اوکراین نیز بسیار گستردهتر شد. در ماه جاری، دونالد ترامپ اوکراین را تحت فشار گذاشت تا حملات پهپادی خود به پالایشگاههای روسیه را متوقف کند؛ همزمان، با کرملین بر سر توافقی درباره گازوئیل به تفاهم رسید و تحریمها را کاهش داد.
از افرادی که در طرح «سکو» مشارکت داشتند پرسیدم به نظر آنها چه چیزی باعث شد همهچیز از مسیر خارج شود. روایتهایشان متفاوت بود و همیشه به نتیجه روشنی نمیرسید. یکی از مقامهای ارشد سابق آمریکا گفت: «همهمان داریم بخشهای مختلف یک فیل را لمس میکنیم.» شرکتکنندگان در این طرح معتقدند آمریکا و اوکراین فرصت بالقوهای را از دست دادند؛ فرصتی برای دستیابی به صلح با شرایطی بسیار مطلوبتر از آنچه پوتین اکنون حاضر به پذیرش آن است.
کان نمیخواهد چنین تصوری ایجاد کند که به موفقیت طرح اطمینان داشته است، اما فکر میکند آمریکا و اوکراین میتوانستند آمادگی پوتین برای پذیرش مصالحهای قابلقبول را بیشتر بیازمایند. او میگوید: «این ارزش را دارد که بگوییم: “ببینید، بیایید همین حالا وضعیت مهرهها روی صفحه شطرنج را بررسی کنیم و راهحلی پیدا کنیم که به یک تساوی دوستانه منجر شود؛ تساویای که همه بتوانیم بپذیریم.”»
پوتین و اوشاکوف هر دو به وارنیگ گفته بودند که سالیوان ضرورت وجود این کانال ارتباطی را رد کرده است؛ اما مقامهای سابق آمریکایی به من گفتند که اوشاکوف در مدتی که این کانال فعال بود، هرگز موضوع کانال وارنیگ یا هیچ کانال دیگری را مطرح نکرده بود. اگر این روایت درست باشد، این اوشاکوف بود، نه سالیوان که در چارچوب نوعی رقابت قدرت بر سر قلمرو نفوذ در کرملین، تلاشهای وارنیگ را به شکست کشاند. دیمیتری پسکوف، سخنگوی پوتین، به درخواست اظهارنظر پاسخی نداد. اوشاکوف نیز به این درخواست پاسخ نداد.
مقامهای سابق آمریکایی همچنین درباره میزان فایده تلاشهای کان و میزان حمایت واقعی کاخ سفید از او دیدگاههای متفاوتی داشتند. آنها گفتند «سکو» را صرفاً یکی از دادههای متعدد در دریایی عظیم از اطلاعات مبهم، گیجکننده و اغلب متناقض درباره نیت واقعی پوتین میدانستند. گرین دستگاه اطلاعاتی و سیاستگذاری آمریکا را به «صدایی عظیم و مکنده» تشبیه میکند که میکوشد تا حد ممکن اطلاعات گردآوری کند.
از آنها پرسیدم آیا ممکن است پوتین پیام گرین به کان را نشانهای تلقی کرده باشد که آمریکا خواهان مذاکره است. پاسخشان این بود که کانال وارنیگ تنها یکی از چندین مجرای ارتباطی مورد استفاده برای کاهش خطر بحران هستهای بود. بایدن نامهای برای پوتین نوشته بود. دولتهای چین و هند نیز به روسیه هشدار داده بودند که از سلاح هستهای استفاده نکند.
گرین منکر آن است که به کان گفته باشد آمریکا و روسیه در آن دوره واقعاً گفتوگو نمیکردند. او میگوید: «این تصور وجود دارد که ما هیچ ارتباطی با روسها نداشتیم، اما چنین چیزی درست نیست. بنابراین، اگر پوتین واقعاً به چنین طرحی علاقهمند بود، افرادش میتوانستند از راههای مختلف این موضوع را به ما منتقل کنند.» او اضافه میکند: «اگر شما پوتین باشید و واقعاً خواهان توافق باشید، اینکه از طریق یک جاسوس سابق آلمان شرقی با یک وکیل نیویورکی صحبت کنید، واقعاً رویکردی وارونه و نامعقول به نظر میرسد.»
در ماه ژوئن امسال، به اشتاوفن رفتم؛ روستایی سرسبز با هشت هزار نفر جمعیت که در پای تپهای بزرگ قرار دارد و ویرانههای قلعهای بر فراز آن دیده میشود. این شهر بیش از هر چیز بهعنوان محل اقامت کیمیاگر آلمانی قرون وسطی شناخته میشود که الگویی برای شخصیت دکتر فاوست بود؛ چهرهای در افسانههای عامیانه که برای دستیابی به دانش، قدرت و لذتهای دنیوی، روح خود را به شیطان میفروشد.
دقیقاً ساعت یک بعدازظهر، ماتیاش وارنیگ از خیابانی فرعی ظاهر شد و برای صرف ناهار در تراس رستوران یک هتل کوچک به من پیوست. جنگ اوکراین وارد پنجمین سال خود شده بود و همچنان ادامه داشت. اجلاس سال گذشته پوتین و دونالد ترامپ در آلاسکا نیز نتوانسته بود صلح را به ارمغان بیاورد. وارنیگ که کت چهارخانهای شیک پوشیده بود، با صدایی بم و آهسته افکارش را بیان میکرد. در میانه گفتوگو، متوجه تلفن دومی شد که بهعنوان دستگاه پشتیبان ضبط صدا مقابلش گذاشته بودم. به او اطمینان دادم که این تلفن را هیچ جاسوس بدخواهی مخفیانه آنجا قرار نداده است.
مقامهای ارشد سابق آمریکا که با آنها صحبت کرده بودم، به این نتیجه رسیده بودند که پوتین مصمم است جنگ را با پیروزی کامل به پایان برساند و قصد جدیای برای پیگیری صلح ندارد. اما وارنیگ استدلال میکرد که پوتین همواره آماده پذیرش یک توافق معقول بوده است. او گفت: «پوتین در استانبول موافقت کرد، در طرح ریچارد موافقت کرد و در آلاسکا نیز با پیشنهاد آمریکاییها موافقت کرد.» او افزود: «احساس میکردم دوستم این موضوع را بسیار جدی گرفته است، چون بلافاصله امکان ملاقات و دسترسی به او برایم فراهم شد.»
نگرانیهایی که وارنیگ در نخستین دیدارهایشان درباره تشدید تنشها مطرح کرده بود، برای کان و فورزمن کاملاً واقعی به نظر میرسید. مقامهای سابق نیز به من گفتند که جامعه اطلاعاتی آمریکا احتمال استفاده از سلاحهای هستهای را پنجاهپنجاه ارزیابی کرده بود. اما وارنیگ اصرار داشت که هرگز به آمریکاییها نگفته بود نگران است که تنشها به استفاده از سلاح هستهای منجر شود یا اینکه پوتین آغازگر چنین اقدامی باشد. او گفت: «من هرگز، مطلقاً هرگز، ندیدهام که او چنین فکری در سر داشته باشد. باورم نمیشود که یک انسان در دنیای امروز بتواند چنین تصمیمی بگیرد.» با شدت گرفتن عزم پوتین برای درهمشکستن اوکراین، برخی مقامهای سابق این احتمال را مطرح کردند که تهدیدهای هستهای او صرفاً بلوفی بوده تا آمریکا را از افزایش حمایت نظامی از اوکراین بازدارد. یکی از آنها میپرسد: «چه کسی داشت چه کسی را بازمیداشت؟»
در آغاز جنگ، ازسرگیری تماس با دوستش از نظر عاطفی برای وارنیگ دشوار بود. او گفت: «مدتی طول کشید تا از نظر روحی بتوانم دوباره با او دیدار کنم. بیش از ۳۵ سال است که یکدیگر را میشناسیم.» سپس، با وجود اعتراض من، وارنیگ صورتحساب ناهارمان را با یک اسکناس نو و تمیز صد یورویی پرداخت کرد و از همان خیابان فرعی که از آن آمده بود، ناپدید شد.