عابد مشایخ، مشاور جانشین وزیر صنعت، معدن و تجارت و استراتژیست امنیت اقتصادی، نوشت: جنگ، صرفاً برخورد ارتش‌ها در میدان نبرد نیست؛ در جهان امروز، جنگ می‌تواند در سیستمهای بانکی، زنجیره‌های تأمین، بنادر، کریدورهای تجاری، بیمه، فناوری، انرژی و حتی انتظارات فعالان اقتصادی نیز رخ دهد. به همین دلیل، اقتصاد ایران با یک مسئله فراتر از تحریم یا رکود مواجه است: هژمونی جنگ بر تصمیم‌گیری اقتصادی.

photo_2026-11-01_13-52-57

در چنین شرایطی، مسئله اصلی این نیست که چگونه اقتصاد را در وضعیت جنگی «زنده» نگه داریم؛ بلکه پرسش راهبردی آن است که چگونه اقتصاد را به ابزاری برای کاهش آسیب‌پذیری ژئوپلیتیک، افزایش قدرت چانه‌زنی و بازسازی امنیت اقتصادی تبدیل کنیم.

جنگ زمانی پیروز می‌شود که منطق جنگ بر منطق توسعه غلبه کند. بنابراین نجات اقتصاد ایران مستلزم تغییر زمین بازی از «تقابل فرسایشی» به «رقابت ژئواکونومیک» است.

هژمونی جنگ؛ تهدیدی فراتر از تخریب فیزیکی

اقتصاد در شرایط جنگی با سه شوک هم‌زمان مواجه است: شوک عرضه، شوک اعتماد و شوک اتصال. کاهش تولید، اختلال در تجارت و نااطمینانی نسبت به آینده، یکدیگر را تقویت می‌کنند.

امروز فشار اقتصادی نیز به شکل شبکه‌ای اعمال می‌شود؛ یعنی تنها یک صنعت یا یک مسیر تجاری هدف قرار نمی‌گیرد، بلکه حمل‌ونقل، بانک، بیمه، فناوری و واسطه‌های تجاری هم‌زمان تحت فشار قرار می‌گیرند.

از این منظر، امنیت اقتصادی دیگر موضوعی صرفاً اقتصادی نیست؛ بخشی از امنیت ملی و قدرت بازدارندگی کشور است.

تغییر پارادایم: از ژئوپلیتیکِ واکنشی به ژئواکونومیِ فعال

ایران دارای یک مزیت ژئواستراتژیک کم‌نظیر است: اتصال بالقوه خلیج فارس، دریای عمان، آسیای مرکزی، قفقاز، ترکیه و عراق.

اما «مزیت جغرافیایی» تا زمانی که به «مزیت اقتصادی» تبدیل نشود، قدرت تولید نمی‌کند.

اینجا مفهوم ژئو اکونومی اهمیت پیدا می‌کند. در ژئو اکونومی، تجارت، سرمایه، انرژی، فناوری، زیرساخت و کریدور اقتصادی به ابزارهای قدرت تبدیل می‌شوند.

ایران باید از کشوری که صرفاً در معرض تحولات ژئوپلیتیک قرار می‌گیرد، به کشوری تبدیل شود که خود در طراحی شبکه‌های اقتصادی منطقه نقش‌آفرین است.

کریدور اقتصادی؛ ستون فقرات استراتژی جدید

نجات اقتصاد ایران بدون بازتعریف جایگاه کشور در شبکه ترانزیت منطقه‌ای ممکن نیست.

کریدور بین‌المللی شمال ـ جنوب، اتصال چابهار به آسیای مرکزی، پیوند ریلی و جاده‌ای با ترکیه، عراق و پاکستان و توسعه بنادر مکران می‌توانند اقتصاد ایران را از یک اقتصاد «نقطه‌ای» به اقتصاد «شبکه‌ای» تبدیل کنند.

مطالعات جدید نشان می‌دهند که کریدورها نمی‌توانند به‌تنهایی خسارات ناشی از تحریم و جنگ را جبران کنند، اما می‌توانند مسیرهای تجاری را متنوع کرده، وابستگی به یک مسیر یا یک شریک را کاهش دهند و تاب‌آوری اقتصاد را افزایش دهند.

بنابراین راهبرد ایران نباید انتخاب «شرق یا غرب» باشد؛ بلکه باید ساختن شبکه‌ای از وابستگی‌های متقابل با شرق، غرب، شمال و جنوب باشد.

دیپلماسی اقتصادی؛ تبدیل همسایگان از «بازار» به «شریک راهبردی»

یکی از خطاهای رایج در سیاست خارجی اقتصادی، نگاه کردن به همسایگان صرفاً به‌عنوان مقصد صادرات است.

در استراتژی جدید، ترکیه، عراق، پاکستان، کشورهای آسیای مرکزی، کشورهای خلیج فارس و هند باید در قالب یک معماری چندلایه اقتصادی دیده شوند.

دیپلماسی اقتصادی باید از مذاکره برای فروش کالا فراتر رود و به مذاکره برای سرمایه‌گذاری، انتقال فناوری، اتصال زیرساخت‌ها، تجارت ترجیحی، تسویه مالی، زنجیره ارزش و تولید مشترک تبدیل شود.

در این چارچوب، قدرت نرم نیز اهمیت پیدا می‌کند. تصویر ایران به‌عنوان یک شریک اقتصادی قابل پیش‌بینی، امن و حرفه‌ای می‌تواند به اندازه یک پروژه زیربنایی ارزش داشته باشد.

بازسازی مزیت نسبی ایران

اقتصاد مقاوم، اقتصادی نیست که از جهان جدا شود؛ اقتصادی است که در جهان، نقاط اتکای متعدد داشته باشد.

ایران باید مزیت نسبی خود را از فروش مواد خام به سمت زنجیره‌های ارزش ارتقا دهد. انرژی، پتروشیمی، معدن، صنایع معدنی، کشاورزی، گردشگری، فناوری، ترانزیت و خدمات فنی ـ مهندسی می‌توانند هسته‌های این بازطراحی باشند.

اصل طلایی آن است: هر بشکه نفت، هر تن معدن و هر کیلومتر کریدور باید چندین برابر ارزش افزوده امروز تولید کند.

اقتصاد ایران زمانی از هژمونی جنگ خارج می‌شود که تولیدکننده «ارزش» باشد، نه صرفاً صادرکننده «منبع».

امنیت اقتصادی؛ پیش‌شرط بازدارندگی ملی

بازدارندگی فقط با تجهیزات نظامی ساخته نمی‌شود. کشوری که بتواند انرژی، غذا، دارو، فناوری، ارتباطات، ارز، تجارت و زنجیره تأمین خود را در برابر شوک‌ها حفظ کند، از بازدارندگی اقتصادی برخوردار است.

از این منظر، امنیت اقتصادی باید به یک دکترین ملی تبدیل شود؛ دکترینی که در آن ذخایر راهبردی، تنوع مسیرهای تجارت، امنیت زیرساخت‌های حیاتی، ثبات مقررات، امنیت سرمایه‌گذاری و تاب‌آوری زنجیره تأمین، هم‌تراز با سایر مؤلفه‌های امنیت ملی قرار گیرند.

استراتژی خروج از اقتصاد جنگی

راه‌حل، تزریق سیاست‌های کوتاه‌مدت به یک ساختار فرسوده نیست. ایران نیازمند یک «استراتژی اقتصاد پساجنگ» حتی پیش از پایان جنگ است.

این استراتژی باید پنج محور داشته باشد:

یکم؛ تنوع‌بخشی به مسیرهای تجارت و ایجاد ظرفیت مازاد در بنادر، راه‌آهن و مرزهای زمینی.

دوم؛ تشکیل «اتاق فرمان ژئو اکونومیک» برای هماهنگ‌سازی وزارتخانه‌های اقتصادی، دیپلماسی و نهادهای زیرساختی.

سوم؛ تبدیل کریدورهای ترانزیتی به پروژه‌های سرمایه‌گذاری بین‌المللی، نه صرفاً پروژه‌های عمرانی داخلی.

چهارم؛ ایجاد ثبات مقرراتی و کاهش ریسک تصمیم‌گیری برای سرمایه‌گذاران داخلی و خارجی.

پنجم؛ طراحی دیپلماسی اقتصادی چندسطحی؛ یعنی مذاکره هم‌زمان در سطوح دوجانبه، منطقه‌ای و جهانی.

نتیجه‌گیری راهبردی

مسئله ایران امروز فقط جنگ نیست؛ هژمونی جنگ بر منطق توسعه است.

اگر ژئوپلیتیک را سرنوشت محتوم خود بدانیم، اقتصاد همواره قربانی بحران خواهد بود. اما اگر ژئوپلیتیک را به ژئو اکونومی پیوند بزنیم، جغرافیای ایران می‌تواند از «نقطه آسیب‌پذیر» به «اهرم قدرت» تبدیل شود.

استراتژی آینده باید بر یک اصل ساده بنا شود:

ایران نباید فقط برای عبور از جنگ آماده باشد؛ باید اقتصاد خود را به‌گونه‌ای بازطراحی کند که هیچ جنگی نتواند مسیر توسعه آن را تعیین کند.

این همان نقطه‌ای است که دیپلماسی، مزیت نسبی، قدرت نرم، کریدور اقتصادی، بازدارندگی و امنیت اقتصادی در یک منظومه واحد قرار می‌گیرند.

نجات اقتصاد ایران نه در انکار ژئوپلیتیک، بلکه در برسازی قدرت اقتصادی بر بستر ژئوپلیتیک ایران امکان‌پذیر است.

در نهایت، کشوری که بتواند مسیرهای تجارت، سرمایه، انرژی و فناوری خود را متنوع کند، از اقتصاد تک‌محصولی فاصله بگیرد، با همسایگان شبکه منافع مشترک بسازد و دیپلماسی را به خدمت توسعه درآورد، دیگر صرفاً «موضوع» رقابت قدرت‌ها نخواهد بود؛ بلکه به یکی از «بازیگران» تعیین‌کننده نظم اقتصادی تبدیل جغرافیا به قدرت، قدرت به ثروت و ثروت به امنیت پایدار.