اکوایران: ورود گسترده زنان به بازار کار، شکاف درآمدی میان زنان و مردان را از بین نبرده است. بخشی از این فاصله به تبعیض برمی‌گردد، اما بخش بزرگ‌تری از آن در جایی شکل می‌گیرد که بازار کار با «مادر بودن» و انتخاب شغل و ساعات کار زنان گره می‌خورد.

به گزارش اکوایران، در اواسط قرن بیستم، بازار کار آمریکا شاهد تغییر بزرگی بود. در سال ۱۹۵۰ تنها حدود یک‌سوم زنان در سن کار شاغل بودند، اما امروز این رقم به حدود ۶۰ درصد رسیده است. همزمان، سهم زنان از کل نیروی کار به حدود نیمی از بازار کار رسیده و مشاغلی که زمانی عمدتا مردانه بودند، به‌طور گسترده در اختیار زنان قرار گرفته‌اند؛ به‌طوری که امروز نزدیک به نیمی از پزشکان و وکلایی که هر سال وارد بازار کار می‌شوند زن هستند.

با این حال، افزایش حضور زنان به معنای از بین رفتن شکاف درآمدی نبوده است. در سال ۱۹۵۰ میانه درآمد زنان حدود دوسوم درآمد مردان بود و امروز به حدود ۸۰ درصد درآمد مردان رسیده است. یعنی به ازای هر یک دلار درآمد مردان، زنان به‌طور متوسط ۸۰ سنت دریافت می‌کنند. اما آیا این یعنی کارفرمایان به دلیل زن بودن، ۲۰ درصد کمتر دستمزد می‌دهند؟

اگر پاسخ مثبت باشد، یک تناقض اقتصادی ایجاد می‌شود. هزینه نیروی کار بخش بزرگی از هزینه‌های بنگاه را تشکیل می‌دهد و اگر زنان واقعا همان کار را با ۲۰ درصد دستمزد کمتر انجام دهند، کارفرمایان باید انگیزه زیادی برای استخدام زنان داشته باشند. پس چرا چنین اتفاقی نمی‌افتد؟ این سوالی است که در کتاب «دانشگاه تا بازار» نوشته راجر میلر، دانیل بنجامین و داگلاس نورث مطرح شده و پاسخ داده می‌شود.

شکاف دستمزد در مقیاس اقتصاد، با بنگاه‌ها متفاوت است

نویسندگان نشان می‌دهند که وقتی تحصیلات، تجربه، سن، وضعیت تأهل و سایر ویژگی‌های فردی کنترل می‌شود، همچنان بخشی از شکاف درآمدی توضیح‌داده‌نشده باقی می‌ماند. در برخی مطالعات، مردان با ویژگی‌های مشابه زنان دست‌کم ۱۰ درصد بیشتر درآمد دارند و در برخی پژوهش‌ها این فاصله حتی بیشتر است.

اما وقتی داده‌ها از سطح کل اقتصاد به سطح بنگاه و شغل می‌رسند و عواملی مانند محل کار، نوع شغل، مسئولیت و شرایط دقیق کار در نظر گرفته می‌شود، شکاف بسیار کوچک‌تر می‌شود. در بسیاری از موارد کمتر از ۵ درصد و گاهی تقریبا صفر است. این تفاوت نشان می‌دهد که برای فهم شکاف درآمدی نباید فقط به این سؤال پاسخ داد که «آیا زنان برای کار مشابه کمتر دستمزد می‌گیرند؟» بلکه باید پرسید زنان و مردان چگونه وارد بازار کار می‌شوند، چه شغل‌هایی انتخاب می‌کنند و چه مقدار کار می‌کنند.

بزرگ‌ترین هزینه، شاید هزینه مادر شدن باشد

یکی از مهم‌ترین استدلال‌های کتاب، نقش فرزندان در درآمد زنان است. درآمد زنان در بریتانیا حتی پیش از تولد نخستین فرزند شروع به کاهش می‌کند و این افت تا سال‌های نوجوانی فرزند ادامه دارد. بخشی از درآمد از دست‌رفته پس از بزرگ شدن فرزند جبران می‌شود، اما درآمد زن معمولا به سطح قبلی بازنمی‌گردد. در آمریکا نیز الگوی مشابهی دیده می‌شود. برخی زنان پس از مادر شدن ساعات کار یا مسئولیت‌های شغلی خود را کاهش می‌دهند و برخی به سراغ کارفرمایانی می‌روند که انعطاف زمانی بیشتری دارند. اما این انعطاف معمولا با دستمزد پایین‌تر همراه است.

در نتیجه، برای یک زن با مهارت متوسط که در ۲۴سالگی نخستین فرزند خود را به دنیا می‌آورد، تفاوت درآمد مادام‌العمر با زنی که فرزندی ندارد می‌تواند به حدود یک میلیون دلار برسد. نکته مهم‌تر این است که چنین اثری درباره مردان به همان شکل دیده نمی‌شود. حتی شواهدی وجود دارد که مردان صاحب فرزند درآمد بیشتری از مردان بدون فرزند دارند. بنابراین مسئله فقط «انتخاب فردی» نیست. ساختار مراقبت از کودک نیز در این میان نقش دارد.

شغل، ریسک و ساعت کار؛ سه مسیر متفاوت درآمدی

بخش دیگری از شکاف به انتخاب شغلی مربوط است. مردان سهم بسیار بیشتری در مشاغل پرخطر مانند معدن، ساخت‌وساز، ماهیگیری تجاری، آتش‌نشانی و رانندگی ماشین‌های سنگین دارند. ۹۲ درصد مرگ‌ومیرهای ناشی از کار نیز مربوط به مردان است. دستمزد بالاتر این مشاغل در واقع تا حدی جبران ریسک بالاتر آنهاست و نمی‌توان آن را به‌سادگی به عنوان برتری درآمدی مردان در نظر گرفت.

ساعات کار نیز اهمیت زیادی دارد. احتمال کار بیش از ۵۰ ساعت در هفته برای مردان بیش از دو برابر زنان است و متوسط هفته کاری مردان حدود ۱۵ درصد طولانی‌تر است. اشتغال تمام‌وقت نیز در میان مردان رایج‌تر است. بخشی از این تفاوت به همان «مسیر مادرانه» بازمی‌گردد. با این حال، نویسندگان تأکید می‌کنند که انتخاب‌های شغلی زنان همیشه کاملا آزادانه نیست. برای نمونه، محدودیت تاریخی اتحادیه‌ها در پذیرش زنان یا موانع ورود زنان به تخصص‌های پردرآمد پزشکی می‌تواند نشان دهد که تبعیض نیز در شکل دادن به انتخاب‌های شغلی نقش دارد.

شکاف دستمزد فقط روی فیش حقوقی شکل نمی‌گیرد

نتیجه این بخش از کتاب را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد: شکاف درآمدی زنان و مردان، حاصل یک عامل واحد نیست. تبعیض همچنان وجود دارد، اما تفاوت در ساعات کار، انتخاب شغل، ریسک شغلی و مهم‌تر از همه مسئولیت مراقبت از فرزندان نیز بخشی از این فاصله را توضیح می‌دهد. بنابراین حتی اگر یک بازار کار از نظر پرداخت دستمزد برای یک شغل مشخص کاملا برابر باشد، باز هم ممکن است درآمد متوسط زنان کمتر باقی بماند. زیرا نابرابری می‌تواند پیش از رسیدن فیش حقوقی شکل گرفته باشد. مسئله فقط این نیست که «برای کار برابر، مزد برابر» پرداخت می‌شود یا نه. مسئله این است که آیا زنان و مردان اساسا فرصت برابر برای انتخاب شغل، ساعت کار و مسیر حرفه‌ای دارند یا خیر.