اکوایران: تسهیلات اشتغالزایی سالهاست که در قوانین بودجه ایران بهعنوان ابزاری برای کاهش فقر، ایجاد درآمد و توانمندسازی خانوارهای کمدرآمد در نظر گرفته میشود. با این حال، بررسیهای مرکز پژوهشهای مجلس نشان میدهد که میان منابع اختصاصیافته به این سیاستها و نتایج واقعی آنها فاصله قابلتوجهی وجود دارد.
بررسی وضعیت خانوارها در فاصله سالهای ۱۳۹۰ تا ۱۴۰۲ نشان میدهد متوسط تعداد افراد شاغل در خانوارهای سه دهک پایین درآمدی تغییر معناداری نداشته است. به بیان دیگر، با وجود اجرای سیاستهای حمایتی، افزایش قابلتوجهی در تعداد شاغلان فقیرترین گروههای جامعه مشاهده نمیشود. وضعیت خانوارهای بدون فرد شاغل نیز تصویر امیدوارکنندهای ندارد؛ این شاخص در دهکهای اول تا سوم تقریبا ثابت مانده و در سایر دهکها روندی افزایشی داشته است.
از سوی دیگر، درآمد حاصل از مشاغل آزاد در سه دهک پایین نیز رشد قابلتوجهی نداشته است؛ موضوعی که میتواند از ناپایداری مشاغل ایجادشده و پایین بودن کیفیت فرصتهای شغلی حکایت داشته باشد.
اما چرا این سیاستها به اهداف خود نرسیدهاند؟ گزارش مرکز پژوهشهای مجلس به مجموعهای از مشکلات اشاره میکند: توزیع منابع بدون ارزیابی عملکرد، اثرگذاری چانهزنیهای سیاسی بر تخصیص تسهیلات، بیتوجهی به آموزش و مشاوره شغلی، ضعف در شناسایی گروههای هدف و فراهم نبودن زیرساختهای لازم برای ایجاد کسبوکارهای پایدار.
مسئله فقط این نیست که چه میزان اعتبار به اشتغالزایی اختصاص داده میشود؛ پرسش مهمتر این است که این منابع تا چه اندازه به ایجاد شغل پایدار و افزایش درآمد خانوارهای محروم منجر میشوند.
تجربه این سیاستها نشان میدهد که تزریق تسهیلات بهتنهایی برای حل معضل بیکاری و فقر کافی نیست. ایجاد اشتغال پایدار به محیط اقتصادی قابلپیشبینی، زیرساختهای تجاری، دسترسی به بازار و امکان فعالیت مستمر کسبوکارها نیز نیاز دارد.
آیا میتوان بدون اصلاح شیوه تخصیص منابع و فراهم کردن بستر مناسب برای فعالیت اقتصادی، انتظار داشت تسهیلات اشتغالزایی به کاهش محرومیت منجر شوند؟