دویستوپنجاه سال پس از انتشار اثر کلاسیکی در قواره «پژوهشی پیرامون طبیعت و علل ثروت ملل» چه چیزی را درباره این اثر میتوان نوشت که قبلاً نوشته نشده باشد؟ روی چه نکتهای از آن میتوان دست گذاشت که قبلاً پژوهشگری سالها زمان خود را صرف همان جنبه از کتاب نکرده باشد؟ مثلاً میتوان خواننده را غافلگیر کرد و بهجای ستایش کتاب و سخن گفتن از اهمیت تاریخی آن، به این واقعیت اشاره کرد که اسمیت آنچنان هم که در اغلب کتابهای تاریخ نظریه اقتصادی یا دانشنامههای عمومی روایت میشود «بنیانگذار علم اقتصاد» نبود و نمیتوان جایگاه او را در علم اقتصاد با جایگاه نیوتون یا داروین در حوزه کاری خودشان مقایسه کرد. شاید اشاره به این حقیقت بد نباشد که 1776 افزون بر سال اعلام استقلال ایالات متحد، اتفاقاً سال انتشار یک رساله اقتصادی دیگر از اتین دو کندیاک، فیلسوف فرانسوی، با نام «بازرگانی و حکومت» [1] هم بود که بعضی منتقدین بازار آزادی اسمیت آن را برتر از کار اسمیت میدانند. متأسفانه یا خوشبختانه حتی اینها هم سخنان تازهای نیستند [2].
پرسش بالا را از جنبهای دیگر هم میتوان مطرح کرد: با پذیرش این گزاره که ثروت ملل در پیدایش و گسترش علم اقتصاد نقش کانونی داشته است، باز پس از 250 سال چه لزومی دارد که درباره این اثر چیزی فراتر از یک گرامیداشت ساده نوشت؟ مگر «اصول ریاضی فلسفه طبیعی» نیوتون برای فیزیکدانان امروزی اهمیتی فراتر از مباحث تاریخ علم دارد؟ آیا نمیتوان گفت همین شرایط در علم اقتصاد نیز برقرار است و برای آموختن اقتصاد نیازی به مراجعه به متون کلاسیک نیست؟ دستکم یک دلیل میتوان ذکر کرد که اهمیت تاریخ علم اقتصاد برای اقتصاددان، تا حدی متفاوت از اهمیت تاریخ علوم طبیعی برای دانشمند علوم طبیعی است: نفس مطالعه تاریخ برای پژوهشگر علوم انسانی حائز اهمیت است.
صرفنظر از آنکه تا چه میزان با مباحث یک اثر کلاسیک همچون ثروت ملل اسمیت یا کاپیتال مارکس موافق یا مخالف باشیم، نمیتوان منکر اهمیت این آثار در حوادث تاریخی پس از انتشارشان شد. ممکن است مطالعه ثروت ملل، یک آزادیخواه اقتصادی را تا حدی ناامید سازد؛ برای مثال برداشت نادرست او از تقسیم کار یا سهم او در پیدایش نظریه نادرست و زیانبار ارزش-کار جای نقد دارند؛ اما این را نمیتوان انکار کرد که بسیاری از لیبرالها در 250 سال گذشته بهویژه در طول قرن نوزدهم «اسمیتی» بودند. تاریخ سیاسی را نمیتوان مستقل از تاریخ اندیشه بهدرستی درک کرد.
بنابراین پاسخ ما به این پرسش که آیا هنوز باید ثروت ملل را خواند یا خیر، این است که دستکم مروری بر محتوای آن میتواند مفید باشد؛ و این کاری است که قصد داریم طی سلسلهیادداشتهایی که در ادامه میآیند انجام دهیم. رساله ثروت ملل بهشیوه مرسوم نویسندگان کلاسیک اروپا به پنج «کتاب» تقسیم شده است و هر کتاب متشکل از چندین فصل است و ما اهم مباحث این فصول را مورد بررسی قرار خواهیم داد.
باید به این نکته توجه شود که ثروت ملل درواقع رساله «اقتصادی» نیست و در زمان اسمیت هنوز علم جداگانهای تحت عنوان اقتصاد مطرح نبود. رساله دربرگیرنده طیف بسیار گستردهای از موضوعات در مالیه، تاریخ، سیاست و حقوق است. منظور نویسنده از ثروت (wealth)، نه میزان سرمایه در یک زمان مشخص، بلکه میزان درآمدی بود که اجتماع در بلندمدت تولید میکند و اسمیت بهدنبال عوامل بلندمدت تولید چنین درآمدی میگشت [3].
نکته دیگر قابلذکر درباره رساله، بیتوجهی نسبی آن به «انقلاب صنعتی» است. درواقع اسمیت نه صنعت، بلکه کشاورزی را موتور محرک اصلی رشد ثروت در بریتانیا میدانست [4]. در توضیح این مسئله لازم است اشاره شود که هرچند اغلب اختراعات مؤثر در انقلاب صنعتی تا پیش از سال 1755 ثبت شده بودند و هرچند آخرین ویرایش ثروت ملل در 1784 منتشر شد، بااینحال مشاهدهپذیری افزایش چشمگیر در آمارهای تولید بریتانیا تا اواخر دهه 1780 به طول انجامید. بررسی آثار کلاسیک لااقل این مزیت را دارد که دید خواننده را نسبت به اینگونه واقعیتهای تاریخی بازتر میگرداند.
پینوشتها
[1] Le Commerce et le gouvernement, considérés relativement l'un a l'autre
[2] برای مطالعه نقدی خردکننده از رساله ثروت ملل به فصل شانزدهم از جلد یکم اثر زیر مراجعه گردد:
Rothbard, Murray N. 1995. An Austrian Perspective on the History of Economic Thought: Economic Thought Before Adam Smith. Auburn, Alabama: Ludwig von Mises Institute.
روتبارد «ثروت ملل» اسمیت را عقبگردی در سیر تکوین علم اقتصاد تلقی میکرد و کار کسانی همچون کندیاک یا سه را مهمتر میدانست.
[3] Mark Blaug, Economic Theory in Retrospect, 1985, P. 36.
[4] Ibid, P. 37.