
نویسنده: صفحهی Students for Liberty در شبکهی اجتماعی ایکس
روزنامهنگاری مدرن، با یک مشکل انگیزشی روبهروست. ساختار آن سرعت را بر دقت، واکنش هیجانی را بر بینش و گفتن آنچه را که مخاطبان میخواهند بشنوند بر آنچه نیاز دارند بفهمند، ترجیح میدهند. الگوریتمها هرآنچه کلیک ایجاد کند تقویت میکنند. حقیقت به موضوعی درجهدوم تبدیل میشود. هازلیت اما بر اساس اصولی کاملاً متفاوت عمل میکرد.
فلسفه او این بود: وضوح، احترام است. او باور داشت که خوانندگان شایسته آن هستند که حقیقت اقتصادی بهخوبی برایشان توضیح داده شود: نه آنقدر سادهسازی شود که بیمعنا گردد، نه زیر انبوهی از اصطلاحات دانشگاهی دفن شود و نه برای تأیید سوگیریهایشان تحریف شود. هدف او این بود که سازوکارهای پیچیده اقتصادی را آنقدر روشن کند که مردم عادی بتوانند با آنها دنیای خود را بفهمند. وقتی به هوش مخاطبتان احترام بگذارید، آنها هم پاداشتان را با اعتماد به شما میدهند.
هازلیت از ۱۹۳۴ تا ۱۹۶۶ برای تأثیرگذارترین نشریات آمریکا نوشت. سرمقالههایش در نیویورک تایمز به دست میلیونها نفر میرسیدند. ستونهایش در نیوزویک بیست سال بیوقفه منتشر شدند. اما نکته مهم این است: در سال ۱۹۴۶ کتاب «اقتصاد در یک درس» را منتشر کرد. دویست صفحهای که تفکر اقتصادی را به چنان زبانی فشرده میکرد که هرکسی میتوانست درک کند. این کتاب بیش از یک میلیون نسخه فروخت و هشتاد سال بعد همچنان چاپ میشود. این همان میوهای است که وقتی از انتخاب میان دقت علمی یا وضوح سر باز میزنید، به دست میآید.

ترجمهی فارسی محسن رنجبر و نیلوفر اورعی از کتاب «اقتصاد در یک درس» هنری هازلیت، انتشارات دنیای اقتصاد
نوشتههای او شکست دههها سیاستگذاری را با دقتی ناراحتکننده پیشبینی کرد. در دهههای ۱۹۴۰ و 1950 هشدار میداد که کنترل قیمتها کمبود ایجاد خواهد کرد؛ هشدار میداد که تورم از گسترش پولی ناشی میشود، نه از طمع شرکتها؛ و اینکه قوانین حداقل دستمزد اشتغال کممهارتترین افراد را کاهش خواهد داد. بسیاری از اقتصاددانان جریان اصلی این استدلالها را ایدئولوژیک میدانستند. پس از آن دهه ۱۹۷۰ فرا رسید و در تکتک موارد حقانیت او را ثابت کرد.
او به مدارک رسمی نیاز نداشت. چیزی بهتر در چنته داشت: توانایی نشان دادن استدلالهایش به زبانی ساده تا خوانندگان خودشان بتوانند منطق را بررسی کنند. این همان صداقت فکری است که عصر الگوریتمها بهشدت به آن نیاز دارد.
رسانههای امروز بیش از هر زمان دیگری به این الگو نیاز دارند. انگیزههایی که به پوشش سطحی امور پاداش میدهند، نهتنها از میان نرفتهاند، بلکه تشدید هم شدهاند. مدلهای کسبوکار سرعت را بر عمق ترجیح میدهند. فشارهای تحریریهای، به چالش کشیدن منافع قدرتمند را دلسرد میکند. الگوریتمها هرآنچه را که تعامل ایجاد کند، فارغ از دقت آن، ترویج میدهند؛ بااینهمه، مخاطبان همچنان تشنه روزنامهنگارانیاند که بتوانند واقعیت اقتصادی را روشن و صادقانه توضیح دهند.
بدون روزنامهنگارانی مانند هازلیت ما سامانهی هشدار زودهنگام خود را از دست میدهیم. وقتی حرفهی روزنامهنگاری به اجرای صرف فروکاسته شود، سیاستگذاریهای بد، بدون چالش باقی میمانند، استدلالهای معیوب بیمهار گسترش مییابند و مردم دیگر به هیچ منبعی اعتماد نمیکنند. راهکار، نه رها کردن روزنامهنگاری، بلکه پرورش نسل جدیدی است که آنچه را که هازلیت میدانست، درک کنند: وضوح و پایبندی به اصول تأثیری میآفریند که از «وایرالشدنهای» لحظهای ماندگارتر است.