به گفته وی، مهمترین بُعد ماجرا «تصویر کلان» روابط دو سوی آتلانتیک است که از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در دور دوم ریاستجمهوریاش شکل گرفته است. تنشهای انباشته میان اروپا و آمریکا و همچنین میان ناتو و واشنگتن، اکنون آشکارتر شدهاند. این وضعیت حتی با مسائلی مانند فشارهای آمریکا بر کانادا و طرحهایی نظیر الحاق آن، یا بحث گرینلند و تلاش برای کنترل آن، تشدید شده است.
عزیزی افزود: جنگ اوکراین نیز به یکی از اصلیترین نگرانیهای اروپا تبدیل شده است. کشورهای اروپایی این منطقه را عملاً مرز شرقی امنیت خود میدانند و بیم دارند که در صورت تضعیف اوکراین، روسیه به سمت کشورهای بالتیک و حتی قلب اروپا پیشروی کند.
نشانههای این نگرانی در سیاستهای داخلی اروپا نیز دیده میشود؛ از جمله در آلمان که بحث بازگشت خدمت سربازی و تقویت نیروهای ذخیره مطرح شده است.
وی تأکید کرد: رویکرد متغیر و غیرقابل پیشبینی ترامپ، به بیاعتمادی در اروپا دامن زده و در نهایت به عدم همراهی اروپا و ناتو در قبال بحران ایران منجر شده است.
از یکسو، کشورهای اروپایی درگیر بحرانهای امنیتی و اقتصادی خود هستند و تمایلی به صرف منابع در جبههای دیگر ندارند؛ از سوی دیگر، رشد جریانهای راستگرا و پوپولیستی، هزینههای مداخله نظامی را برای دولتها افزایش داده است.
این تحلیلگر همچنین به نارضایتی اروپا از نحوه آغاز جنگ اشاره کرد و گفت: این اقدام بدون هماهنگی با متحدان اروپایی انجام شد و آنها عملاً در برابر «عمل انجامشده» قرار گرفتند.
افزون بر این، ناتو اساساً یک ائتلاف دفاعی است و ورود به یک جنگ تهاجمی با ماهیت آن همخوانی ندارد.
عزیزی در ادامه درباره نقش روسیه و چین گفت: برای تحلیل این موضوع، باید به تحولات پس از جنگ ۱۲ روزه بازگشت. در آن مقطع، حمایت سیاسی و دیپلماتیک این دو کشور از ایران بهویژه در شورای امنیت بهوضوح آشکار شد. روسیه حتی روایت متفاوتی از بازگشت تحریمها ارائه داد که نشاندهنده سطحی بیسابقه از تقابل با غرب بود.
وی افزود: در بُعد نظامی و اطلاعاتی نیز نشانههایی از همکاری وجود داشت؛ از جمله گزارشهایی درباره انتقال تجهیزات و همچنین استفاده ایران از دادههای ماهوارهای چین. دقت بالاتر در عملیاتهای نظامی ایران نیز میتواند نشاندهنده ارتقای توان عملیاتی با کمکهای خارجی باشد.
به گفته او، روسیه و چین در روزهای ابتدایی جنگ محتاط عمل کردند، اما پس از روشن شدن وضعیت، حمایت خود را افزایش دادند؛ از جمله در قالب وتوی قطعنامه شورای امنیت. با این حال، این حمایتها الزاماً به معنای اتحاد کامل نیست، بلکه بیشتر در چارچوب منافع مشترک تعریف میشود.
عزیزی با اشاره به آتشبس دو هفتهای و مذاکرات پیشرو گفت: تنگه هرمز به محور اصلی معادله تبدیل شده است. بهگفته او، مهمترین ابزار ایران در این جنگ نه صرفاً توان نظامی، بلکه موقعیت ژئوپلیتیکی و امکان اخلال در این تنگه بوده است.
وی تصریح کرد: بعید است ایران بدون دریافت امتیازات قابلتوجه بهویژه در حوزه تحریمها با بازگشت کامل وضعیت تنگه به شرایط پیش از جنگ موافقت کند. این موضوع علاوه بر بُعد اقتصادی، دارای پیامدهای مهمی در مشروعیت بینالمللی و شکلدهی به نظم منطقهای است.
او درباره مذاکرات نیز گفت: هرچند نشانههایی از اراده برای گفتوگو وجود دارد، اما نتیجه نهایی به جزئیات و میزان آمادگی طرفین برای امتیازدهی بستگی دارد. بهگفته وی، انجام مذاکرات مستقیم میتواند شانس موفقیت را افزایش دهد.
در پایان، عزیزی تأکید کرد: تحولات اخیر را باید در چارچوب تغییرات گستردهتر در نظم جهانی تحلیل کرد. بهگفته او، تضعیف نسبی هژمونی آمریکا و افزایش نقش چین، فضا را برای قدرتهای میانی فراهم کرده تا جایگاه خود را بازتعریف کنند_فرآیندی که اغلب با تنش و درگیری همراه است.
وی افزود: جنگهای اخیر در خاورمیانه، از جمله پس از هفتم اکتبر، بخشی از این بازتعریف نظم منطقهای بودهاند.
نتیجه نهایی این روند، به سرنوشت جنگ اخیر، مذاکرات جاری و نحوه آرایش مجدد بازیگران منطقهای بستگی خواهد داشت.