سناریوهای بنزینی دولت
بنزین در ایران به نقطهای رسیده که دیگر نمیتوان مسئله را صرفاً با افزایش تولید یا واردات حل کرد. مصرف روزانه بنزین به حدود ۱۳۵ میلیون لیتر رسیده، در حالی که تولید روزانه حدود ۱۲۱ میلیون لیتر است؛ یعنی کشور هر روز با کسری نزدیک به ۱۴ میلیون لیتر مواجه است.
در چنین شرایطی، دولت سه سناریو را برای مدیریت این ناترازی بررسی میکند: نخست، خاموش شدن نازلها پس از پایان سهمیه یا عرضه روزانه و فروش مازاد با قیمت آزاد؛ دوم، تغییر سازوکار قیمتگذاری و سهمیهبندی؛ و سوم، حرکت به سمت انتقال یارانه بنزین از خودرو به افراد.
هرکدام از این گزینهها میتواند بخشی از مشکل را حل کند، اما هیچکدام بدون هزینه نیست. افزایش قیمت میتواند فشار تورمی و اجتماعی ایجاد کند؛ محدودیت عرضه ممکن است به صف و بازار غیررسمی منجر شود؛ و پرداخت یارانه به افراد نیز بدون زیرساخت دقیق شناسایی و پرداخت، با چالشهای اجرایی روبهرو خواهد شد.
به همین دلیل، مسئله اصلی فقط این نیست که ۱۴ میلیون لیتر کسری بنزین را چگونه جبران کنیم. تصمیم امروز میتواند مسیر توزیع یارانه انرژی در سالهای آینده را تعیین کند؛ اینکه یارانه به خودرو و مصرف بیشتر برسد یا به شهروندان.
اما هر اصلاحی بدون توسعه حملونقل عمومی، مقابله با قاچاق، حمایت از دهکهای پایین و اجرای مرحلهای و آزمایشی، میتواند هزینهای بیشتر از منفعت خود ایجاد کند.
دادههای جدید تورم و خردهفروشی آمریکا
سه داده مهم اقتصادی آمریکا در سه روز گذشته، تصویر تازهای از مسیر سیاست پولی فدرال رزرو ارائه کردند؛ تصویری که فعلاً احتمال ثبات نرخ بهره در نشست سپتامبر را تقویت میکند، اما احتمال یک افزایش دیگر نرخ بهره را بهطور کامل از بین نمیبرد.
تورم مصرفکننده در ماه ژوئیه، با افزایش ۰.۲ درصدی تورم هسته نسبت به ماه قبل، پایینتر از انتظار بازار منتشر شد و نرخ سالانه تورم هسته به ۲.۵ درصد رسید. تورم کلی نیز در سطح ۳.۴ درصد قرار گرفت. یک روز بعد، تورم تولیدکننده سیگنال آرامتری ارسال کرد؛ شاخص قیمت تولیدکننده در ژوئیه نسبت به ماه قبل تغییری نداشت و نرخ سالانه آن از ۵.۵ درصد در ژوئن به ۴.۷ درصد کاهش یافت.
اما داده خردهفروشی، ضلع دیگری از تصویر اقتصاد آمریکا را نشان داد. خردهفروشی در ژوئیه ۰.۶ درصد کاهش یافت؛ در حالی که بازار انتظار رشد ۰.۱ درصدی را داشت. بنابراین در کنار کاهش فشارهای تورمی، نشانههایی از کاهش شتاب مصرف نیز دیده میشود.
مجموع این دادهها باعث شده سناریوی پایه گلدمن ساکس، حفظ نرخ بهره در سطوح فعلی در نشست سپتامبر باشد. با این حال، تورم همچنان بالاتر از هدف ۲ درصدی فدرال رزرو است و اختلاف نظر میان اعضای این نهاد نیز ادامه دارد.
در نتیجه، فعلاً کفه ترازو به سمت ثبات نرخ بهره سنگینتر شده، نه کاهش نرخ بهره. با این حال، ریسک افزایش دوباره نرخ بهره هنوز روی میز است. دادههای تورمی، بازار کار و سایر شاخصهای اقتصادی در هفتههای آینده میتوانند این معادله را دوباره تغییر دهند.
آیا وام ارزان، مسکن را ارزان میکند؟
آیا ارزانتر شدن وام مسکن واقعاً خرید خانه را برای مردم آسانتر میکند؟ تجربه آمریکا نشان میدهد پاسخ همیشه مثبت نیست.
آمریکا یکی از توسعهیافتهترین نظامهای تأمین مالی مسکن در جهان را دارد و سالها سیاستگذاران تلاش کردهاند با کاهش هزینه وام و تسهیل دسترسی به اعتبار، قدرت خرید خانوارها را افزایش دهند. اما برخی مطالعات اقتصادی هشدار میدهند که اگر مشکل اصلی بازار، کمبود عرضه مسکن باشد، وام ارزانتر ممکن است به جای حل مشکل، بخشی از آن را تشدید کند.
شیلا بایر، رئیس پیشین شرکت بیمه سپرده فدرال آمریکا، در مقالهای در فایننشالتایمز با اشاره به تجربه پس از بحران مالی ۲۰۰۸ توضیح میدهد که کاهش نرخهای بلندمدت و حمایت گسترده فدرال رزرو از بازار وام مسکن، به رونق بازار کمک کرد؛ اما در شرایطی که ساختوساز به اندازه کافی افزایش پیدا نکرد، رشد تقاضا به افزایش قیمت مسکن منجر شد.
این مسئله در دوران کرونا به شکل پررنگتری دیده شد. نرخ وام مسکن در آمریکا در سال ۲۰۲۰ به حدود ۲.۶۵ درصد رسید و همزمان با افزایش تقاضا برای خانه، متوسط قیمت مسکن بین سالهای ۲۰۲۰ تا ۲۰۲۴ حدود ۳۸ درصد افزایش یافت.
البته «کمبود مسکن» به معنای کمتر بودن تعداد خانهها از تعداد خانوارها در کل کشور نیست؛ مسئله اصلی، کمبود خانه مناسب و قابلپرداخت در مناطقی است که مردم میخواهند زندگی کنند.
بنابراین اگر قدرت خرید خانوارها با وام ارزان افزایش یابد، اما تعداد خانهها تغییر نکند، خریداران بیشتری برای همان خانههای محدود رقابت میکنند و بخشی از حمایت مالی میتواند در نهایت به افزایش قیمت خانه و زمین تبدیل شود.
تعویض ناو آبراهام لینکلن و محاصر دریایی ایران
هماوردی ایران و آمریکا فعلاً از فاز درگیری مستقیم نظامی فاصله گرفته و وارد مرحلهای شده که میتوان آن را مسابقه تابآوری نامید؛ رقابتی که در آن هر طرف تلاش میکند هزینههای ادامه تقابل را برای طرف مقابل افزایش دهد.
تهران با بستن تنگه هرمز، بازار انرژی جهان و ذخایر نفت را تحت فشار قرار داده و واشنگتن نیز با فشارهای اقتصادی و محاصره دریایی تلاش میکند اقتصاد ایران را تحت فشار قرار دهد. دونالد ترامپ هم اخیراً از ترجیح فشار اقتصادی به بازگشت به حملات نظامی سخن گفته است؛ همزمان، مقامهای آمریکایی از اقدامات اقتصادی جدید علیه ایران خبر دادهاند.
اما ادامه این وضعیت برای آمریکا نیز بدون هزینه نیست. ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن با حدود ۵ هزار ملوان و تفنگدار دریایی، نزدیک به ۹ ماه در شرایط عملیاتی و بدون وقفه در دریا حضور داشته است؛ وضعیتی که گزارشهایی درباره فرسودگی نیروها، مشکلات روانی، کمبود اقلام ضروری و افزایش حوادث ایمنی به همراه داشته است. سنتکام تنها یک مورد تلاش برای خودکشی را تأیید کرده، هرچند گزارشهای دیگری نیز منتشر شده است.
از طرف دیگر، فشار فقط متوجه نیروی انسانی نیست. ناوهای هواپیمابر برای حفظ آمادگی عملیاتی به تعمیرات و پشتیبانی مستمر نیاز دارند و آسیب دیدن مراکز پشتیبانی آمریکا در بحرین و فجیره، دسترسی به این خدمات را دشوارتر کرده است. انتقال بخشی از پشتیبانی به دیگو گارسیا نیز به دلیل فاصله زیاد با منطقه، هزینه و پیچیدگی عملیات را افزایش میدهد.
در مقابل، ایران هم هزینه سنگینی میپردازد؛ از کاهش درآمدهای نفتی و دشواری صادرات گرفته تا اختلال در واردات کالا.
حالا پرسش اصلی این است: کدام طرف زودتر از ادامه این مسابقه خسته میشود و آیا این رقابت در نهایت به عقبنشینی، ادامه تقابل یا بازگشت دوباره به میز مذاکره ختم خواهد شد؟
معرفی شماره 643 تجارت فردا
در دو قرن گذشته، شمار زیادی از کشورها راه گریز از فقر را یافتهاند و بسیاری از ملتها همچنان در مسیر افزایش رفاه گام برمیدارند. جامعه ایران اما با وجود برخورداری از منابع فراوان، بهطور مستمر رفاه خود را از دست میدهد.
اقتصاددانان برای توضیح ثروتمندشدن ملتها عوامل متعددی برمیشمارند، همانگونه که برای ماندگاری کشورها در فقر دلایل گوناگونی مطرح میکنند. تجربه برندگان تاریخ اما پرسشی مهم پیشروی ما میگذارد: ایران از کشورهایی که ثروتمند شدند، چه کم دارد؟