به گزارش اکوایران، مذاکرات هستهای ایران و آمریکا در مسقط، تحت تأثیر یک استراتژی غیرمعمول قرار گرفته است؛ حضور مقامات ارشد نظامی آمریکا در گفتگوهای دیپلماتیک. از سوی دیگر استیو ویتکاف و جرد کوشنر، نمایندگان دتولت ایالات متحده، روز شنبه بر روی ناو دریای آمریکا در خلیج فارس حاضر شده تا در ظاهر پیامی را به منطقه ارسال کند.
این رویکرد، که گاه به نظر میرسد بیشتر برای ارسال پیام قدرت و تهدید از سوی واشنگتن باشد تا اضافه کردن وزن به مذاکرات، با چالشهای جدی همراه است. در حالی که طرفین به مذاکرات ادامه میدهند، بیاعتمادی عمیق میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده همچنان به عنوان مانع بزرگی در برابر رسیدن به توافق جلو میکند.
تحول در دیپلماسی آمریکایی
به نوشته ایبیسی نیوز، ترامپ گام غیرمعمولی برداشته و از مقامات ارشد نظامی برای دیپلماسی سطح بالا استفاده کرده است. او فرمانده ارشد نیروهای نظامی آمریکا در خاورمیانه را برای شرکت در مذاکرات غیرمستقیم درباره برنامه هستهای ایران به عمان فرستاده و وزیر ارتش را به عنوان مذاکرهکننده کلیدی برای پایان دادن به جنگ روسیه-اوکراین منصوب کرده است. آدمیرال برد کوپر، فرمانده ستاد مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) برای نخستین بار در مذاکرات غیرمستقیم آمریکا و ایران که روز جمعه در عمان برگزار شد، شرکت کرد. او با لباس رسمی نظامی خود در این مذاکرات حاضر شد تا در ظاهر نمایشگر قدرت نظامی آمریکا در منطقه باشد.
در حالی که فرستاده ویتکاف و کوشنر مشغول مذاکرات پیچیده هستند، انتخاب این مقامات ارشد نظامی چه برای تخصص، ارتباطات یا ارسال پیامهای قویتر احتمالی، نشاندهنده تحول در سیاست خارجی و دیپلماسی ایالات متحده در دوران ریاستجمهوری جمهوریخواهان است.
به گفته الیزا ایورز، که در دولتهای جورج بوش و اوباما سمتهای امنیت ملی داشته، استفاده از فرماندهان فعال نظامی مانند کوپر در نقشهای دیپلماتیک نشان میدهد که دولت ترامپ دیپلماتهای ماهر و ابزارهای دیپلماسی را کمارزش کرده و به شدت به نظامیها برای حل چالشهای سیاست خارجی وابسته است. او گفت: «برای رسیدن به جایی که بتوان گفت دیپلماسی موفق بوده، معمولاً زمان، سرمایهگذاری و تلاش زیادی لازم است» و اشاره کرد به ضربالمثل «هر ناخنی نیاز به چکش ندارد». اما الیوت کوهن، که سابقه مشاور وزارت خارجه در دولت جورج بوش را دارد، متذکر شده که ژنرالهای آمریکایی در دوران جنگ سرد در مذاکرات کنترل تسلیحات با اتحاد جماهیر شوروی مشارکت داشتند. کوهن افزود که اقدام ترامپ برای فرستادن دریفوس، مقام ارشد ارتش، بیشتر غیرمعمول است، اما گفت: «رؤسا معمولاً چنین کارهایی میکنند».
مذاکرات کنونی، جایگزین زور نیست؟
به باور مایکل اوهالون، تحلیلگر مسائل دفاعی و سیاست خارجی در اندیشکده بروکینگز، حضور کوپر بیشتر به منظور «نمایش اراده و ترساندن» بوده است. به گفته او: «حضور فرمانده سنتکام بسیار غیرمعمول است و به نظر میرسد هدف آن ارسال پیامی بیشتر از اضافه کردن وزن به تیم مذاکرهکننده برای خود مذاکرات باشد». او افزود: «اما در رابطهای که قبلاً آنقدر تنشزا و بد بوده، بعید است تغییرات زیادی ایجاد شود، مگر اینکه ایرانیها دیدگاه بنیادینی در مورد برنامه هستهای خود پیدا کرده باشند». به گفته مایکل سینگ، حضور کوپر بیشتر به دلیل تخصص اوست. ویتکاف و کوشنر در مورد ایران متخصص نیستند، بلکه بهطور کلی در مذاکرات دیپلماتیک در سطح جهانی فعال هستند. اما کوپر دانش دقیقی از منطقه دارد و دسترسی به کارشناسان نظامی که میتوانند هرگونه امتیاز پیشنهادی به ایران در مورد برنامه هستهای این کشور را ارزیابی کنند، برای او فراهم است.
با این حال، یک منبع دیپلماتیک ایرانی به خبرگزاری رویترز گفته حضور کوپر مذاکرات را به خطر انداخت. منبع دیگری در گفتوگو با شبکه العربی هشدار داده «مذاکراتی که زیر سایه تهدید برگزار میشوند، ممکن است به جای پیشبرد اهداف، هزینههای راهبردی تحمیل کنند».
برای تهران، پیام این حضور روشن بود: دیپلماسی کنونی، جایگزین زور نیست، بلکه در سایه آن انجام میشود. از نگاه واشنگتن، این رویکرد اهرم فشار است. دونالد ترامپ پس از مذاکرات، در هواپیمای ایر فورس وان، گفتوگوها را «بسیار خوب» توصیف کرد و گفت ایران «بهشدت» خواهان توافق است و افزود: «آنها میدانند اگر توافقی نکنند، پیامدهایش چیست. اگر توافق نکنند، پیامدها بسیار سنگین خواهد بود.» این نوع دیپلماسی در قالب اولتیماتوم تعریف میشود. ممکن است حس فوریت ایجاد کند، اما بعید است اعتماد بسازد؛ و این فرآیند بیش از هر چیز به اعتماد نیاز دارد.
مذاکرات و مسئله دشوار بی اعتمادی
با این حال الجزیره در گزارشی تحلیلی بیان میکند که نخستین دور گفتوگوهای ایران و آمریکا در مسقط به هیچ گشایش اساسی منجر نشد. هفتههای پیشرو مشخص خواهد کرد که آیا این مذاکرات پایهای برای پیشرفت گذاشتهاند یا صرفاً پیش از تشدید تنش، زمان خریدهاند. وقتی مذاکرهکنندگان ایرانی و آمریکایی در ۶ فوریه پس از چند ساعت گفتوگو در مسقط مذاکرات را به پایان رساندند، در ظاهر هیچیک از طرفین نشانهای از عقبنشینی از مواضع اولیه خود نشان نداد. ایران تأکید داشت که گفتوگوها باید منحصراً بر پرونده هستهای متمرکز باشد. ایالات متحده اما با هدف دستیابی به یک چارچوب جامع وارد مذاکرات شد.با این حال، هر دو طرف با برگزاری دور بعدی مذاکرات موافقت کردند.
مهمترین مسئله در طول فرایند توافق و مذاکرات از فقدان اعتماد طرفین به یکدیگر می آید. این بیاعتمادی متقابل، مانعی نیست که صرفاً با دیپلماسی خلاقانه حل شود؛ بلکه شرایط بنیادیای است که هر توافقی باید بر پایه آن ساخته شود. آمریکا توان تحمیل هزینههای سنگین اقتصادی و نظامی به ایران را دارد، اما قدرت لزوماً به تمکین منجر نمیشود. برای پایدار ماندن تعهدات، ایران باید باور کند که امتیاز دادن به کاهش فشار میانجامد، نه مطالبات جدید. این باور بهشدت آسیب دیده است.
توالی رویدادهای پیرامون مذاکرات مسقط قابل توجه است. تنها چند ساعت پس از پایان گفتوگوها، وزارت خارجه آمریکا تحریمهای جدیدی علیه ۱۴ کشتی «ناوگان سایه» مرتبط با انتقال نفت ایران و همچنین ۱۵ نهاد و دو فرد اعلام کرد. وزارت خزانهداری این اقدام را بخشی از کارزار «فشار حداکثری» دولت دانست. چه این اقدام از پیش برنامهریزی شده باشد و چه زمانبندیشده برای اثرگذاری، پیام روشن بود: واشنگتن همزمان مذاکره میکند و فشار میآورد.
پنجره دیپلماسی در حال بسته شدن است؟
فراتر از روایتهای متضاد، خطوط کلی گفتوگوهای محتوایی بهتدریج آشکار شده است. گزارشها حاکی است که ایران درخواست آمریکا برای «غنیسازی صفر» را رد کرده؛ موضعی حداکثری که از ابتدا نیز روشن بود در نخستین جلسه پذیرفته نخواهد شد. در عوض، دو طرف درباره رقیقسازی ذخایر موجود اورانیوم ایران گفتوگو کردهاند؛ مسیری فنیتر و بالقوه سازندهتر. در همین حال، الجزیره گزارش داد که دیپلماتهایی از مصر، ترکیه و قطر بهطور جداگانه چارچوبی پیشنهادی به ایران ارائه کردهاند: توقف غنیسازی به مدت سه سال، انتقال اورانیوم با غنای بالا به خارج از کشور و تعهد به آغاز نکردن استفاده از موشکهای بالستیک. گفته میشود روسیه آمادگی خود را برای دریافت اورانیوم اعلام کرده است. تهران اما نشان داده که هم توقف غنیسازی و هم انتقال اورانیوم را غیرقابل قبول میداند.
واقعبینانهترین ارزیابی شاید از سوی عمان مطرح شد. بدر البوسعیدی، وزیر خارجه عمان، گفت هدف مذاکرات ایجاد «شرایط مناسب برای ازسرگیری مذاکرات دیپلماتیک و فنی» بوده است. ترامپ اعلام کرده دور دوم مذاکرات بهزودی برگزار خواهد شد. هر دو طرف به آکسیوس گفتهاند که نشستهای بعدی طی چند روز آینده انتظار میرود. این فشردگی زمانی قابل توجه است؛ در مذاکرات سال گذشته، بین هر دور چند هفته فاصله بود. این شتاب نشان میدهد واشنگتن معتقد است پنجره دیپلماسی در حال بسته شدن است و تهران دستکم مایل است این ادعا را بیازماید.
پنج مسئله کلیدی پیش روی مذاکرات!
نخست، مسئله دامنه مذاکرات. اختلاف بنیادین بر سر اینکه گفتوگوها اساساً درباره چه چیزی است، هنوز حل نشده. ایران نخستین نبرد شکلی را برد: محل از ترکیه به عمان منتقل شد، ناظران منطقهای کنار گذاشته شدند و عراقچی مدعی است فقط مسائل هستهای مطرح شده است. مارکو روبیو، وزیر خارجه آمریکا، پیش از مذاکرات گفته بود دستورکار باید «همه آن مسائل» را دربر گیرد. اگر دور دوم نیز با همین کشمکش آغاز شود، نشان میدهد حتی بر سر بدیهیات هم توافقی وجود ندارد.
دوم، وضعیت غنیسازی ایران. پیش از جنگ ژوئن ۲۰۲۵، ایران اورانیوم را تا خلوص ۶۰ درصد غنیسازی میکرد. تهران گفته پس از حملات، غنیسازی متوقف شده است. اما همزمان، ایران با مشروط کردن بازرسیهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی از سایتهای بمبارانشده به ترتیبات جدید، نگرانیهایی را در غرب ایجاد کرده است. در مقابل، هر گزارشی از سرگیری یا تسریع غنیسازی احتمالاً مسیر دیپلماسی را مسدود خواهد کرد.
سوم، محیط نظامی. آرایش نیروی دریایی آمریکا در دریای عرب صرفاً نمایشی نیست. سرنگونی پهپاد نزدیک به آبراهام لینکلن و تلاش ایران برای توقیف یک کشتی با پرچم آمریکا در تنگه هرمز در روزهای پیش از مذاکرات نشان میدهد چگونه ارسال پیام میتواند بهسرعت به خطای محاسباتی بینجامد. اینکه ناوگروه تقویت شود، در همان سطح باقی بماند یا بهتدریج عقبنشینی کند، بیش از هر بیانیه مطبوعاتی گویای ارزیابی واشنگتن از دیپلماسی خواهد بود.
چهارم، ریتم تحریمها. اعلام تحریمهای «ناوگان سایه» در همان روز مذاکرات، الگویی را تثبیت کرده است. اگر واشنگتن همچنان بین دورهای مذاکره تحریمهای جدید اعمال کند، تهران این را نشانهای خواهد دانست که دیپلماسی صرفاً نمایش است، نه یک فرآیند واقعی.
پنجم، فعالیتهای پشتپرده. شاید اثرگذارترین دیپلماسی در هفتههای آینده در جلسات رسمی رخ ندهد. عمان، قطر، مصر و ترکیه در پشت صحنه برای حفظ گفتوگو فعال بودهاند. اگر این کانالهای میانجیگرانه فعال بمانند، امکان کاهش تنش وجود دارد؛ اگر خاموش شوند، حاشیه خطا بهشدت کاهش مییابد.
محتملترین سناریو؛ بنبست مدیریتشده
محتملترین نتیجه کوتاهمدت نه توافق است و نه جنگ، بلکه یک بنبست مدیریتشده؛ وضعیتی که در آن هر دو طرف مواضع حداکثری خود را در عرصه عمومی حفظ میکنند، اما از اقداماتی که گفتوگوهای آینده را ناممکن کند، پرهیز میکنند. در عمل، این یک مکث است که با احتیاط حفظ میشود، نه توافقی که بر اعتماد بنا شده باشد. برای منطقه، این تمایز حیاتی است. کشورهای حوزه خلیج فارس علاقهای به تبدیل شدن به صحنه تشدید تنش ندارند. مواضع علنی منطقهای بهطور مداوم بر کاهش تنش، خویشتنداری و پرهیز از درگیری تأکید داشته است. اما بازیگران منطقهای احتمال روند را تسهیل کنند، میزبانی کنند و تشویق نمایند؛ اما آنها نمیتوانند شروط را به واشنگتن یا تهران تحمیل کنند.
مذاکرات مسقط شکست نخوردند، اما موفق هم نبودند. آنها نشان دادند که کانالی وجود دارد، هر دو طرف مایل به استفاده از آن هستند و تماس مستقیم میان مقامات ارشد ممکن است. اما کانال، برنامه نیست. نبود جنگ، به معنای وجود توافق نیست. فاصله میان مسقط و آنچه بعد از آن خواهد آمد، پنجرهای است که در آن خطای محاسباتی همچنان نزدیک به سطح قرار دارد؛ وضعیتی که تنها بر این فرض استوار است که هر دو طرف سیگنالهای یکدیگر را درست میخوانند. دور بعدی مذاکرات به توافق منجر نخواهد شد. اما ممکن است نشان دهد که آیا دو طرف در حال ساختن کف محکمی زیر این رویارویی هستند یا صرفاً لحظهای را به تعویق میاندازند که آن کف فرو میریزد.