در این مدت بیش از پنجاه روزه، چندین طرح و پیشنویس میان تهران و واشنگتن رد و بدل شده است؛ از طرح ۱۵ بندی آمریکا که بر محدودسازی برنامه هستهای، کنترل غنیسازی و بازگشایی کامل تنگه هرمز تأکید داشت، تا پاسخ ۵ بندی ایران که محور آن نه هستهای، بلکه توقف حملات، تضمینهای امنیتی، غرامت جنگی و حق حاکمیت بر هرمز بود. همین اختلاف در «اولویتها» از همان ابتدا نشان داد دو طرف با دو منطق متفاوت وارد مذاکره شدهاند.
در ادامه، تلاش میانجیهایی مانند پاکستان و چین و سپس چارچوب آتشبس ۴۵ روزه، توانست تنها یک دستاورد ملموس ایجاد کند: توقف موقت درگیریها و آغاز یک روند شکننده دیپلماتیک. اما با ورود به جزئیات، شکافها دوباره آشکار شدند.
سه محور اصلی اختلاف همچنان بدون حل باقی ماندهاند: اول، پرونده هستهای و حق غنیسازی ایران که برای تهران خط قرمز و برای واشنگتن تهدید امنیتی تلقی میشود. دوم، مسئله تنگه هرمز و نحوه لغو تحریمها که میان «آزادسازی کامل» و «لغو مرحلهای» در نوسان است. و سوم، ترتیبات امنیتی منطقهای بهویژه در لبنان و نقش حزبالله که حتی دامنه آتشبس را نیز محل اختلاف کرده است.
در نهایت، آنچه امروز شاهد آن هستیم نه یک توافق قریبالوقوع، بلکه یک «آتشبس در دل یک بنبست دیپلماتیک» است؛ بنبستی که تا زمانی که تصمیم سیاسی بزرگی در تهران یا واشنگتن گرفته نشود، بعید است شکسته شود.