به گزارش اکوایران، چین در برابر آمریکا اهرمهای فشاری، بهویژه در زمینه تواناییاش برای قطع دسترسی به منابع عناصر خاکی کمیاب در اختیار دارد؛ بنابراین این کشور از نفوذ قابلتوجهی بر میزان موفقیت تحریمهای آمریکا علیه تهران و مسکو برخوردار است.
منافع چین در دو سوی منطقه خلیج فارس
به نوشته نشنال، پکن در نتیجه درگیری آمریکا و ایران، از حواسپرتی واشنگتن سود میبرد. درحالیکه یکسوم نیروی دریایی آمریکا درگیر جنگی است که هدف نهایی روشنی ندارد، آمریکا هم مهمات خود را هدر میدهد و هم از اعتبار بینالمللی خود میکاهد. همزمان، چین آزاد است قدرت خود را گسترش دهد، با مشکلات داخلی خودش مقابله کند و خود را بهعنوان ابرقدرتی مسئول و پایبند به قواعد معرفی کند.
جنگ «گرم» کنونی کاملاً با منافع چین سازگار است. همانند جنگ روسیه علیه اوکراین، چین میتواند همزمان از درگیری سود ببرد، خود را برای یکی از طرفهای درگیر به عنصری ضروری تبدیل کند، درگیری را در سطحی محدود زنده نگه دارد، از تشدید گسترده آن جلوگیری کند و همزمان ظاهر بیطرفی خیرخواهانه خود را حفظ کند.
در همین راستا، چین نمیخواهد جریان انرژی از خلیج فارس تقریباً بهطور کامل قطع شود یا بار دیگر حملات گسترده و مخرب علیه زیرساختهای منطقهای، از سر گرفته شود. چین در سراسر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سرمایهگذاریهای مهمی دارد؛ بسیار بیشتر از سرمایهگذاریهایش در ایران. این کشور داراییهای بزرگ و پرهزینهای در منطقه دارد و شمار زیادی از شهروندان چینی در امارات، عربستان سعودی، قطر، عمان و عراق زندگی میکنند. تنگه بابالمندب مسیر مهمی برای انتقال کالاهای چینی به اروپا محسوب میشود. یک پایگاه دریایی چین در جیبوتی نیز بر این تنگه نظارت دارد.
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس و عراق، در مجموع، برای چین بسیار مهمتر از ایران هستند؛ چه بهعنوان تأمینکنندگان انرژی، چه مشتریان و چه شرکای اقتصادی. پکن مجبور نیست میان آنها یکی را انتخاب کند. چین در سال ۲۰۲۳ میان عربستان سعودی و ایران برای احیای روابط دیپلماتیک میان دو کشور میانجیگری کرد.
نقاط ضعف و قوت چین در تأمین انرژی
برخی امیدوار بودند چین برای جلوگیری از تکرار چنین وضعیتی مداخله کند. در جنگ امسال، چین ممکن است در سکوت ایران را از تلاش برای وارد کردن خسارت بیشتر به زیرساختهای انرژی عربستان بازداشته باشد؛ اقدامی که به منافع خود چین آسیب میزد؛ اما چین بهعنوان میانجی ظاهر نشده است. در شرایط کنونی، احتمالاً در پکن ماندن در خارج از این باتلاق اقدامی عاقلانه به نظر میرسد، هرچند این رویکرد محدودیت سختی بر وزن و نفوذ دیپلماتیک و امنیتی چین ایجاد میکند. پکن باید مراقب باشد که در خلیج فارس بهعنوان دوستی که فقط در شرایط مساعد در کنار دیگران است یا بدتر از آن، بهعنوان دوستی دورو دیده نشود.
منبع: کپلر
بازگشت به محاصره تقریباً کامل که در ابتدای جنگ شاهد آن بودیم، به شرکای تجاری مهم چین در آسیا و اروپا آسیب میزند؛ بهویژه ژاپن، کره جنوبی و کشورهای آسهآن که با کمبود انرژی مواجهاند. اقتصاد چین که به صادرات وابسته است، در حال دستوپا زدن است و این کشور خواهان رکود جهانی نیست؛ اما اگر بحران انرژی در سطحی مهارشده ادامه پیدا کند، چین در میان کشورهای بزرگ جهان آمادگی بیشتری برای مقابله با چنین بحرانی دارد.
برخلاف آمریکا که اکنون صادرکننده خالص عمده انرژی است، چین بزرگترین واردکننده نفت و گاز در جهان است؛ بااینحال، منابع داخلی زغالسنگ چین و بخشهای عظیم و رو به رشد انرژیهای تجدیدپذیر و هستهای، سیستم برق این کشور را از شوکهای ناشی از کمبود گاز تا حد زیادی مصون نگه میدارند. چین همچنین میتواند در واردات گاز طبیعی مایع انعطاف نسبتاً زیادی داشته باشد؛ بخشی که محمولههای قطری در آن بهشدت مختل شدهاند. علت این انعطاف، خطوط لوله عظیم گاز چین از روسیه و آسیای مرکزی است.
در مقابل، تصمیم مسکو برای نابود کردن بازار اصلی گاز خود در اروپا، این کشور را به همسایه شرقی عظیمش وابسته کرده است. یک تصمیم نادرست دیگر برای ورود به جنگ، به افزایش قدرت چین کمک کرده است. سال گذشته، گویی پکن پیشاپیش آنچه را در راه بود پیشبینی کرده باشد، ذخایر عظیم راهبردی نفت انباشت کرد که از آغاز جنگ بهتدریج از آنها برداشت کرده است.
نقاط ضعف احتمالی چین
پالایشگاههای مستقل چینی از فرصت واردات نفت خام ارزانقیمت ایران سود بردند. با محاصره مؤثر دریایی آمریکا، آخرین محمولههای اندک این نفت نیز در حال رسیدن هستند. هنوز باید دید آیا چین به دوست خود کمک خواهد کرد تا از تحریمها جان سالم به در ببرد یا به نحوی امکان فرار نفت بیشتر ایران از این فشار را فراهم خواهد کرد.
طرح از نشنال
پس از آنکه چین در ژانویه یکی از متحدانش، ونزوئلا، را از دست داد، نمیخواهد شاهد آن باشد که صادرکننده بزرگ نفت دیگری نیز مجبور شود در برابر آمریکا سر فرود آورد. در ۲۴ آگوست، اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، از آغاز یک «روز دی اقتصادی» علیه ایران خبر داد؛ اما نکته قابل توجه این است که تحریمهای سختتر بهطور مشخص چین را هدف قرار ندادهاند؛ کشوری که همچنان مهمترین شریک تجاری تهران و اساساً تنها مشتری باقیمانده نفت ایران است.
برخی اقدامات قبلی آمریکا پالایشگاهها و پایانههای نفتی مستقل چین را هدف قرار دادهاند، اما هیچیک از پالایشگاهها یا پایانههای بزرگ و دارای اهمیت سیستمی چین هدف قرار نگرفتهاند. چین نیز تحریمهای متقابلی وضع کرده که شرکتهای پیرویکننده از محدودیتهای آمریکا را هدف قرار میدهد و آنها را با انتخاب دشواری مواجه میکند.
البته هنوز ممکن است اوضاع به شکل نامطلوبی پیش برود. ذخایر نفت چین نامحدود نیستند، درحالیکه تسلط آمریکا بر نفت و گاز شیل همچنان یک مزیت راهبردی عظیم محسوب میشود. یک پیشرفت بزرگ در همجوشی هستهای یا هوش مصنوعی ممکن است سیستم انرژی آمریکا را با سرعت زیادی متحول کند.
تهران نیز ممکن است زیر فشارهای ناشی از جنگ و تحریمها تن به مصالحه دهد و یک متحد ارزشمند دیگر در خاورمیانه را در اختیار آمریکا قرار دهد. با وجود تمام نقاط قوت چین، اقتصاد دولتمحور این کشور در بلندمدت با ضعفهای جدی مواجه است. چین نمیتواند برای همیشه کمبود شدید نفت را نادیده بگیرد؛ آن هم در شرایطی که با بدهی عظیم، رکود بازار املاک، نیروی کار سالخورده و وابستگی بیش از حد به صادرات در جهانی که نسبت به چین بدگمان شده است، مواجه است.
همتای ترامپ
هال برندز، تحلیلگر مسائل ژئوپلیتیک و استاد دانشکده مطالعات بینالملل در دانشگاه جان هاپکینز، در یادداشتی که بلومبرگ آن را منتشر کرد، مینویسد: دونالد ترامپ عاشق بازی کردن در نقش مردی سرسخت است. رئیسجمهور آمریکا هفته گذشته در تریبون سازمان ملل ژست قدرت گرفت؛ اما رهبر کشوری که دو روز بعد به دیدار ترامپ رفت، یعنی شی جینپینگ، احتمالاً تحت تأثیر قرار نگرفت.
شی و ترامپ در جریان بازدید شی از واشنگتن/عکس از گتی ایمجز
فارغ از این لفاظیهای جسورانه، ترامپ خود را در بنبست با چین میبیند و در برابر مجموعهای از رقبای مصمم قرار گرفته که حاضر نیستند در برابر قدرت آمریکا کوتاه بیایند. ترامپ در سازمان ملل بر سلطه آمریکا در نیمکره غربی تأکید کرد. او استدلال کرد که پیشرفت در زمینه هوش مصنوعی، عصر جدیدی از برتری آمریکا را به همراه خواهد آورد. به ادعای ترامپ، آمریکای او قدرتمندترین و «داغترین» کشور جهان است. سپس به واشنگتن بازگشت تا با رهبری دیدار کند که در دومین دوره ریاستجمهوریاش، بارها و بارها نتوانسته او را مرعوب کند؛ دیداری که دقیقاً به این دلیل که از نظر محتوای واقعی تا این حد کممایه بود، از نظر نمادین اهمیت زیادی داشت.
شی در جنگ تجاری سال گذشته ترامپ را به بنبست کشاند. پکن در برابر موج تعرفههای آمریکا که ظاهراً بدون محاسبه دقیق اعمال شده بود، با وضع تعرفههای متقابل و اعمال محدودیت بر صادرات عناصر خاکی کمیاب واکنش نشان داد. اقتصاد چین ممکن است ضعیف باشد، اما ابزارهای این کشور برای اعمال فشار قدرتمند هستند.
ترامپ در برابر این تهدیدها، اعمال محدودیتهای شدیدتر بر صادرات فناوری آمریکا را برای مدتی طولانی متوقف کرده و فروش تسلیحات آمریکایی به تایوان را نیز کاهش داده است. شی خود را بهعنوان همتای ترامپ در رابطهای مبتنی بر «ثبات راهبردی سازنده» مطرح کرده است. او در واشنگتن با نمایشهای مفصل احترام روبهرو شد، از جمله استقبال شخصی ترامپ از او در محل فرود هواپیما.
آمریکا همچنان قوی، اما دیگر نهچندان ترسناک
این نمایش رفاقت قرار نیست برای همیشه ادامه داشته باشد: در زیر سطحی که ظاهراً آرام است، رقابت همچنان در جریان است. افزون بر جنگ تجاری، آمریکا و چین برای برتری در حوزه هوش مصنوعی و تسلط بر اقیانوس آرام غربی با یکدیگر رقابت میکنند. پکن به تهران کمک میکند و در عمل، همزمان با درگیری واشنگتن و پکن در خاورمیانه، در حال جنگ نیابتی علیه آمریکا است.
طرح از نشنال
دستیاران ترامپ استدلال میکنند که او صرفاً در حال خریدن زمان و آماده شدن برای ازسرگیری رقابت است. با این حال، ما وارد دورهای شدهایم که در آن رهبری جسورتر چین تلاش میکند نسخه خود از ثبات را بر رابطه با واشنگتن تحمیل کند و حاضر نیست اجازه دهد آمریکا آن را تحت فشار قرار دهد.
این مسئله نشاندهنده چالشی گستردهتر است. متحدان آمریکا از بیاعتنایی ترامپ به بخشهای مهمی از نظم جهانی ساختهشده به دست آمریکا نگراناند و رقبای آمریکا نیز آنچنان تحت تأثیر توانمندیهایی که رئیسجمهور بر آنها تأکید میکند قرار نگرفتهاند.
ولادیمیر پوتین، رئیسجمهور فدراسیون روسیه، تلاش ترامپ برای برقراری صلح در اوکراین را رد کرده است. روسیه همچنین هر هشداری را که جان رتکلیف، رئیس سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)، در سفر ماه گذشته خود به مسکو مطرح کرده بود، نادیده گرفته است: ارتش پوتین تنها بر شدت خرابکاریهای خشونتآمیز و تهدیدهای نظامی خود علیه اروپا افزوده است.
رئیس سازمان اطلاعات دانمارک هشدار داده است که هدف این جنگ ترکیبی، ایجاد شکاف در سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و بیاعتبار کردن آن است. تصمیم ترامپ برای پایان دادن به بحرانی که خود بر سر گرینلند ایجاد کرده بود، یکی از عوامل شکاف در روابط فراآتلانتیکی را از میان برداشته است؛ اما پیامهای متناقض احتمالاً به کارزار پوتین کمک میکند.
ایران نیز در همین حال، ضربات سنگینی متحمل شده اما همچنان تسلیم نشده است. تهران در واکنش به راهبرد ترامپ برای محاصره اقتصادی، به تشدید نظامی روی آورده است. ادعا میشود که ایران کشتیرانی در تنگه هرمز را هدف قرار داده و موشکهای پیشرفتهای را علیه کشتیهای جنگی و پایگاههای آمریکا در منطقه شلیک کرده است.
مشکل این نیست که آمریکا ضعیف است: حق با ترامپ است که توانمندیهای آمریکا همچنان بیرقیب است. رقبای آمریکا، چینِ دچار رکود اقتصادی، روسیهای تهاجمی اما تحلیلرفته و ایرانِ بهشدت ضربهخورده، با مشکلات بسیار جدیتری مواجهاند.
بااینحال، قدرت آمریکا در اثر چالشهای همزمان در چندین جبهه بیش از حد پراکنده شده است؛ این قدرت در جنگهای تجاری و درگیریهای نظامیِ بدطراحیشده تحلیل رفته و در اثر تنشهای مداوم با متحدانش تضعیف شده است. مهمتر از همه، قدرت آمریکا با مقاومت گروهی از انقلابیون ژئوپلیتیکی روبهرو شده که مصمماند نفوذ جهانی آمریکا را کاهش دهند و باور دارند که روند تحولات به نفع آنهاست. در مرزهای رقابت و درگیری، قدرت آمریکا دیگر چندان مهیب به نظر نمیرسد.