
ثروت الخرباوی، وکیل، حقوقدان و عضو جداشده از اخوان المسلمین
ثروت الخرباوی در کتاب «سرّ المعبد» از یک حقیقت هولناک پرده برمیدارد؛ او مینویسد که اخوانالمسلمین یک «حزب» نیست که برنامهی اقتصادی یا رفاهی داشته باشد؛ مرادش این است که مسئله اخوان زندگی روی زمین نیست. الخرباوی اخوان المسلمین را یک «سیستمِ عاملِ مغزشویی» میداند. خرباوی با دقتِ یک حقوقدان، لایههای این پیازِ گندیده، یعنی همان ایدئولوژی اخوانی را پوست میکند. با نگاهی به کتاب وی یعنی سر المعبد قصد دارم این واکاوی ایدئولوژیک را بازخوانی مختصر کنم.
آیینِ تشرف؛ اتاقِ تاریک ایدئولوژی
خرباوی در فصلی که به «مراسم بیعت» اختصاص دارد، چنین توصیف میکند که چگونه یک عضو از مرحلهی «محب» به مرحلهی «عامل» (عضو اجرایی) میرسد. او میگوید مراسم بیعت در خانهای مخفی و در اتاقی کاملاً تاریک برگزار میشود. آنگونه که نویسنده کتاب موردبحث میگوید و برای ما توصیف میکند، اخوان المسلمین همچون یک فرقه عرفانی سلسله مراتب را طی میکند. در این مرحله، فردِ بیعتکننده باید در برابرِ شخصی که چهرهاش دیده نمیشود (نمایندهی مرشد) بنشیند. روی میز، یک جلد قرآن و یک قبضه اسلحه (هفتتیر) قرار دارد. خرباوی مینویسد: «این اسلحه نمادِ این است که خروج از این پیمان، بهای خون دارد.» خروج از عهد بیعت با اخوان همچون ارتداد تلقی میشود؛ این که چنین نگاهی به یک نگرش سیاسی وارد شود، خود خبر از ایدئولوژی سخت ایشان دارد.
وانگهی، اینجاست که نقدِ اصلی شکل میگیرد؛ کسی که چنین سوگندی میخورد، دیگر نمیتواند به «قانون اساسیِ ملی» وفادار باشد. او با بیعت با اخوان المسلمین ابتدا یک «سربازِ فرقه» است و بعد (اگر مجالی ماند و شهید نشد) یک شهروند. این همان مدلی است که امتگراها و انترناسیونالهای مارکسیست برای فروپاشیِ دولت ملی دنبال میکنند؛ جایگزینیِ «وفاداریِ مدنی» با «بیعتِ فرقهای»، در گروههای مارکسیستی هم مثال این روش زیاد در دست است که در این جا بابت جلوگیری از پر گویی ذکر نمیشود.

کتاب «سرّ المعبد» نوشته ثروت الخرباوی
ساختارِ «خانواده» (الأسرة)؛ سلولهای جاسوسی
یکی از دقیقترین بخشهای کتاب، آنجاست که شرحِ ساختار «الأسرة» (خانواده) را توضیح میدهد. اخوان اعضای خود را در گروههای ۵ تا ۷ نفره به نام «خانواده» سازماندهی میکند؛ خرباوی در این بخش فاش میکند که این نامِ عاطفی، پوششی برای یک سیستمِ «کنترلِ توتالیتر» است. این نظام این گونه کار میکند که در هر «خانواده»، یک مسئول وجود دارد که گزارشِ دقیقِ زندگیِ خصوصی، افکار و حتی خوابهای اعضا را به ردههای بالاتر میفرستد. خرباوی میگوید: «در اخوان، حریم خصوصی وجود ندارد؛ شما متعلق به جماعتی هستید.» در این جا است که فردیت در دل اخوانیگری از معنا تهی میشود. وانگهی، این ساختارِ سلولی، دقیقاً مشابهِ ساختارهای حزبِ کمونیست و سازمانهای چریکیِ چپگراست. هدف یکی است: نابودیِ «فردیت» و تبدیلِ انسان به مهرهای در ماشینِ تخریبِ دولتِ ملی.
تئوریِ «عزلتِ شعوری»؛ ساختنِ دیوارهای ذهنی
خرباوی به نقل از کتابهای درونیِ اخوان، به ویژه آثار سید قطب (مثل معالم فی الطریق)، مفهوم «العزلة الشعوریة» (انزوای احساسی) را تبیین میکند. او توضیح میدهد که اخوان به اعضای خود یاد میدهد که جامعهی پیرامونِ آنها «جاهلی» است. جاهلی است چرا که به قانون اساسی و میثاقهای مدرن باور دارد. آنها باید در دلِ جامعه زندگی کنند اما از نظر روحی و فکری از آن جدا باشند. خرباوی این را یک «خیانتِ سازمانیافته به میهن» میداند. وقتی شما هموطنِ خود را «جاهل» یا «کافر» بدانید، دیگر هیچ پروژهی ملیِ مشترکی با او نخواهید داشت. این همان ریشهی «بیوطنی» است که امروز در شعارهای انترناسیونالیستی و امتگرایانه میبینیم؛ آنها مرزهای جغرافیایی را قبول ندارند چون در ذهنشان، دیوارهای فرقهای ساختهاند.
چرا «معبد»؟
خرباوی در فصلی جنجالی، به ارتباطاتِ فکریِ حسن البنا با ساختارهای لژهای ماسونی میپردازد. او میگوید القاب و درجاتی مثل «النقیب» و «الرقیب» و سیستمِ انتقالِ دستورات از لایههای مخفی به لایههای علنی، کپیبرداریِ دقیق از فراماسونری است. او مینویسد: «اخوان از مذهب استفاده میکند تا یک امپراتوریِ پنهان بسازد.» هدفِ این امپراتوری، نه اعتلای معنوی، بلکه رسیدن به «استادیتِ جهان» (أستاذیة العالم) است. خرباوی با تمسخر میگوید که آنها حتی نمیتوانند یک نانوایی را به درستی اداره کنند، اما رویایِ حکومت بر جهان را دارند. در اینجا نه تنها باید دنبال نظریه دولت نباشیم که حتی به دم دستیترین مفاهیم عقلی در جهان مدرن هم دسترسی نداریم. این ایدئولوژی یک توهمِ بزرگ است، همان چیزی که آنها را با انواع ایدئولوژیهای جهانگرا پیوند میدهد؛ هر دو به دنبالِ نابودیِ اقتدارِ دولتِ ملی هستند تا در خلأِ قدرت، لابیهای مخفی و باندهای ثروت حکمرانی کنند.
«تنظیمِ سِرّی»؛ ارتشِ سایه علیه ارتشِ ملی
دقیقترین بخشِ افشاگریِ خرباوی مربوط به «التنظیم الخاص» (سازمان ویژه) است. او نشان میدهد که اخوان همواره یک ارتشِ سایه دارد که موازی با ارتشِ ملی عمل میکند. وظیفهی این ارتش، ترور، بمبگذاری و ایجادِ آشوب در لحظاتِ حساسِ تاریخی است. آنها با توجه به آنچه تا کنون انجام داده¬اند با این ارتش سری منطق روابط را بر هم میزنند. خرباوی در کتابش با ارجاع به اسنادِ دادگاههای دههی ۴۰ و ۵۰ میلادی در مصر، نشان میدهد که چگونه اخوان هرگاه احساسِ خطر کرده، به جای گفتگو، به «هفتتیر روی میز» متوسل شده است. او هشدار میدهد: «اخوان هرگز سلاحش را زمین نمیگذارد؛ آنها فقط سلاحشان را پنهان میکنند.»
نتیجهگیریِ خرباوی: اخوان، دشمنِ جاودانِ «مصر» و هر کشورِ ملی
ثروت الخرباوی کتاب را با یک نتیجهگیریِ تلخ تمام میکند؛ «اخوانالمسلمین و وطن، در یک اقلیم نمیگنجند.»
او میگوید یا باید «دولت ملی» مقتدر باشد و قانون را اجرا کند، یا «معبدِ اخوان» پیروز میشود و کشور را به یک ویرانهی فرقهای تبدیل میکند. بررسیِ دقیقِ کتابِ خرباوی به ما نشان میدهد که چرا نقدِ اخوانیگری، نقدِ یک مذهب نیست، بلکه دفاع از «امنیت ملی» و «منافع ملی» است. اخوانالمسلمین، انترناسیونالهای چپ و بقیه السیف این ایدئولوژیها همگی در یک «پروژهی ویرانی» شریکاند: تضعیفِ نهادِ دولت. اگر «سرّ المعبد» یک درس داشته باشد، آن درس این است؛ هر جا دیدید کسی شعارِ جهانی میدهد اما به پرچمِ ملی پشت میکند، باید دانست که در حالِ ورود به «معبدِ تاریکِ» فروپاشی است.

ثروت الخرباوی، وکیل، حقوقدان و عضو جداشده از اخوان المسلمین