اکوایران: اکنون جهانی پسا‌لیبرال در پیش است؛ جهانی که در آن چه‌بسا سرمایه‌داری‌ای عاری از ویژگی‌های لیبرال غالب شود. اتحاد دموکراسی و سرمایه‌داری که در پی انقلاب صنعتی اواخر قرن هجدهم و گسترش حق رأی در قرن نوزدهم شکل گرفت، شاید صرفاً فصلی در یک روایت بزرگ‌تر بوده باشد؛ مرحله‌ای که این توهم را ایجاد کرد که برای شکوفایی جوامع، مردم باید آزاد باشند.

توضیح اکوایران: مقالهٔ پیش‌رو ترجمهٔ کاملی از مقاله‌ای در نشریه فارزن افرز به قلم جرمی آدلمن است که با عنوان «چرا سرمایه‌داری پایدار می‌ماند: چگونه تنش‌ها و مقاومت‌ها می‌توانند به بازآفرینی منجر شوند» در تاریخ 21 آپریل 2026 منتشر گردید. اکوایران این مقاله را در دو بخش جداگانه منتشر می‌کند. در اینجا بخش یکم مقاله منتشر می‌شود.

بخش یکم: 

دورانی از تضعیف نظم لیبرالی

جهان وارد عصر کالبدشکافی‌ها و پیش‌گویی‌ها شده است. به‌گفته بسیاری از پژوهشگران و مفسران، نظمی که ایالات متحد پس از پایان جنگ سرد بر آن نظارت داشت، از میان رفته است. پس از فروپاشی اتحاد شوروی، بسیاری گمان می‌کردند شکست کمونیسم نوید گسترش اجتناب‌ناپذیرِ هم سرمایه‌داری و هم دموکراسی را می‌دهد؛ هر دو تحت هدایت ایالات متحد. بااین‌حال، اکنون این دموکراسی لیبرال است که به‌واسطه‌ی پسرفت دموکراتیک در سرتاسر جهان، افزایش بی‌اعتمادی عمومی به نهادهای لیبرال و نیز تردیدهای فزاینده درباره خردمندی تجارت آزاد و بازارهای باز در بحران به‌سر می‌برد. سیاست داخلی و سیاست خارجی متلاطم ایالات متحد این بحران را به‌روشنی برجسته کرده است. مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در سخنرانی مشهور خود در نشست سالانه مجمع جهانی اقتصاد در داووس در ماه ژانویه 2026، برای نظم تحت رهبری آمریکا نوعی مرثیه ارائه کرد و از دیگران خواست پایان آن را بدون اندوه یا نوستالژی پذیرا باشند.

اینکه پس از این «گسست»، به تعبیر نخست‌وزیر کانادا، چه رخ خواهد داد، موضوع بحث‌های گسترده است. در جناح راست کشورهای غربی، این گسست همچون بازگشت تلقی می‌شود: فرصتی برای «دوباره عظمت بخشیدن به سرمایه‌داری» از طریق وارون ساختن روندی که در آن برای نسل‌ها جهان‌وطنی بازارهای آزاد مورد پذیرش واقع شده بود. منتقدان چپ‌گرا نگران‌اند که دولت‌ها کنترل بازارها را نه برای تقویت شبکه‌های ایمنی اجتماعی و حمایت از آسیب‌پذیران، بلکه برای ارتقاء و تثبیت یک الیگارشی تازه از نخبگان فناوری به دست می‌گیرند. ناله‌ها فراوان است. بنیادگرایان بازار از بازگشت تعرفه‌ها، افزایش بدهی عمومی و آنچه مقررات بیش از حد می‌دانند، شکایت دارند. لیبرال‌های میانه‌رو این آشفتگی را می‌نگرند و پایان روشنگری را همراه با تعهداتش به عقل، میانه‌روی و منفعت مشترک مبتنی بر همکاری به‌طور کلی مشاهده می‌کنند.

از دل این روایت‌های درهم، نوعی اجماع کلی شکل می‌گیرد. لیبرالیسم، نظام سیاسی و فلسفی‌ای که زمانی سنگ‌بنای سرمایه‌داری دانسته می‌شد، فرسوده شده است. طرفداران لیبرالیسم بر باور به خودمختاری فردی و حق بدون مانع مالکیت تأکید داشتند؛ ایده‌هایی که از گشایش بازارها حمایت می‌کرد و بنیان آموزه‌های مدرن تجارت آزاد را فراهم می‌ساخت. برای مثال، فیلسوف لیبرال قرن نوزدهم، جان استوارت میل، اصرار داشت که یک نظام اقتصادی سالم بر حقوق مالکیت توزیع‌شده و دسترسی به مبادله در بازار استوار است. بااین‌حال، چنین نظام‌هایی در عصر کنونی به نابرابری‌های چشمگیر و تمرکز شدید ثروت شخصی و قدرت دولتی انجامیده‌اند.

جهان احتمالی پسالیبرال چگونه جهانی خواهد بود؟

اکنون جهانی پسا‌لیبرال در پیش است؛ جهانی که در آن چه‌بسا سرمایه‌داری‌ای عاری از ویژگی‌های لیبرال غالب شود. اتحاد دموکراسی و سرمایه‌داری که در پی انقلاب صنعتی اواخر قرن هجدهم و گسترش حق رأی در قرن نوزدهم شکل گرفت، شاید صرفاً فصلی در یک روایت بزرگ‌تر بوده باشد؛ مرحله‌ای که این توهم را ایجاد کرد که برای شکوفایی جوامع، مردم باید آزاد باشند. گذشته از این، پیش از مرحله لیبرال، جوامع سرمایه‌داری اغلب به کار بردگان و انحصارهای استعماری وابسته بودند. این اجماع بدبینانه بر آن است که سرمایه‌داری اکنون در مرحله پسا‌لیبرال خود، چه‌بسا صرفاً به نسخه‌ای از گذشته‌اش بازگردد. این تصور که چین می‌تواند بدون پایبندی به ظرایف تکثرگرایی و بحث آزاد شکوفا شود، به این نتیجه‌گیری دامن می‌زند.

اسون بکرت، تاریخ‌نگار برجسته دانشگاه هاروارد، در کتاب «سرمایه‌داری: یک تاریخ جهانی» روایتی برای این دوران ارائه می‌دهد. او تأکید می‌کند که سرمایه‌داری، نظام اقتصادی اکنون جهانی، به لیبرالیسم وابسته نیست. سرمایه‌داری که بر دفاع از مالکیت خصوصی و ضرورت جست‌وجوی سود استوار است، ریشه‌های عمیقی در دوران پیشا‌لیبرال دارد و می‌تواند هنگامی که از تعهدات هنجاری به ارزش‌های لیبرال رها شود، شکوفا گردد. از نگاه بکرت، سرمایه‌داری کمتر بر آزادی فردی متکی بوده و بیشتر بر ائتلاف‌هایی از مردان ثروتمند و دولت‌های قدرتمند تکیه داشته است. حتی در شرایطی که بدبینی نسبت به تجارت آزاد و بازارهای بدون مقررات عمیق‌تر می‌شود، کشورها به‌نظر می‌رسد در حال بازگشت به دوره‌ای بی‌پرده‌تر هستند؛ دوره‌ای که با بهره‌کشی و تعقیب بی‌رحمانه سود مشخص می‌شود. در این چارچوب، شاید تعجب‌آور نباشد که نظرسنجی گالوپ در سال ۲۰۲۵ نشان داد تنها ۵۴ درصد آمریکایی‌ها دیدگاه مثبتی نسبت به سرمایه‌داری دارند؛ پایین‌ترین سطح از زمانی که گالوپ در سال ۲۰۱۰ شروع به سنجش این نگرش‌ها کرد.

تابلوی نقاشی

تابلوی «صراف و همسرش» اثر کوئنتن ماتسئیس/عکس: ویکی‌پدیا

بااین‌حال، این پیش‌گویی‌های تیره آنچه را که سرمایه‌داری را در مقایسه با پیشینیان و جایگزین‌هایش متمایز کرده، نادیده می‌گیرند. جوامع سرمایه‌داری توانایی شگفت‌انگیزی در تبدیل تنش‌ها و مقاومت‌ها به بازسازی داشته‌اند. این امر به‌ویژه در قرن‌های نوزدهم و بیستم صادق بود، زمانی که نظام‌های سیاسی لیبرال امکان رقابت و بحث را فراهم می‌کردند و این امر به اصلاحاتی انجامید که به بازآفرینی نظام‌های اقتصادی کمک کرد. هر بار که ناظران پایان آن را پیش‌بینی کردند—از جمله پیشگویان آخرالزمانی یعنی کارل مارکس و فریدریش انگلس—سرمایه‌داری دوباره جان گرفت. نیروهای تکثرگرای آن راه‌هایی یافتند تا نه‌تنها بقا یابند بلکه تولید و توزیع را به سطوح تازه‌ای برسانند؛ و حتی اکنون که بسیاری دیدگاهی بدبینانه نسبت به مسیر سرمایه‌داری دارند، این گذشته امکان نوسازی معنادار و مثبت را نشان می‌دهد.

بازرگان و دولت

بکرت بیشتر به‌خاطر کتاب برنده جایزه خود در سال ۲۰۱۴ یعنی «امپراتوری پنبه: یک تاریخ جهانی»، شناخته می‌شود؛ روایتی گسترده از صنعت پنبه و نقش آن در شکل‌دهی اقتصاد جهانی. آن اثر پیش‌درآمدی بر کتاب تازه او بود که دامنه دید را به‌طور قابل توجهی گسترش می‌دهد. بکرت تأکید می‌کند که در گستره تاریخ بشر، ظهور سرمایه‌داری در هزار سال اخیر یک «گسست رادیکال و ناپیوستگی در امور انسانی» بوده است. این نظام اقتصادها و جوامع را از دوره‌های طولانی رشد کند و از نظام‌هایی که برای حاکمان صاحب امتیاز رفاه ایجاد می‌کردند، درحالی‌که دیگران را به حد معیشت محدود می‌کردند، بیرون کشید. او سرمایه‌داری را «فرآیندی جهانی می‌داند که در آن زندگی اقتصادی اساساً با انباشت بی‌وقفه سرمایه تحت کنترل خصوصی هدایت می‌شود، با دولت ساختاربندی می‌گردد و گسترش فزاینده کالایی‌شدن نهاده‌ها و ستانده‌ها را پیش می‌برد،» نظامی که دیگر شیوه‌های متعدد سازمان‌دهی تولید، کار و روابط اجتماعی را کنار زده است. این تعریف به او اجازه می‌دهد در این اثر عظیم دامنه‌ای گسترده را پوشش دهد؛ از بنگال تا بوئنوس‌آیرس، از مارکو پولو در دهه ۱۲۸۰ تا اعتصاب‌های معدن‌کاران میدلند در بریتانیا هفت قرن بعد.

ترنر ونیز

منظره‌ای از ونیز، اثر جی.ام.دبلیو ترنر/عکس: ویکی‌پدیا

پیش از سرمایه‌داری، سرمایه‌داران وجود داشتند. روایت متعارف از خاستگاه سرمایه‌داری بر شهرنشینی در اروپای سده‌های میانه و ظهور طبقات بازرگان تمرکز دارد که در نهایت نظام‌های فئودالی را دگرگون کردند؛ اما بکرت داستان خود را نه در اروپا، بلکه در میان بازرگانان یمن قرن دوازدهم آغاز می‌کند، جایی که بندر عدن در شبکه‌ای از مراکز تجاری اقیانوس هند قرار داشت که پر از بازرگانان و وام‌دهندگان بود. آنان ابزارهای مالی‌ای مانند برات‌ها را ایجاد کردند که شکل اولیه‌ای از اعتبار بودند و شیوه‌هایی مانند مشارکت‌های دوربرد که ثروت را به بنادر جهان تجارت اقیانوس هند سرازیر کرد. به‌مرور زمان، این بازرگانان قدرت و نفوذ بیشتری به دست آوردند. ابزارهایشان پیچیده‌تر و کارآمدتر شدند و سرمایه‌ای انباشته کردند؛ منبعی قابل تبدیل که می‌توانست وام داده شود، سرمایه‌گذاری شود یا از دست برود. فرایندهای مشابهی در نقاط دیگر، از جمله بخش‌هایی از اروپا، نیز رخ دادند. در این دوره اولیه، سرمایه‌داران در چند خوشه در سرتاسر جهان یافت می‌شدند که به فعالیت خود مشغول بودند، بی‌آنکه واقعاً توان شکل‌دهی به امور پادشاهی‌های بزرگ با پایه‌های کشاورزی را داشته باشند.

پس از سال ۱۵۰۰، در میان دولت‌های پراکندهٔ اروپای غربی رویدادی ویژه رخ داد. سرمایه دیگر صرفاً ابزاری خصوصی برای انجام تجارت و نمایش منزلت نبود؛ بلکه به منبعی تبدیل شد که به دولت‌ها قرض داده می‌شد تا بتوانند ارتش‌ها و ناوگان‌های دریایی بسازند. این پیمان تاریخی، مراکز تجاری را به امپراتوری‌ها بدل کرد. بازرگانان به قدرت دولت‌ها برای حفاظت از دارایی‌های خود وابسته بودند، اما دولت‌ها در بازرگانان چیزی را یافتند که از زمین‌داران بزرگ کشاورزی به دست نمی‌آوردند: اندوختهٔ عمیق و تجدیدپذیر پول که می‌توانست برای پاکسازی زمین‌ها و ساخت زیرساخت‌های گسترش قلمرو، از جمله بنادرِ استوار، ناوگان‌های دریایی و ارتش‌های شرکت‌های تجاری انحصاری گسترده که در آسیا و قاره آمریکا جای پا به دست می‌آوردند، استفاده شود. پولی که بازرگانان و دولت‌ها را به هم پیوند می‌داد، بیش از هر چیز از تبدیل کار به کالایی حاصل می‌شد که می‌توان آن را خریدوفروش کرد. این امر به عنصر اساسی در توسعهٔ نظام‌های سرمایه‌داری تبدیل شد. در سده‌های بعدی، سرمایه‌داران نیروی کار را کالایی کردند؛ برای نمونه با محصور کردن زمین‌هایی که پیش‌تر مشترک بودند، زندگی خودکفای دهقانان، کوچ‌نشینان و روستاییان مستقل را از میان بردند و آنان را وادار کردند نیروی کار خود را در ازای دستمزد بفروشند و مایحتاج خود را از بازار تهیه کنند. سرمایه‌داران این کار را با جلب حمایت پادشاهان و جنگاوران، قانون‌گذاران و دستگاه‌های امنیتی انجام دادند.

تابلوی نقاشی

تابلوی «افسانه پارسون ویم» اثر گرنت وود نقاش آمریکایی/عکس: ویکی‌پدیا

بکرت ادعا می‌کند که این وابستگی متقابل میان بازرگانان و پادشاهان، پس از سال ۱۴۹۲ در جهان آتلانتیک نخستین شکل سرمایه‌داری را پدید آورد؛ چیزی که او آن را «سرمایه‌داری جنگی» می‌نامد. در این نظام، اسپانیا و پرتغال و سپس فرانسه، هلند و انگلستان، با توسل به اجبار، قواعد تازه‌ای را تحمیل کردند، درحالی‌که در دریاهای آزاد و سرزمین‌های دوردست با رقبای خود می‌جنگیدند. در این نظام اقتصادی، دولت‌های تهاجمی و توسعه‌طلب به بازرگانان امکان انباشت ثروت دادند و آنان نیز این سرمایه را در بنگاه‌هایی به کار گرفتند که زمین‌ها را خصوصی‌سازی می‌کردند و استقلال و خودکفایی کارگران را دشوارتر می‌ساختند. با‌این‌همه، دامنهٔ سرمایه‌داری هنوز محدود بود. او می‌نویسد که حتی تا سال ۱۸۰۰ «بخش زیادی از سرمایه‌داری تنها به چند جزیره در دریای وسیعی از حیات اقتصادی محدود بود که بر اصولی دیگر، یعنی تولید معیشتی، نظام‌های خراجی و کم‌وبیش بدون رشد اقتصادی، سازمان یافته بود.»

اما به‌زودی بخش‌های بیشتری از جهان در این روند جذب شدند. «سرمایه‌داری صنعتی» در اواخر سدهٔ هجدهم در آتلانتیک شمالی پدیدار شد. تولید مکانیزه جوامع را دگرگون کرد، همان‌گونه که نیاز فزاینده به مواد خام نیز چنین کرد. نیروی بخار و کارخانه‌ها تقاضا برای پنبه و زغال‌سنگ را افزایش دادند و حرکت اروپا به سوی مناطق داخلی برای دستیابی به الیاف، غذا و سوخت را تشدید کردند. دویست سال بعد، گسترش مرزهای کالایی همچنان ادامه دارد، حتی در شرایطی که بسیاری از اقتصادهای غربی از تولید به خدمات روی آورده‌اند و کشورهایی دیگر صنعتی شده‌اند.

آنچه بکرت «سرمایه‌داری نولیبرال» نیم‌قرن اخیر می‌نامد، بازآرایی اساسی تقسیم کار بین‌المللی را به همراه داشت؛ یعنی با انتقال صنایع از اروپا و آمریکای شمالی به آسیا و آمریکای لاتین. این اصطلاح به عقب‌نشینی دولت از حمایت‌های کارگری و گشایش بازارهای ملی اشاره دارد. شبکه‌های مالی بین‌المللی و ناوگان کشتی‌های کانتینری تجارت جهانی را به‌شدت افزایش دادند، اما تهی‌شدن مناطق صنعتی در ایالات متحد و اروپا واکنش‌های پوپولیستی و ملی‌گرایانهٔ امروز را برانگیخت و بازگشت رقابت‌های اجباری میان قدرت‌های رقیب را به همراه داشت. می‌توان این وضعیت را با تأکید بر استخراج اجباری، رقابت بر سر منابع و جنگ‌های تجاری زیر عنوان امنیت ملی، «سرمایه‌داری جنگی ۲.۰» نامید.

ادامه دارد...