اکوایران: پکن طی چند دهه تلاش کرده است خود را در شریان‌های جهانی‌شدن، شبکه‌های مخابراتی، کابل‌های زیردریایی، شرکت‌های تجاری و کشتیرانی، جای دهد و آن‌ها را به منبعی از قدرت راهبردی تبدیل کند.

توضیح اکوایران: مقاله پیش‌رو از هال برندز، تحلیل‌گر مسائل ژئوپلیتیک و استاد دانشکده مطالعات بین‌الملل در دانشگاه جان هاپکینز، است که نشریه فارن افیرز آن را در تاریخ 23 ژوئن 2026  منتشر کرده است. اکوایران ترجمه کاملی از این مقاله را در دو بخش جداگانه ارائه می‌دهد. متن کنونی ترجمه بخش یکم این مقاله است.

هارتلند خشکی‌محور در برابر ریملند دریامحور

بخش یکم: در نگاه نخست، نقشه راهبردی امروز آشنا به نظر می‌رسد. بلوکی از قدرت‌های خشکی‌محور که در مرکز اوراسیا متمرکز شده‌اند، نظم لیبرال و دریامحوری را که تحت رهبری یک ابرقدرت برون‌مرزی قرار دارد، به چالش می‌کشند. چین و روسیه، با پشتیبانی کره شمالی و در احاطه حکومت‌های اقتدارگرا از بلاروس تا میانمار، اکنون نقشی را ایفا می‌کنند که زمانی فرانسه ناپلئونی، آلمان امپراتوری و اتحاد شوروی بر عهده داشتند؛ امپراتوری‌های قاره‌ای که در پی تسلط بر اوراسیا و گسترش قدرت خود در سطح جهان بودند.

ایالات متحده، همانند بریتانیا در گذشته، همچنان تنها بازیگری است که قادر است قوس بزرگی از کشورهای ساحلی و دریامحور را در سراسر آمریکای شمالی، اروپا و شرق آسیا سازمان دهد؛ کشورهایی که ابرقاره اوراسیا را در محاصره خود دارند.

هارتلند ریملند

نقشه جهان بر پایه نظریه هارتلد و ریملند/عکس از ویکی مدیا

ریتم ژئوپلیتیک بار دیگر تکرار می‌شود: محوری از حکومت‌های اقتدارگرا که از قلب قاره سر برآورده‌اند، می‌کوشد موانع ریملندی را که همچون سپری برای جهان گسترده‌تر عمل می‌کنند، در هم بشکند. اما هارتلند امروز صرفاً نسخه‌ای تکراری از نمونه‌های پیشین نیست. این بار نه با یک امپراتوری واحد که در سراسر اوراسیا پیشروی می‌کند، بلکه با ائتلافی سست از قدرت‌های تجدیدنظرطلب روبه‌رو هستیم که نفرت مشترکی از آرمان‌های لیبرال و قدرت آمریکا دارند.

این کشورها نمی‌توانند همانند ناپلئون و هیتلر مناطق وسیعی را با نیروی نظامی تسخیر کنند. در عوض، از ابزارهای مدرن بهره می‌برند: حملات سایبری، کارزارهای اطلاعات نادرست دیجیتال، تسلیحات هدایت‌شونده دقیق و موشک‌های مجهز به کلاهک هسته‌ای؛ ابزارهایی که به آن‌ها امکان می‌دهد ائتلاف‌های ریملندی را تضعیف کرده و حتی خود ایالات متحده را هدف قرار دهند.

مهم‌تر از همه، این حکومت‌های اقتدارگرای اوراسیایی به یکدیگر متصل‌اند. آن‌ها به همان اندازه که با استقرار ستون‌های زرهی گسترش می‌یابند، از طریق کشیدن کابل‌ها و امضای قراردادها نیز توسعه پیدا می‌کنند. آن‌ها وابستگی متقابل جهانی را به سلاحی برای تضعیف نظم ریملندی از درون تبدیل کرده‌اند.

چین محور این هارتلند نو است. این کشور در خشکی از طریق ابتکار کمربند و جاده، در دریا با توسعه بی‌سابقه توان نظامی و در فضای دیجیتال از طریق شبکه‌های مخابراتی، سامانه‌های پرداخت و فناوری‌های نظارتی، در پی کسب قدرت جهانی است. این تهاجمات در مجموع برتری ریملند را تهدید می‌کنند، زیرا امپراتوری مجازی رو به رشد چین را به طرح‌های سنتی و سرزمینی قدرت پیوند می‌زنند.

بااین‌حال، هارتلند نو با یک تناقض درونی مواجه است: هم نیرومند است و هم ضعیف. هسته آن، چین، روسیه و کره شمالی، می‌تواند از اهرم‌های قدرتمند اجبار و فشار استفاده کند و از طریق حملات سایبری، بازی با خطر هسته‌ای و اقدامات نظامی فرصت‌طلبانه، بحران‌های شدیدی ایجاد کند؛ اما این مجموعه هنوز از توانایی‌های اقتصادی و فناوری لازم برای پیروزی در یک رقابت نسلی با ائتلاف متقابل تحت رهبری آمریکا برخوردار نیست.

در مقابل، ائتلاف ریملندی از نظر قدرت بی‌رقیب است، اما از نظر هدف‌گذاری دچار شکافی خطرناک شده است. ایالات متحده بر شبکه‌ای پراکنده از ترتیبات امنیتی منطقه‌ای، باشگاه‌های اقتصادی و فناوری و اجتماعات ارزشی تکیه دارد. این امپراتوری توزیع‌شده، باز و سازگار است، اما همزمان در برابر واگرایی و اختلاف نیز آسیب‌پذیر است.

رقبا توانسته‌اند از گشودگی بازارها، نهادها و فناوری‌های غربی بهره‌برداری کنند و جهانی‌شدن نیز اجماع داخلی‌ای را که انسجام ریملند بر آن استوار بود، تضعیف کرده است. متحدانی که زیر چتر قدرت آمریکا قرار گرفته‌اند، به‌جای آنکه ضریب‌افزای قدرت باشند، به وابستگان امنیتی تبدیل شده‌اند و برخی از آن‌ها اکنون یک‌جانبه‌گرایی آمریکا را تهدیدی بزرگ‌تر از قدرت‌های متجاوز هارتلند می‌دانند.

ایالات متحده نیز به یک پشتیبان مردد تبدیل شده است که گرایش‌های حمایت‌گرایانه و گاه حتی رفتارهای سودجویانه و سلطه‌طلبانه از خود نشان می‌دهد.  نتیجه، ریملندی است که گرفتار اختلافات درونی شده است، درحالی‌که حکومت‌های اقتدارگرای هارتلند همچنان در تمایل خود برای تغییر وضع موجود متحد باقی مانده‌اند.

چالش پیش روی واشنگتن، بازسازی یک نظم ریملندی است که با عصری سازگار باشد که در آن قدرت هم از طریق شبکه‌ها و هم از طریق قلمروها جریان می‌یابد. این امر تنها به معنای نگه داشتن ارتش‌های متخاصم در پشت مرزهایشان نیست، بلکه مستلزم جلوگیری از آن است که حکومت‌های اقتدارگرای هارتلند، جهانی‌شدن را به گروگان بگیرند.

یک راهبرد مدرن ریملندی ممکن است شبکه پراکنده ائتلاف‌ها را به نظامی تبدیل کند که وابستگی متقابل را مدیریت کند، جوامع آزاد را تقویت نماید و در برابر اجبار و فشار محافظت ایجاد کند. تنها ایالات متحده می‌تواند رهبری این نظم نو را بر عهده گیرد، اما برای انجام این کار شاید در برابر گرایش‌های درون‌گرایانه و غیرلیبرال خود مقاومت کند. در غیر این صورت، هارتلند جهان را مطابق اهداف خود بازطراحی خواهد کرد.

هارتلند تاریکی

برای قرن‌ها، دولت‌های اقتدارگرا کوشیده‌اند بزرگ‌ترین خشکی جهان را در برابر ائتلاف‌های دریامحوری که تلاش می‌کنند قدرت اوراسیا را پراکنده و مهار کنند، یکپارچه سازند. تازه‌ترین نمونه این رویارویی، جنگ سرد بود که خالص‌ترین شکل این الگو را نشان می‌داد. اتحاد شوروی یک قدرت عظیم زمینی بود که امپراتوری آن از آلمان تا اقیانوس آرام امتداد داشت. ارتش‌ها و فعالیت‌های خرابکارانه شوروی همواره تهدیدی برای حاشیه‌های اوراسیا به شمار می‌رفتند. ایالات متحده در پاسخ، ائتلاف‌هایی فراتر از اقیانوس‌ها ایجاد کرد تا پیرامون‌های پویای اوراسیا، به‌ویژه اروپای غربی، شرق آسیا و بعدها خاورمیانه را حفظ کند.

آمریکا شوروی

میخائیل گورباچف، رهبر شوروی و رونالد ریگان، رئیس‌جمهور آمریکا، در اجلاس شوروی-آمریکا در سال ۱۹۸۵/عکس از گتی ایمجز

واشنگتن امپراتوری هارتلندی مسکو را از نظر نظامی، سیاسی و فناورانه منزوی کرد و کشورهای دوست را از طریق مسیرهای تجاری و زنجیره‌های تأمین تحت حفاظت قدرت آمریکا، در اقتصاد جهان آزاد ادغام کرد. این ائتلاف ریملندی، هارتلند متخاصم را مهار کرد تا سرانجام فروپاشید. این ائتلاف معماری نویی از قدرت جهانی را ایجاد کرد که دموکراسی‌ها بر آن مسلط بودند؛ معماری‌ای که اکنون بار دیگر در معرض تهدید قرار گرفته است.

اکنون تیم تازه‌ای از حکومت‌های اقتدارگرای اوراسیایی برای کسب برتری رقابت می‌کنند. چینی نئوامپریالیستی به دنبال برتری در سراسر آسیا و فراتر از آن است. روسیه‌ای انتقام‌جو می‌کوشد نظم امنیتی اروپا را واژگون کند و جایگاه خود را به‌عنوان یک ابرقدرت هارتلندی بازیابد. کره شمالیِ تحریک‌گر نیز با تکیه بر توانایی‌های نظامی گسترده، جاه‌طلبی‌های خود را در شمال شرق آسیا تقویت می‌کند.

این قدرت‌های تجدیدنظرطلب در مجموع بخش‌های عظیمی از ابرقاره اوراسیا را در اختیار دارند. همه آن‌ها با خصومتی شدید نسبت به قدرت و اهداف دموکراتیک جهان ریملندی هدایت می‌شوند. با نزدیک‌تر شدن همکاری‌های آن‌ها، کابوس شکل‌گیری یک محور اوراسیایی که علیه دشمنان خود همدستی می‌کند، بار دیگر زنده می‌شود.

این حکومت‌ها روابط اقتصادی، مالی و فناورانه خود را تعمیق کرده‌اند. ریزتراشه‌ها و ماشین‌آلات چینی اکنون پایه اقتصاد روسیه را تشکیل می‌دهند و سرمایه و فناوری چین به روسیه برای توسعه مناطق قطبی کمک می‌کند. شرکت‌های روسی در هنگ‌کنگ سرمایه جذب می‌کنند و نفت روسیه به چین جریان می‌یابد. 

این ترکیب به حوزه نظامی نیز گسترش یافته است. پهپادها، موشک‌ها و نیروهای کره شمالی و کالاهای دوگانه‌کاربرد چینی (که هم کاربرد نظامی و هم غیرنظامی دارند) به تداوم جنگ ولادیمیر پوتین در اوکراین کمک کرده‌اند. روسیه نیز فناوری‌های نظامی پیشرفته، از جمله سامانه‌های پدافند هوایی و موشکی پیشرفته و فناوری کاهش صدای زیردریایی‌ها را در اختیار دیگران قرار می‌دهد؛ فناوری‌هایی که تهدیدهای ناشی از پکن و پیونگ‌یانگ را تشدید می‌کنند. تولید هماهنگ پهپادها، موشک‌ها، بالگردها و دیگر توانمندی‌ها، در حال ایجاد یک بلوک نظامی-صنعتی یکپارچه‌تر است که هدف آن درهم شکستن نظم ریملندی است.

هالفورد مکیندر، جغرافی‌دان سیاسی، در آغاز قرن بیستم هشدار داده بود که قدرت‌های متجاوز هارتلند از تسلط بر اوراسیا برای آغاز تهاجمات جهانی استفاده خواهند کرد. در میانه نبردهای خونین جنگ جهانی دوم، نیکلاس اسپایکمن، دانشمند علوم سیاسی، استدلال کرد که ایالات متحده باید با حفظ امنیت ریملندهای حیاتی و آمفیبی اوراسیا، تعادل جهانی را برقرار نگه دارد. هر دو متفکر، خطوط کلی درگیری‌های امروز را به‌خوبی تشخیص می‌دادند؛ بااین‌حال، چالش کنونی ظریف‌تر و مخرب‌تر از نمونه‌های پیشین است.

هزینه‌های تراکنش

محور اوراسیایی یک امپراتوری واحد، مانند آنچه شوروی در آرزوی آن بود، نیست و حتی یک اتحاد کامل نیز به شمار نمی‌آید. این محور، شبکه‌ای از حکومت‌های تحریم‌شده است که عمدتاً با احساسات مشترک نارضایتی و کینه به هم پیوند خورده‌اند. دولت حزبی لنینیستی در پکن، رژیم نئوفاشیستی در مسکو، حکومت خانوادگی در پیونگ‌یانگ، به‌جز نفرت مشترک از رقبای ریملندی خود، اشتراک ایدئولوژیک چندانی ندارند.

روسیه چین کره شمالی

پوتین، شی و کیم جونگ اون در یک رژه نظامی، پکن، سپتامبر ۲۰۲۵/عکس از اسپوتنیک

آن‌ها به دنبال یک انقلاب جهانی مشترک نیستند، بلکه هر کدام پروژه‌های امپریالیستی متفاوت و در نهایت متعارضی را دنبال می‌کنند که ریشه در تاریخ و سنت‌های خودشان دارد.

امروز چین و روسیه شرکای راهبردی هستند که به تعبیر شی جین‌پینگ «پشت به پشت» علیه جهان لیبرال تحت رهبری آمریکا می‌جنگند؛ اما چه‌بسا به‌زودی دریابند که هر دو نمی‌توانند به‌طور همزمان بر قطب شمال، آسیای مرکزی و دیگر مناطقی که چشم‌اندازهای عظمت‌طلبانه آن‌ها با یکدیگر برخورد می‌کند، مسلط شوند. 

این کشورها شرکای معامله‌محور هستند، نه متحدانی که به دفاع مشترک متعهد باشند؛ اما همین ویژگی خطر فروپاشی ایدئولوژیک را نیز کاهش می‌دهد. قدرت‌های تجدیدنظرطلب [در نظم کنونی جهانی] به جای درگیری بر سر مسائل اعتقادی و ایدئولوژیک، می‌توانند بر عمل‌گرایی راهبردی از قبیل تجارت، مقابله با تحریم‌ها و همکاری‌های نظامی و فناورانه، تمرکز کنند؛ اموری که آن‌ها را در برابر دشمنان مشترک مقاوم‌تر می‌سازد.

فقدان نسبی ایدئولوژی در میان قدرت‌های هارتلند به آن‌ها کمک می‌کند از انزوا بگریزند و مشارکت‌های انعطاف‌پذیری با حکومت‌های ضدآمریکایی در بلاروس، کامبوج، کوبا و میانمار، با قدرت‌های مردد مانند هند و عربستان سعودی و نیز با کشورهای در حال توسعه‌ای که از نظم تحت سلطه غرب ناراضی‌اند، برقرار کنند.

هیچ‌یک از قدرت‌های تجدیدنظرطلب امروز نمی‌توانند مانند اسلاف خود اوراسیا را در هم بکوبند. روسیه در تصرف شرق اوکراین با سرعتی کمتر از حلزون پیش رفته است. چین نیز تا زمانی که تایوان از حمایت واشنگتن برخوردار باشد، با موانع جدی برای تصرف این جزیره روبه‌رو خواهد بود؛ اما همین ضعف باعث می‌شود پکن برای کشورهایی که خارج از حوزه نفوذ مستقیم آن قرار دارند، تهدیدی وجودی به نظر نرسد و در نتیجه تلاش‌های آمریکا برای مهار آن پیچیده‌تر شود.

همزمان، اقتدارگرایان اوراسیایی امروز از مزایایی برخوردارند که پیشینیانشان فاقد آن بودند؛ از جمله توانایی برهم زدن ائتلاف‌هایی که کشورهای ریملندی را به واشنگتن پیوند می‌دهند و حتی امکان ضربه زدن به خود ابرقدرت فراساحلی، یعنی ایالات متحده.

چین و روسیه با حملات سایبری خود زیرساخت‌های حیاتی آمریکا را تهدید می‌کنند و می‌توانند در زمان بحران ایالات متحده را فلج سازند. در سال ۲۰۲۱، یک گروه جاسوسی سایبری چینی موسوم به «ولت تایفون» به زیرساخت‌های حیاتی آمریکا، از جمله تأسیسات آب و شبکه‌های انرژی، نفوذ کرده بود. در همان سال، هکرهای روسی جریان سوخت در خط لوله کلونیال در شرق آمریکا را مختل کردند و موجب کمبود بنزین شدند.

توانایی‌های ضدماهواره‌ای پکن و مسکو نیز زیرساخت‌های ارتباطات نظامی را که به پنتاگون امکان می‌دهد قدرت خود را در سطح جهان اعمال کند، به خطر می‌اندازد. زرادخانه‌های عظیم موشکی و دیگر تسلیحات هدایت‌شونده دقیق به چین، روسیه و کره شمالی این امکان را می‌دهد که خسارات گسترده‌ای به شرکای آمریکا وارد کنند و نیروهای آمریکایی را که برای کمک به آن‌ها اعزام می‌شوند، متحمل تلفات سازند. 

این تنها پیش‌نمایشی از آن چیزی است که ممکن است در غرب اقیانوس آرام در انتظار واشنگتن باشد؛ جایی که پکن اکنون بزرگ‌ترین نیروی موشکی زمین‌پایه جهان را در اختیار دارد. زرادخانه‌های رو به گسترش هسته‌ای که در مورد چین با سامانه‌های پرتابی نظیر گلایدرهای مافوق صوت همراه شده‌اند که می‌توانند از سامانه‌های دفاعی عبور کنند، می‌توانند هزینه مداخله آمریکا را بیشتر افزایش دهند، زیرا امکان حملات بازدارنده علیه پایگاه‌های آمریکا یا حتی خاک این کشور را فراهم می‌کنند. تا میانه دهه ۲۰۳۰ واشنگتن با قدرت‌های هسته‌ای هم‌تراز و تجدیدنظرطلبی در هر دو سوی ابرقاره اوراسیا روبه‌رو خواهد شد.

اگرچه دشمنان آمریکا قادر به اجرای یک «بلیتس‌کریگ» جدید در اوراسیا نیستند، اما ابزارهای لازم برای شکستن ائتلاف‌های رقیب و تسهیل تجاوزات محلی، برای مثال علیه تایوان یا منطقه بالتیک، را در اختیار دارند؛ اقداماتی که می‌تواند توازن نظامی را در مناطق ریملندی تغییر دهد.

افزون بر این، ابزارهای اقتصادی اجبار هارتلند نیز وجود دارند. چین می‌تواند با قطع صادرات عناصر نادر خاکی که حدود ۶۰ درصد استخراج و بیش از ۸۰ درصد فرآوری جهانی آن‌ها را در اختیار دارد، رقبای خود را تحت فشار قرار دهد. همچنین می‌تواند از زنجیره‌های تأمین باتری خودروهای برقی یا مواد اولیه دارویی به‌عنوان اهرم استفاده کند.

پکن طی چند دهه تلاش کرده است خود را در شریان‌های جهانی‌شدن، شبکه‌های مخابراتی، کابل‌های زیردریایی، شرکت‌های تجاری و کشتیرانی، جای دهد و آن‌ها را به منبعی از قدرت راهبردی تبدیل کند. روسیه نیز از جریان انرژی و فساد فراملی برای ایجاد شکاف و تضعیف اروپا استفاده کرده است. این کشور از فناوری‌های پیشرفته، جریان‌های مالی فرامرزی غیرشفاف، رسانه‌های آزاد و نظام‌های سیاسی باز برای تضعیف دموکراسی‌ها بهره می‌گیرد.

پکن و مسکو گاه به‌صورت مشترک یا موازی از این دستورکار تفرقه‌افکنانه حمایت کرده‌اند. ترکیب سرمایه چینی و مداخلات روسیه به‌طور مؤثری در ریملند اروپایی شکاف ایجاد کرده و با تقویت نیروهای غیرلیبرال و تحریک ملی‌گرایی قومی در بالکان، انسجام اروپا را تضعیف کرده است. این قدرت‌ها، اتصال‌پذیری قرن بیست‌ویکم را به سلاحی در نبرد دائمی بر سر نفوذ تبدیل کرده‌اند؛ و هیچ دولت تجدیدنظرطلبی به اندازه چین، جاه‌طلبی تاریخی را با ابزارهای مدرن در هم نیامیخته است.

سه‌گانه قرن بیست‌ویکم

مکیندر در سال ۱۹۰۴ هشدار داده بود که چینی باثبات و مقتدر ممکن است روزی «آزادی جهان» را به خطر اندازد، زیرا این کشور هم به ریملند دسترسی دارد و هم از یک پس‌کرانه عظیم اوراسیایی برخوردار است. نیکلاس اسپایکمن نیز در سال ۱۹۴۲ پیش‌بینی کرد که «چینی مدرن، نیرومند و نظامی‌شده» می‌تواند بر غرب اقیانوس آرام مسلط شود و به «یک قدرت قاره‌ای عظیم» تبدیل گردد.

چین

شین‌جیانگ، چین، آوریل ۲۰۲۳: پل گوئوزی‌گو (Guozigou) در شین‌جیانگ، یکی از مراکز مهم پروژه «یک کمربند - یک جاده» چین (ابتکار کمربند و جاده)، B&R است/عکس از دریم تایمز

اندیشمندان بزرگ ژئوپلیتیک همواره از قدرت‌های اوراسیایی‌ای هراس داشته‌اند که بتوانند در دو جهت گسترش یابند. آن‌ها هرگز تصور نمی‌کردند که پکن در سه جهت به دنبال عظمت باشد. ابتکار کمربند و جاده شی جین‌پینگ منطق قدیمی یکپارچه‌سازی اوراسیا را احیا کرده و این ابرقاره را از طریق زیرساخت، وابستگی و بدهی به هم پیوند می‌دهد. در مجموع، هزینه‌های این طرح احتمالاً از یک تریلیون دلار فراتر رفته است؛ عمدتاً در قالب وام‌هایی که به پکن اهرم نفوذ می‌دهد و آن را به بزرگ‌ترین طلبکار جهان تبدیل می‌کند.

نفوذ سیاسی و روابط امنیتی نیز به دنبال آن شکل می‌گیرند. زنجیره بنادری که چین از تایلند تا یونان در آن‌ها سرمایه‌گذاری کرده، ممکن است روزی به ستون فقرات یک شبکه پایگاه‌های جهانی تبدیل شود. تضمین دسترسی به منابع و سرزمین‌های اوراسیا، از نفت خاورمیانه گرفته تا نیکل جنوب شرق آسیا، می‌تواند ابرقاره را به دژ چین و سکوی گسترش یا اعمال فشار در مقیاس جهانی تبدیل کند.

چین همچنین قصد دارد از سد دریایی ریملند عبور کند. پکن طی دهه‌ها یک «نیروی دریایی ضدنیروی دریایی» ایجاد کرده است؛ زرادخانه‌ای متشکل از موشک‌های ضدکشتی، سامانه‌های پدافند هوایی و زیردریایی‌های کم‌صدا که برای دور نگه داشتن ناوهای آمریکایی از غرب اقیانوس آرام طراحی شده‌اند. در سال‌های اخیر، شی جین‌پینگ بیش از پیش بر نیروهای قدرت‌افکن، از جمله ناوگان دریایی دوربرد مجهز به چندین ناو هواپیمابر، تأکید کرده است.

مقیاس این تهاجم دریایی حیرت‌انگیز است. نیروی دریایی چین اکنون از نظر تعداد شناورها بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان است و گارد ساحلی آن از بسیاری از ناوگان‌های آسیایی بزرگ‌تر است. دکترین «ادغام نظامی-غیرنظامی» نیز به چین اجازه می‌دهد از صنعت کشتی‌سازی عظیمی استفاده کند که بیش از مجموع بقیه جهان تولید دارد.

تهاجم سوم چین در فضای دیجیتال رخ می‌دهد. نفوذ در قرن بیست‌ویکم همان‌قدر که به کنترل جغرافیا وابسته است، به سلطه بر شبکه‌های دیجیتال نیز بستگی دارد و جاده ابریشم دیجیتال پکن پیشرفت قابل توجهی داشته است. تجهیزات نظارتی چین در همه قاره‌ها مورد استفاده قرار می‌گیرند. شرکت‌های علی‌پی و وی‌چت‌پی در صنعت پرداخت‌های دیجیتال پیشتاز هستند و به بازرگانان در ده‌ها کشور و ارز مختلف خدمات می‌دهند.

تحریم‌های آمریکا نیز نتوانسته‌اند مانع پیشرفت شرکت‌هایی مانند هواوی در رقابت فناوری‌های 5G و 6G شوند. مدل‌های هوش مصنوعی چینی، از جمله دیپ‌سیک و کوئن، به‌ویژه در کشورهای در حال توسعه با استقبال گسترده‌ای روبه‌رو شده‌اند. زیربنای این کارزار، تلاش چین برای کنترل مواد اولیه‌ای، از نیمه‌رساناها تا عناصر نادر خاکی، است که این فناوری‌ها و شبکه‌ها بر پایه آن‌ها عمل می‌کنند.

حلقه آتش

ائتلاف ریملندی واشنگتن طی چندین دهه رهبری جهان را بر عهده داشته است، اما امروز در همه حوزه‌ها تحت فشار قرار گرفته است. فوری‌ترین وظیفه‌ای که آمریکا ممکن است انجام دهد بسیار ساده اما سخت است: تقویت موانع نظامی برای جلوگیری از نفوذ هارتلند که می‌تواند وضع موجود را بی‌ثبات کرده و زمینه‌ساز دستاوردهای بزرگ‌تر در آینده شود.

بازدارندگی در برابر تجاوز چین به تایوان مستلزم استقرار بیشتر نیروهای رزمی آمریکا و متحدانش در خطوط مقدم است؛ از جمله سامانه‌های آتش دوربرد، زیردریایی‌ها، کشتی‌های سطحی، هواپیماهای نسل پنجم، پدافندهای یکپارچه هوایی و موشکی، انبوهی از پهپادهای هوایی و دریایی و همچنین پایگاه‌ها و انبارهای تسلیحاتی پراکنده در زنجیره نخست جزایر که از ژاپن، تایوان و فیلیپین عبور می‌کند. در اروپا نیز بازدارندگی روسیه به معنای تبدیل جناح شرقی ناتو به منطقه‌ای سخت و مقاوم است؛ با نیروهای دائمی یا مداوم، شبکه‌های پدافند هوایی و حملات دوربرد، توانایی‌های مقابله با پهپادها و زیرساخت‌های مقاوم از کشورهای بالتیک تا لهستان و رومانی.

در نتیجه، بار اصلی همچنان بر دوش نیروهای آمریکایی و تعداد محدودی از ارتش‌های محلی قرار دارد و سایر اعضای ریملند بیشتر از طریق تحریم‌ها، تأمین مالی و پشتیبانی لجستیکی مشارکت می‌کنند. دونالد ترامپ درست می‌گوید که متحدان باید هزینه دفاعی بیشتری بپردازند و سهم بیشتری در پایگاه صنعتی مشترک داشته باشند؛ اما او در پیوند زدن این فشارها با تمایل مداوم خود به عقب‌نشینی آمریکا اشتباه می‌کند.

اگر ایالات متحده از اوراسیا عقب‌نشینی کند، کشورهای باقی‌مانده ریملند نه قادر به مهار چین خواهند بود و نه حتی روسیه. واشنگتن شاید از طریق افزایش هزینه‌های دفاعی و استقرار نیروهای بیشتر نشان دهد که در کنار کشورهایی می‌ایستد که خود نیز برای دفاع از خویش تلاش می‌کنند؛ اما تقویت توانایی‌های نظامی محلی تنها نخستین گام در یک رقابت طولانی است.

جنگ‌های اخیر نشان داده‌اند که ذخایر گلوله، موشک، سامانه‌های دفاع هوایی و تجهیزات اولیه نه طی ماه‌ها، بلکه در عرض هفته‌ها یا حتی روزها کاهش می‌یابند و ظرفیت صنعتی پس از آغاز جنگ به عاملی تعیین‌کننده تبدیل می‌شود. بازدارندگی خط مقدم ممکن است ضربات اولیه یک جنگ را در اروپا یا غرب اقیانوس آرام خنثی کند، اما به‌تنهایی قادر به پشتیبانی از یک نبرد چندساله نیست؛ نبردی که در آن ظرفیت تولید، عمق فناوری و تاب‌آوری مالی تعیین می‌کند کدام طرف زودتر فرسوده می‌شود.

 

ادامه دارد...