به گزارش اکوایران، در هفتههایی که خاورمیانه همزمان در چند جبهه از تنشهای نظامی، دیپلماسیهای نیمهفعال و بحرانهای امنیتی درگیر شده، به نظر میرسد معادلات منطقه بیش از هر زمان دیگری وارد مرحلهای پیچیده و چندلایه شده است. از تنگه هرمز، شاهراه حیاتی انرژی جهان، تا تحولات جنوب لبنان و پروندههای دیپلماتیک میان ایران و آمریکا، نشانهها حاکی از آن است که منطقه نه در مسیر یک آتشبس پایدار، بلکه در وضعیت «تعلیق راهبردی» قرار گرفته است.
در چنین شرایطی، برخی تحلیلگران معتقدند آنچه در ظاهر بهعنوان تلاش برای کاهش تنش یا پیشبرد مذاکرات صلح دیده میشود، در لایههای عمیقتر میتواند بخشی از یک راهبرد کلانتر باشد؛ راهبردی که هدف آن نه لزوماً پایان بحران، بلکه مدیریت و کنترل آن در سطحی قابلپیشبینی است. در این چارچوب، مفهوم «نه جنگ، نه صلح» به یکی از کلیدواژههای اصلی تحلیل تحولات منطقه تبدیل شده است؛ وضعیتی که در آن تنشها مهار میشوند، اما ریشههای بحران همچنان باقی میمانند.
در همین فضا، نقش قدرتهای فرامنطقهای نیز پررنگتر شده است. از یکسو آمریکا تلاش میکند حضور امنیتی خود در خلیج فارس را بازتعریف و تثبیت کند، و از سوی دیگر، رقابت ژئوپلیتیکی با چین و مدیریت مسیرهای انرژی و تجارت جهانی، به یکی از محرکهای اصلی رفتار واشنگتن در منطقه تبدیل شده است. همزمان، ورود تدریجی بازیگران اروپایی به پروندههای امنیت دریایی، نشان میدهد که خلیج فارس بار دیگر در حال تبدیل شدن به یک کانون چندلایه از رقابتهای بینالمللی است.
در چنین بستری، پرسش اصلی این است که آیا تحولات اخیر مقدمهای برای حرکت به سمت ثبات است، یا بخشی از طراحی جدید برای مدیریت یک بحران بلندمدت در قالبی کنترلشده؟
مجیدزاده: واشنگتن به دنبال تثبیت بیثباتی کنترلشده است

رضا مجیدزاده، تحلیلگر مسائل بینالملل در گفتوگو با اکوایران با اشاره به رویکرد ساختارگرایانه در تحلیل تحولات اخیر منطقه گفت: آمریکا تلاش میکند از وضعیت نااطمینانی و احساس ناامنی بالقوه در خلیج فارس، یک گفتمان امنیتی ایجاد کند؛ گفتمانی که بر ضرورت ادامه حضور نظامی واشنگتن در منطقه تأکید دارد.
به گفته او، هدف اصلی این رویکرد آن است که خلیج فارس همچنان بهعنوان منطقهای بیثبات و نیازمند مداخله امنیتی خارجی معرفی شود تا ایالات متحده بتواند نقش خود را بهعنوان ضامن امنیت منطقه حفظ کند. مجیدزاده معتقد است واشنگتن در همین چارچوب تلاش کرده پای دیگر قدرتهای غربی، از جمله بریتانیا و فرانسه، را نیز به معادلات امنیتی خلیج فارس باز کند.
او با اشاره به تلاشهای اخیر اروپا برای حضور در پرونده امنیت دریایی منطقه افزود: موضوع صرفاً این نیست که تنگه هرمز بسته شده و آمریکا قصد بازگشایی آن را دارد؛ بلکه واشنگتن میخواهد از فضای امنیتی موجود بهرهبرداری سیاسی و راهبردی کند.
این تحلیلگر مسائل بینالملل یکی از اهداف اصلی آمریکا را مهار روند گسترش نفوذ اقتصادی و دریایی چین دانست و گفت: استراتژی «ساخت چین ۲۰۲۵» تا حد زیادی به اهداف خود رسیده و آمریکا اکنون تلاش میکند در رقابت ژئوپلیتیکی، پکن را تحت فشار قرار دهد. بخشی از این فشار از طریق کنترل مسیرهای دریایی و محدود کردن نفوذ چین در کریدورهای تجاری و بنادر بینالمللی دنبال میشود.
به گفته مجیدزاده، چین اکنون در بیش از ۱۱۵ بندر فعال جهان حضور دارد و راهبرد این کشور تنها به کریدورهای زمینی محدود نیست؛ بلکه بر توسعه شبکه دریایی و بنادر نیز استوار شده است. او معتقد است آمریکا در خلیج فارس نیز همان الگویی را دنبال میکند که پیشتر در پروندههایی مانند ونزوئلا تجربه کرده بود.
این کارشناس همچنین تأکید کرد که امنیتیسازی خلیج فارس میتواند هزینههای سنگینی را به کشورهای منطقه تحمیل کند؛ زیرا آمریکا تلاش میکند هزینه این نظم امنیتی را از کشورهای حاشیه خلیج فارس دریافت کند و در عین حال، دستاوردی سیاسی برای خود ایجاد کند.
مجیدزاده با اشاره به تحولات اخیر در تنگه هرمز و افزایش حضور بازیگران غربی در منطقه گفت: به نظر نمیرسد دولت ترامپ بهدنبال پایان کامل درگیری باشد. ممکن است شدت تبادل آتش کاهش یابد، اما آمریکا همچنان تمایل دارد فضای خلیج فارس در وضعیت امنیتی و تعلیق باقی بماند.
او افزود: اظهارات اخیر مقامهای فرانسوی درباره احتمال همکاری با بریتانیا در پرونده امنیت تنگه هرمز نیز در همین چارچوب قابل تحلیل است.

تردید نسبت به آینده مذاکرات
مجیدزاده در بخش دیگری از این گفتوگو، با اشاره به پیشنهادهای آمریکا درباره توقف غنیسازی و تحویل ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، نسبت به شکلگیری یک توافق پایدار ابراز تردید کرد.
به گفته او، بررسی روند مذاکرات در سالهای اخیر نشان میدهد دولت ترامپ تمایل چندانی به شکلگیری یک «هسته مشترک» برای چانهزنی ندارد و همواره بر حداکثر مطالبات خود تأکید کرده است.
او گفت: در مقاطع مختلف، ایران انعطافهایی را برای رسیدن به یک نقطه مشترک نشان داده است؛ اما هر بار که بخشی از اختلافها حل شده، واشنگتن موضوعات و شروط تازهای را مطرح کرده است.
این تحلیلگر با اشاره به مباحثی همچون کاهش درصد غنیسازی، تشکیل کنسرسیوم هستهای یا نقشآفرینی چین و روسیه در حلوفصل پرونده هستهای ایران افزود: هر بار که یکی از این مسیرها مطرح شده، آمریکا بهانه یا مطالبه تازهای را پیش کشیده است.
مجیدزاده معتقد است حتی اگر تهران تمامی شروط مطرحشده از سوی واشنگتن را بپذیرد، باز هم تضمینی برای دستیابی به توافق نهایی وجود ندارد؛ زیرا هدف اصلی آمریکا، حفظ وضعیت بیثبات اما کنترلشده در منطقه است.
او در پایان تأکید کرد: اگر با نگاه ساختارگرایانه به تحولات منطقه نگاه کنیم، به نظر میرسد واشنگتن مایل است خاورمیانه و بهویژه خلیج فارس را در یک وضعیت تعلیق و بیثباتی مزمن نگه دارد؛ وضعیتی که نه به جنگ تمامعیار منتهی شود و نه به صلح پایدار.