به گزارش اکوایران، در حالی که دونالد ترامپ در مواضع علنی خود همچنان از «ترجیح دیپلماسی» و «عدم تمایل به استفاده از نیروی نظامی» سخن میگوید، تحرکات میدانی ایالات متحده در خاورمیانه تصویری کاملاً متفاوت را به نمایش گذاشته است؛ تصویری که بیش از هر چیز یادآور الگوی آشنای «فشار حداکثری با پوشش دیپلماسی» است. اعزام ناوگروه ضربت هواپیمابر، افزایش محسوس شمار جنگندهها و جابهجایی گسترده تجهیزات و نیروهای نظامی به منطقه، این پرسش را پررنگ کرده که آیا واشنگتن واقعاً در پی مذاکره است یا در حال آمادهسازی برای یک سناریوی تقابلی.
به گزارش رویترز، یک مقام ارشد جمهوری اسلامی ایران با اشاره به این تحرکات هشدار داده است که هرگونه حمله علیه ایران—فارغ از سطح، گستره یا عنوان آن—از سوی تهران بهمثابه «جنگ تمامعیار» تلقی خواهد شد. این مقام که نخواست نامش فاش شود، تأکید کرده است که ایران نهتنها در حالت آمادهباش کامل قرار دارد، بلکه این بار قصد دارد هرگونه اقدام نظامی را بهگونهای پاسخ دهد که «پرونده آن یکسره شود». چنین ادبیاتی نشان میدهد که سطح تهدیدات متقابل از فاز بازدارندگی کلامی عبور کرده و وارد مرحله تعریف خطوط قرمز عملیاتی شده است.
این هشدارها تنها به مقامات سیاسی محدود نمانده است. پیشتر نیز سرلشکر علی عبداللهی علیآبادی، از فرماندهان قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا، اعلام کرده بود که هرگونه حمله به ایران، تمامی منافع، پایگاهها و مراکز نفوذ ایالات متحده در منطقه را به اهداف مشروع تبدیل خواهد کرد. این مواضع، در مجموع، پیامی روشن به واشنگتن مخابره میکند: تهران مایل نیست در سناریوی «ضربه محدود» یا «اقدام تنبیهی کنترلشده» بازی کند.
در سوی دیگر، ترامپ اگرچه در گفتوگو با خبرنگاران به روایت نیویورک تایمز از اعزام «یک ناوگان بزرگ» به سمت ایران خبر داده، اما همزمان ابراز امیدواری کرده که نیازی به استفاده از آن نباشد. او حتی مدعی شده که تضمینهایی دریافت کرده مبنی بر اینکه معترضان بازداشتشده در ایران اعدام نخواهند شد؛ ادعایی که نه از سوی منابع مستقل تأیید شده و نه واکنش رسمی تهران را در پی داشته است. این دوگانگی در گفتار و رفتار، بیش از آنکه پیام بازدارندهای شفاف ارسال کند، بر ابهام راهبردی واشنگتن افزوده است.
به گفته دو مقام آمریکایی که با رویترز گفتوگو کردهاند، پنتاگون دستور اعزام ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به همراه چند ناوشکن مجهز به موشکهای کروز تاماهاک را صادر کرده است. همچنین نیروی هوایی آمریکا دوازده جنگنده F-15E را برای تقویت توان تهاجمی خود به منطقه اعزام کرده و با ورود این ناوگروه، حدود ۵۷۰۰ نیروی نظامی دیگر به خاورمیانه افزوده خواهند شد. همزمان، بریتانیا نیز از استقرار جنگندههای تایفون خود در قطر با عنوان «ماموریت دفاعی» خبر داده است.
تحلیلگران نظامی و سیاست خارجی، این تحرکات را صرفاً نمادین نمیدانند. دانا استرول، معاون سابق وزیر دفاع آمریکا در امور خاورمیانه و مدیر تحقیقات مؤسسه واشنگتن، تأکید کرده است که استقرار ناو هواپیمابر، مجموعهای گسترده از گزینههای تهاجمی را در اختیار کاخ سفید قرار میدهد.
در این میان، نقش بازیگران منطقهای در تلاش برای مهار تنشها قابل توجه است. هاکان فیدان، وزیر امور خارجه ترکیه، در گفتوگو با شبکه NTV و به نقل از الجزیره هشدار داده که اسرائیل بهطور مشخص «به دنبال فرصتی» برای حمله به ایران است و چنین اقدامی میتواند منطقه را بهشدت بیثبات کند. فیدان همچنین اعلام کرده که این نگرانیها را در سفر اخیر خود به تهران مستقیماً با مقامات ایرانی در میان گذاشته و تأکید کرده است که «یک دوست، حقایق تلخ را بیان میکند».
چین نیز، بهعنوان یکی دیگر از بازیگران کلیدی، خواستار حل اختلافات ایران و آمریکا از طریق گفتوگو شده است. سخنگوی وزارت امور خارجه چین، به گزارش خبرگزاری آناتولی، از همه طرفها خواسته است خویشتنداری نشان دهند و از تشدید تنشها بپرهیزند. این مواضع نشان میدهد که برخلاف برخی محاسبات در واشنگتن و تلآویو، اجماع منطقهای و بینالمللی روشنی برای ورود به یک درگیری نظامی جدید وجود ندارد.
با این حال، همزمانی سفر فرمانده سنتکام به تلآویو و برنامهریزی برای دیدار فرستادگان ویژه آمریکا با بنیامین نتانیاهو، این گمانه را تقویت کرده است که هماهنگیهای امنیتی و سیاسی میان واشنگتن و اسرائیل در سطح بالایی جریان دارد؛ هماهنگیهایی که میتواند بر محاسبات تهران نیز اثرگذار باشد.
در نهایت، آنچه امروز در روابط ایران و آمریکا دیده میشود، بیش از هر چیز یک وضعیت «لبه پرتگاه» است. وضعیتی که در آن تهدید نظامی، دیپلماسی و پیامهای متناقض بهطور همزمان جریان دارند. در چنین شرایطی، هرگونه محاسبه اشتباه حتی در قالب یک اقدام محدود میتواند به زنجیرهای از واکنشها منجر شود که کنترل آن از دست همه طرفها خارج شود.
واقعیت آن است که تشدید تنش در مقطع کنونی، نهتنها هزینههای امنیتی و اقتصادی ایران را افزایش میدهد، بلکه منطقه را در آستانه بیثباتی تازهای قرار میدهد. بیثباتیای که هیچیک از بازیگران اصلی، دستکم در سطح اعلامی، خواهان آن نیستند. از همین رو، با وجود تمام تهدیدها و نمایشهای قدرت، مذاکره دشوار، فرسایشی و پرابهام همچنان کمهزینهترین گزینه روی میز باقی مانده است. پرسش اصلی اما این است: آیا آنچه ترامپ واقعاً پیشنهاد میکند، مذاکره است یا صرفاً اولتیماتومی با پوشش دیپلماسی؟