شکاف در روابط آمریکا و اروپا به سود روسیه و چین است. دورانی که در آن همکاری آمریکا و اروپا موجب شکل‌گیری قوانین می‌شود و دیگران صرفا آن‌ها را دنبال می‌کنند، به تاریخ پیوسته است.

به گزارش اکوایران، نخستین سالگرد دور دوم ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، رئیس‌جمهوری آمریکا، با سایه اختلافات فزاینده با متحدان اروپایی همراه بود؛ نزاعی که با کمپین ترامپ برای به دست آوردن گرینلند، قلمروی دانمارک، و تبدیل آن به بخشی از خاک آمریکا وخیم‌تر شد. در مجمع جهانی اقتصادی در سال جاری میلادی که اخیرا در داووس سوئیس به پایان رسید، ترامپ به طور موثر از تهدیدات پیشین خود درباره استفاده از نیروی نظامی برای به دست آوردن گرینلند کوتاه آمد؛ با این حال،‌ او نسبت به کنترل بزرگ‌ترین جزیره جهان قاطع به نظر می‌رسد؛ جزیره‌ای که عمده آن زیر یک صفحه یخی مدفون شده است.

تغییر از شرکای قدیمی به سوی روابط نیمه‌خصمانه

به نوشته نیکی آسیا، کشورهای اصلی اروپایی از جمله بریتانیا، فرانسه و آلمان که به دنبال محدود کردن جاه‌طلبی‌های آمریکا بوده‌اند، پرسنل نظامی خود را به گرینلند اعزام کردند تا یک رزمایش مشترک در این جزیره انجام دهند؛ اتفاقی که بیش از پیش باعث شعله‌ور شدن تنش‌ها شد. ایالات متحده و اروپا به جای اینکه مانند شرکای دیرینه رفتار کنند، به سمت یک موضع نیمه‌خصمانه سوق داده می‌شوند.

جهانی بدون غرب در حال شکل گرفتن است. این موضوع شاید یک اغراق به نظر برسد، اما دورانی که در آن همکاری آمریکا و اروپا موجب شکل‌گیری قوانین می‌شد و دیگران صرفا آن‌ها را دنبال می‌کردند، به تاریخ پیوسته است. پس از پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا و اروپا به طور هم‌زمان با یکدیگر همکاری داشتند تا نظم جهانی را بسازند و آن را اداره کنند. به لرزه درآمدن این سیستم به عنوان یک نقطه عطف بسیار مهم در دوران پس از جنگ جهانی به حساب می‌آید.

نگاهی متفاوت به جهان

شکاف فراآتلانتیک که امروزه مشاهده می‌شود از مشاجرات قلمرویی یا عدم موافقت‌های اسراتژیک فراتر می‌رود و به نگاهی برمی‌گردد که هر طرف از جهان دارد. اگر این را به یک رابطه انسانی شباهت دهیم، مانند رابطه‌ای است که در آن تفاوت ارزش‌ها به اندازه‌ای عمیق شده که دیگر اعتماد میان دو طرف شکل نمی‌گیرد. تضاد منافع می‌تواند مورد مذاکره قرار بگیرد اما گفت‌وگو درباره جدال بر سر ارزش‌ها بسیار دشوارتر است. همچنان که جهانی بدون غرب شکل می‌گیرد، پس‌لرزه‌های ناشی از آن می‌تواند گسترش یابد و باعث شود سیاست‌های بین‌المللی بیش از پیش بی‌ثبات شوند. این مسیری است که سایه‌ای بلند و تشویش‌برانگیز بر آینده جهان دارد.

استراتژی امنیت ملی آمریکا که در تاریخ 5 دسامبر توسط دولت ترامپ منتشر شد تا سیاست‌های پنتاگون را هدایت کند، این جدایی را بیش از پیش نشان داد. زبان آن در قبال اروپا به قدری نیشدار بود که به نظر نمی‌رسید واشنگتن آن را برای یکی از متحدان خود در نظر گرفته است.

محو شدن ارزش‌های اروپایی از نگاه آمریکا

به طور مثال، این سند استدلال کرد که جوامع سنتی اروپایی و ارزش‌های این قاره در حال محو شدن هستند، آن هم از طریق هجوم سریع مهاجران. این سند هشدار داد اگر روند فعلی ادامه یابد، این قاره طی 20 سال یا کمتر از آن، غیرقابل شناسایی خواهد بود. استراتژی امنیت ملی آمریکا همچنین آینده اتحاد فراآتلانتیک را مورد تردید قرار داده و تأکید کرد که اصلا مشخص نیست آیا برخی کشورهای اروپایی اقتصاد و ارتش‌های به اندازه کافی قوی خواهند داشت که متحدان قابل اعتمادی باقی بمانند یا خیر.

آمریکا اروپا

با در نظر گرفتن احزاب راست افراطی و احزاب راست‌گرای پوپولیست، این استراتژی به تمجید از نفوذ فزاینده احزاب میهن‌پرست اروپایی پرداخت که به گفته این سند، دلیلی برای خوش‌بینی بزرگ است؛ نشانه‌ای نه چندان آشکار از حمایت واشنگتن.

دلایل دور شدن آمریکا از اروپا

چرا ترامپ امروزه دشمنی به این شکل شدیدی در قبال اروپا پیدا کرده است و به شکلی خستگی‌ناپذیر به آن حمله می‌کند؟ به گفته کارشناسان سیاست خارجی و مقامات پیشین آمریکایی که با تفکر دولت ترامپ آشنا هستند، سه عامل اصلی باعث پیشروی این رویکرد شده‌ است.

نخستین مورد این است که استراتژی دولت آمریکا با هدف پایانی سریع به وابستگی اروپا به قدرت نظامی آمریکا تدوین شده است. هدف این است که اروپا وادار شود به استقلال دفاعی خود سرعت ببخشد. دومین دلیل، عمیق‌تر است. دولت آمریکا در حال مستحکم‌تر کردن مرزهای آمریکا از طریق کنترل‌های شدیدتر مهاجرتی و تعرفه‌های بالاتر است.

از دیدگاه واشنگتن، اروپا در جهت مخالف حرکت می‌کند و کشورهای عضو آن به صورت جداگانه مفهوم حاکمیت را تضعیف می‌کنند. دولت آمریکا نگران است که مهاجرت ادامه‌دار از خاورمیانه و آفریقا به سوی اروپا که منجر به تضعیف آنچه که آمریکا به عنوان هسته تمدن غربی اروپا می‌بیند، در نهایت موجب محو منافع آمریکا با تبعات جدی شود.

سومین مورد این است که ترامپ و حلقه نزدیکانش از نخبگان اروپایی که به نظر آن‌ها در دوره نخست ریاست‌جمهوری ترامپ با آن‌ها با اغماض رفتار کردند، عمیقا رنجش دارند. با توجه به این دیدگاه، احزاب راست افراطی و دیگر احزاب که دارای سیاست‌های ضد مهاجرتی هستند، متحدان طبیعی واشنگتن در نظر گرفته می‌شوند.

نهادی که مرزهای ملی را کم‌رنگ می‌کند

والتر راسل مید، عضو برجسته موسسه هادسون، می‌گوید که تیم ترامپ اساس یک ملت را مرزها و حاکمیت آن می‌داند. او معتقد است: «از این نقطه‌نظر، اتحادیه اروپا، نهادی که مرزهای ملی را کم‌رنگ می‌کند و به سوی ادغام سیاسی حرکت دارد، از نظر ترامپ پروژه‌ای است که استقلال واقعی را از بین می‌برد.»

در دوران پس از جنگ جهانی که تا حدودی با درس‌های ویرانی شکل گرفته بود، اتحادیه اروپا با کاهش نقش مرزها و فراهم کردن امکان جابه‌جایی آزاد مردم و کالاها، ادغام را دنبال کرد. دولت‌های متوالی ایالات متحده به طور گسترده از این مسیر حمایت کردند.

با این حال، تیم ترامپ این اجماع را برهم زده و در مسیری حرکت کرده است که مستقیما مدل اروپایی را رد می‌کند. همانطور که قابل پیش‌بینی بود، این امر واکنش‌های شدیدی را در سراسر قاره سبز به دنبال داشته است. آنچه سیاست‌مداران و کارشناسان اروپایی را بیش از همه خشمگین می‌کند، تشویق آشکار واشنگتن از احزاب پوپولیست راست افراطی و راست‌گرا است؛ نیروهایی که تهدیدهای وجودی برای ارزش‌ها و بنیان‌های سیاسی اروپا در نظر گرفته می‌شوند. این احزاب معمولا از برنامه‌های ضد مهاجرت و ضد اتحادیه اروپا حمایت می‌کنند و برخی از آن‌ها تمایلات طرفدار روسیه دارند. راسل مید گفت: «ترامپ پذیرش گسترده مهاجران از جهان اسلام توسط اروپا را فرسایش بنیان‌های فرهنگی تمدن غرب می‌داند.»

پیشروی قدرتمند جنبش‌های پوپولیستی راست افراطی در سراسر اروپا

ظهور جنبش‌های پوپولیستی راست افراطی در سراسر اروپا قابل توجه بوده است. در آلمان، حزب آلترناتیو برای آلمان یا AfD، در انتخابات عمومی فوریه 2025 به دومین حزب بزرگ تبدیل شد. در فرانسه، جردن باردلا از حزب اجتماع ملی اکنون در نظرسنجی‌ها برای انتخابات ریاست جمهوری 2027 پیشتاز است، در حالی‌که در بریتانیا، حزب راست افراطی اصلاحات بریتانیا با کسب بیشترین حمایت، در بسیاری از نظرسنجی‌ها از احزاب محافظه‌کار و کارگر پیشی گرفته است. برای رهبران لندن، برلین و پاریس، دولت ترامپ که آشکارا چنین نیروهایی را تقویت می‌کند، کمتر شبیه یک متحد و بیشتر شبیه یک دشمن بالقوه است. همانطور که مید از موسسه هادسون اظهار داشت: «از نظر ترامپ، اروپایی که خود را از نظر سیاسی و فرهنگی تضعیف کند، به یک متحد کم‌ارزش‌تر تبدیل می‌شود و بار استراتژیک آمریکا را افزایش می‌دهد.»

afd-germany-GettyImages-21933970

به مدت دو روز، تا پایان 12 دسامبر، مقامات ارشد و کارشناسان سیاسی از ایالات متحده، اروپا و سایر مناطق در بخارست، پایتخت رومانی، گرد هم آمدند تا درباره آینده اوکراین در مجمعی با عنوان «بازسازی اوکراین: امنیت، فرصت‌ها، سرمایه‌گذاری‌ها» که توسط مرکز استراتژی جدید رومانی برگزار شد، بحث کنند. چندین شرکت‌کننده اروپایی نگرانی جدی خود را درباره پیامدهای تغییر موضع استراتژیک واشنگتن ابراز کردند و یکی از آن‌ها اظهار داشت که استراتژی امنیت ملی تازه‌منتشرشده، روشن می‌کند که اروپا باید حرکت خود را برای خوداتکایی استراتژیک سرعت بخشد.

جهان‌بینی متفاوت و مسئله روسیه

با توجه به اینکه واشنگتن و اروپا اکنون جهان‌بینی‌های ملی و جهانی را به اندازه نفت و آب با هم ناسازگار می‌دانند، شکاف فراآتلانتیک امسال قرار است گسترش یابد. در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای پاییز امسال، انتظار می‌رود دولت ترامپ دیوارهای مرزی خود را حتی بلندتر کند و به اعمال کنترل‌های مهاجرتی سختگیرانه‌تری بپردازد.

در همین حال، بریتانیا، آلمان، فرانسه و دیگر کشورهای بزرگ اروپایی با مجموعه‌ای از انتخابات سرنوشت‌ساز تا سال 2029 روبه‌رو هستند. با ادامه گسترش نفوذ احزاب راست افراطی و پوپولیست راست‌گرا، تقریبا قطعی است که احساس نگرانی اروپا درباره دولت ترامپ تشدید خواهد شد.

آنچه که بر روابط ایالات متحده و اروپا فشار وارد می‌کند، واگرایی فزاینده در رویکردهای آن‌ها نسبت به روسیه است. در حالی‌که دولت‌های اروپایی کاملا آگاه هستند که امنیت آن‌ها در خطر است، مگر اینکه حمله روسیه به اوکراین به شکست منجر شود، ترامپ چین - نه روسیه - را به عنوان تهدید اصلی ژئوپلیتیکی می‌بیند. در نتیجه، کاخ سفید از آتش‌بس میان روسیه و اوکراین حمایت کرده و در حال بررسی امکان بهبود روابط با مسکو است. در واقع، مسیرهای استراتژیک ایالات متحده و اروپا در جهت‌های مخالف حرکت می‌کنند.

روند روابط ناتو و متحدان

اگر این شکاف همچنان عمیق‌تر شود، عواقب آن برای آسیا شدید خواهد بود. ژاپن، استرالیا و کره جنوبی در پاسخ به چالش‌های امنیتی ناشی از چین و روسیه، برای اتحاد نزدیک‌تر با ناتو تلاش کرده‌اند. استراتژی آن‌ها بر این فرض استوار است که همکاری نظامی فزاینده چین و روسیه نیازمند هماهنگی عمیق‌تر و جهانی با ناتو برای مهار پکن و مسکو و تقویت بازدارندگی است.

اما اگر این شکاف بیشتر شود، همکاری میان ناتو و سه متحد ایالات متحده در آسیا و اقیانوسیه می‌تواند رو به وخامت بگذارد. روسیه و چین که مدت‌هاست از افزایش هماهنگی ناتو و آسیا نگران هستند، احساس جسارت کرده و تهاجمی‌تر عمل خواهند کرد و تنگه تایوان و دریای چین جنوبی را بیشتر بی‌ثبات خواهند کرد. تنش در روابط ایالات متحده و هند، ناشی از موضع دولت ترامپ در مورد پاکستان و اختلافات تعرفه‌ای، برای چین و روسیه که از تعمیق همکاری میان واشنگتن و دهلی نو نگران بوده‌اند، خبر خوشایندی است. جلوگیری از چنین نتیجه‌ای، ژاپن و سایر متحدان ایالات متحده در آسیا را بیش از پیش ملزم به حفظ هماهنگی نزدیک با ایالات متحده و اروپا می‌کند.