اکوایران: نظریه به عنوان مجموعه‌ای از فرضیه‌های اساسی، باید با قدرت پیش‌بینی آن برای پدیده‌ها سنجیده شود.

نظریه به عنوان مجموعه‌ای از فرضیه‌های اساسی، باید با قدرت پیش‌بینی آن برای پدیده‌ها سنجیده شود. تنها شواهد واقعی می تواند نشان دهد که آیا نظریه موفق بوده است یا خیر. این عبارت بخشی از مقاله‌ی میلتون فریدمن با عنوان "اقتصاد اثباتی" است. او در این مقاله به معرفی و تمایز اقتصاد اثباتی و اقتصاد هنجاری پرداخته است. 

در این گزارش نگارنده بر آن است که به صورت مختصر به مقاله معروف میلتون فریدمن که متدولوژی اقتصاد اثباتی نام دارد بپردازد.

اقتصاد اثباتی تلاش دارد که درباره آنچه که وجود دارد توضیح دهد و به تحقیق بپردازد. اقتصاد اثباتی در مورد آنچه که باید اتفاق بیفتد و یا چیزی که باید باشد هیچ نظری ندارد.

این جنبه از علم اقتصاد به دنبال ابزاری است که به صورت کلی بتواند در نتیجه تغییر شرایط مورد نظر، آنچه که رخ می‌دهد را پیش‌بینی کند. سنجش اعتبار این ابزار به وسیله تطابق آن با واقعیتی که رخ داده است، صورت می گیرد.

علم اقتصاد اثباتی مانند سایر علوم فیزیکی یک دانش عینی است یا اینکه می‌تواند باشد. البته، این واقعیت که اقتصاد با روابط متقابل انسان ها سروکار دارد، و اینکه محقق خود بخشی از موضوع است مشکلات ویژه‌ای را در دستیابی به عینیت مورد نظر در علوم طبیعی ایجاد می‌کند، در حالی که دانشمند علوم اجتماعی با نوعی از داده ها سروکار دارد که برای دانشمند علوم فیزیکی در دسترس نیست. اما به نظر نویسنده مقاله، این مورد تفاوت اصلی بین این دو علم نیست.

اقتصاد هنجاری نمی‌تواند مستقل از اقتصاد اثباتی باشد. هر نتیجه‌گیری از سیاست اجرا شده  لزوما بر پیش‌بینی عواقب انجام این کار استوار است. از طرف دیگر پیش‌بینی نتیجه سیاست دنبال شده باید براساس اقتصاد اثباتی صورت پذیرد. البته ذکر این نکته لازم است که به صورت دقیق و جزئی نتیجه سیاست همانگونه که اقتصاد اثباتی اظهار می‌کند رخ نخواهد داد که اگر اینگونه بود علمی به نام اقتصاد هنجاری به وجود نمی‌آمد.

به طور نمونه ممکن است یک طرح قانونی با چشم‌اندازی مشخص توسط یک سیاستمدار، مثبت و توسط سیاستمدار دیگر منفی ارزیابی شود. همسویی در مورد پیامدهای اقتصادی یک قانون ممکن است به دلیل اختلاف نظرها درباره پیامدهای اجتماعی و سیاسی آن، تبدیل به یک توافق کامل نشود.

این به معنای آن است که اجماع در مورد سیاست اقتصادی "صحیح" بسیار کمتر به پیشرفت اقتصاد هنجاری بستگی دارد تا پیشرفت اقتصاد اثباتی که نتیجه‌گیری هایی را به دست می‌آورد که به طور گسترده‌ای پذیرفته شده هستند. در نتیجه یک دلیل عمده برای تمایز میان اقتصاد اثباتی از اقتصاد هنجاری، دقیقا سهمی است که می‌تواند در توافق در مورد سیاست‌ها ایفا کند.

هدف نهایی علم اقتصاد اثباتی، توسعه یک "نظریه" یا "فرضیه" است که پیش بینی های معتبر و معنی‌دار در مورد پدیده‌هایی که هنوز مشاهده نشده است ارائه دهد. چنین نظریه‌ای به طورکلی ترکیبی پیچیده از دو عنصر است. بخشی از آن یک "زبان" است که برای ترویج "روش های سیستماتیک و سازمان‌یافته استدلال" طراحی شده است. و بخشی دیگر مجموعه‌ای از فرضیه های اساسی است که برای انتزاعی کردن ویژگی های اساسی واقعیت پیچیده طراحی شده است.

نظریه به عنوان مجموعه‌ای از فرضیه‌های اساسی، باید با قدرت پیش‌بینی آن برای پدیده‌ها سنجیده شود. تنها شواهد واقعی می تواند نشان دهد که آیا نظریه موفق بوده است یا خیر.

یک اثر جدی‌تر از دشواری آزمون فرضیه‌های اقتصادی با پیش‌بینی‌های آن‌ها، ترویج سوء تفاهم از نقش شواهد تجربی در کار نظری است. شواهد تجربی در دو مرحله متفاوت، هرچند نزدیک به هم، به کار می روند: در ساخت فرضیه‌ها و در آزمایش اعتبار آن‌ها. شواهد کامل و جامع در مورد پدیده‌هایی که باید توسط یک فرضیه تعمیم داده شود یا "توضیح داده شود"، علاوه بر ارزش آشکار آن، در پیشنهاد فرضیه های جدید مورد نیاز است تا اطمینان حاصل شود که یک فرضیه آنچه را که برای توضیح تعیین می‌کند، توضیح دهد.

فریدمن در مقاله خود در مورد واقعی بودن فرض های یک نظریه به مورد جالبی اشاره می کند. او معتقد است سوال درباره اینکه فرض های یک نظریه با واقعیت انطباق دارند یا خیر بیهوده است زیرا اغلب فرض‌ها از نظر توصیفی واقع‌بینانه نیستند بلکه سوال مناسب آن است که فروض تقریب‌های خوبی برای هدف نظریه به دست می‌دهند یا خیر و این سوال را می‌توان با دیدن اینکه نظریه در واقعیت کار می‌‌کند پاسخ داد.

مشکل مهم در ارتباط با نظریه این است که شرایطی را که تحت آن مدل کار می‌کند یا به طور دقیق‌تر، میزان کلی خطا در پیش بینی‌های خود در شرایط مختلف را مشخص کند. در واقع تصریح نظریه یک مورد مجزا از نظریه نیست. تصریح خود بخش مهمی از نظریه است و بخشی است که به احتمال زیاد با داده‌های بروزتر و جدید تجدید نظر و گسترش می‌یابد.

مفروضات یک نظریه سه نقش متفاوت دارند: الف) آنها اغلب یک روش اقتصادی برای توصیف یا ارائه یک نظریه هستند. (ب) آنها گاهی اوقات آزمون غیرمستقیم فرضیه را با پیامدهای آن تسهیل می‌کنند. و (ج) و درنهایت گاهی اوقات یک وسیله مناسب برای مشخص کردن شرایطی هستند که تحت آن انتظار می‌رود نظریه معتبر باشد.

فرضیه متشکل از دو بخش است: اول، یک مدل انتزاعی ساده‌تر از "دنیای واقعی" و تنها شامل عواملی است که فرضیه ادعا می‌کند اهمیت دارند. دوم، مجموعه‌ای از قوانین برای پدیده‌هایی که "مدل" می تواند به عنوان یک انتزاع از "دنیای واقعی" در نظر گرفته شود و مشخص کردن روابط بین متغیرها یا عوامل در مدل و پدیده‌های قابل مشاهده است.

ریاضیات و منطق صوری در بررسی سازگاری و کامل بودن نظریه و بررسی پیامدهای آن مورد استفاده قرار می‌گیرند. عبارات مبهم و به کار بردن تقریب در مدل جایی ندارد.

نظریه روشی است که ما به وسیله آن حقایق را درک می‌کنیم و نمی‌توانیم حقایق را بدون نظریه مورد مطالعه قرار دهیم.

از نگاه فریدمن در تولید یک نظریه می‌بایست جهان را همانطور که هست در نظر گرفت و به دنبال ساخت یک موتور برای تجزیه و تحلیل آن بود، نه یک بازتولید عینی از آنچه به صورت جزئی در آن اتفاق میفتد.

در آخر فریدمن به مسئله گسترش علم اقتصاد اثباتی اشاره می‌کند. او پیشرفت در این علم را نه تنها به آزمایش و توضیح فرضیه‌های موجود بلکه به ساخت فرضیه های جدید مرتبط می داند.