اکوایران: تشخیص کامل برندگان و بازندگان این مخاصمه نیاز به گذر زمان دارد. اغلب، نتایج و پیامدهای هر جنگی چند سال بعد، متفاوت از زمانی است که نبرد متوقف شده است. با این حال، واضح است که این درگیری امواج شوک ژئوپلیتیکی قدرتمندی ایجاد کرده است - و تحولات بزرگی را تشدید کرده که جهان ما را از نو می‌سازد.

وقتی بحران‌ها پدیدار می‌شوند، واقعیت‌های جدیدی را ایجاد و پرده از واقعیت‌های موجود بر می‌کشند. به دشواری می‌توان گفت که آیا بحران خلیج فارس با آتش‌بس پرتنش و شکننده‌ای که برقرار شده، به پایان آمده و یا تنها در حال بازیابی موقت است. با این همه، تردیدی نیست که با برآمدن این بحران، پیامدهای گسترده‌تر و جهانی جنگ در حال ظهور و تأثیر و دامنه‌ش خیره‌کننده است.

این جنگ، خطوط کلی یک اقتصاد جهانی مسلح شده را به نمایش گذاشته است؛ اتحادهای قدیمی را به هم ریخته و اتحادهای جدیدی را آشکار کرده است؛ بر اهمیت و سرعت بخشیدن به تحول خاورمیانه تأکید کرده است؛ و به آینده‌ای اشاره دارد که در آن هنجارهای جهانی با ظهور واقعیت‌های قدرت عریان، فرسوده می‌شوند.

این درگیری،  جنگی نیابتی میان قدرت‌های بزرگ و آزمایشگاهی برای جنگ مدرن است. این جنگ، رژیم منع گسترش سلاح‌های هسته‌ای را تقویت - و شاید هم تضعیف - می‌کند. و از همه مهم‌تر، در این بحران، آمریکایی رخ می‌نماید که از نقاط قوت خود به شکلی سنگ‌دلانه‌تر و کم‌تر قابل پیش‌بینی استفاده می‌کند.

تشخیص کامل برندگان و بازندگان این مخاصمه نیاز به گذر زمان دارد. اغلب، نتایج و پیامدهای هر جنگی چند سال بعد، متفاوت از زمانی است که نبرد متوقف شده است. با این حال، واضح است که این درگیری امواج شوک ژئوپلیتیکی قدرتمندی ایجاد کرده است - و تحولات بزرگی را تشدید کرده که جهان ما را از نو می‌سازد.

جنگ منطقه‌ای، اثرات جهانی

این جنگ با حمله‌ای ویرانگر از سوی ایالات متحده و اسرائیل آغاز شده و سپس گسترش و تشدید شد. ایران به اهدافی در سراسر خلیج فارس و فراتر از آن حمله کرد. این کشور از پهپادها، موشک‌ها و سایر قابلیت‌های نامتقارن برای ایجاد منع تردد در تنگه هرمز استفاده کرد. در عرض چند ساعت پس از شلیک اولین گلوله‌ها، کارزار ایالات متحده و اسرائیل علیه ایران به یک جنگ منطقه‌ای با اثرات جهانی تبدیل شد. در واقع، این امر با کشیده شدن پای تنگه هرمز به درگیری اجتناب‌ناپذیر بود: هر چیزی که دروازه جهان به انرژی خلیج فارس را ببندد، یک رویداد تکان‌دهنده سیستم است. اما این درگیری پیامدهای گسترده دیگری نیز داشت، زیرا در شبکه وسیع‌تری از تحولات پیچیده شده بود.

جنگ ایران آمریکا تنگه هرمز

این جنگ در بحبوحه رقابت چندجانبه برای برتری در خلیج فارس رخ داد و امارات متحده عربی و عربستان سعودی را در مقابل ایران - و در مقابل یکدیگر - قرار داد. این اتفاق در حالی رخ داد که رقابت‌های قدرت‌های بزرگ در عصر جهانی شدن پس از جنگ سرد، در حال تغییر شکل بود. مهم‌تر از همه، این جنگ در بحبوحه پرسش‌های پیچیده در مورد ماهیت رهبری ایالات متحده - و سرنوشت نظم جهانی به رهبری آمریکا - از زمان ریاست جمهوری دونالد ترامپ و پس از آن رخ داد. بحران‌ها وقتی به نقاط عطف تاریخی می‌رسند، شاخه شاخه می‌شوند؛ اثرات این بحران نیز از این قاعده مستثنی نبوده است.

1. تسلیحاتی کردن همه چیز

اول؛ این بحران یک جهش کوانتومی به سمت تسلیحاتی کردن همه چیز بوده است - به سمت یک اقتصاد جهانی که در آن هر وابستگی یک گلوگاه بالقوه است. برخلاف آن‌چه  ترامپ گفته، مقامات آمریکایی دهه‌هاست می‌دانند ممکن است در صورت بروز یک بحران بزرگ، ایران تنگه هرمز را ببندد. با شروع جنگ، این احتمال به واقعیت تبدیل شد - جدیدترین و چشمگیرترین جلوه دورانی که در آن ادغام ژئواکونومیک و چندپارگی ژئوپلیتیک با هم برخورد می‌کنند.

برای این موضوع، پیش‌درآمدهای زیادی وجود داشت. به عنوان مثال، تلاش چندین ساله آمریکا برای جلوگیری از دسترسی چین به نیمه‌رساناهای پیشرفته، یا کنترل‌های اخیر پکن بر صادرات عناصر کمیاب که صنایع وابسته در سراسر جهان را تهدید می‌کرد. در بحبوحه جنگ خاورمیانه که پس از 7 اکتبر 2023 رخ داد، حوثی‌ها نشان دادند که پهپادها و موشک‌های آنها می‌توانند تنگه باب المندب را در ورودی دریای سرخ ببندند. یک دنیای از هم گسیخته اما وابسته به هم، اهرم فشار زیادی - و آسیب‌پذیری زیادی - فراهم می‌کند - و روی تغییر این وضعیت به این زودی‌ها نمی‌توان حساب باز کرد. 

جنگ ایران آمریکا اقتصاد جهانی نفت انرژی

مهار تنگه هرمز به ایران اجازه داد تا درد واقعی را به دشمن قوی‌تر وارد کند، همانطور که مسلح‌سازی پکن از طریق عناصر کمیاب به شی جین پینگ، رهبر چین، قدرت جدیدی علیه واشنگتن بخشید. بازیگران این عرصه، در بسیاری از موارد، به خاطر آن پاداش گرفته‌اند. بنابراین انتظار می‌رود استفاده از زور و تلاش برای انعطاف‌پذیری - در تلاش برای دور زدن تنگه هرمز یا برنامه‌هایی برای ایمن‌سازی زنجیره‌های تأمین صنعتی - دوگانگی تعیین‌کننده سال‌های آینده باشد.

2. اولین جنگ هوش مصنوعی

دوم؛ جنگ ایران، در حالی که به عنوان یک نبرد نیابتی قدرت‌های بزرگ عمل می‌کند، آینده نبرد را به ما نشان داده است. مایکل براون، رئیس سابق واحد نوآوری دفاعی پنتاگون، این درگیری را «اولین جنگ هوش مصنوعی» می‌نامد. مطمئناً این اولین باری است که قابلیت‌های مبتنی بر هوش مصنوعی توسط قدرت برتر فناوری جهان در مقیاس وسیع مورد استفاده قرار گرفته است.

مدل‌های پیشرفته هوش مصنوعی به پنتاگون کمک کردند تا دریایی از اطلاعات را بررسی کند و آن اطلاعات را به سرعت در روز اول مبارزات به ۱۰۰۰ حمله هدفمند تبدیل کند. در عین حال، این جنگ نشان داده که قدرت‌های ضعیف‌تر می‌توانند از سلاح‌های مدرن دیگر - پهپادها و موشک‌ها - برای تحمیل هزینه‌های سنگین به حریفی که برای نبرد آماده نیست، استفاده کنند.

جنگ ایران آمریکا هوش مصنوعی

از این نظر، جنگ ایران یک میدان آزمایش بوده است. ارتش چین به دقت در حال بررسی درس‌هایی است که ممکن است در غرب اقیانوس آرام به کار گیرد - همانطور که ناظران غربی درگیری سال گذشته بین هند و پاکستان را برای یافتن سرنخ‌هایی در مورد چگونگی عملکرد جت‌های جنگنده ساخت چین پاکستان زیر نظر داشتند. در همین حال، روسیه کاری بیش از نظاره کردن انجام داده است. مسکو با تکیه بر تجربه اخیر خود در اوکراین، به ایران کمک کرده تا حملات پهپادی و موشکی خود را مرگ‌بارتر کند، به ویژه با ارائه اطلاعاتی که به تهران اجازه می‌دهد پایگاه‌های ایالات متحده را هدف قرار دهد.

بنابراین، این جنگ هم‌چنین جدیدترین جنگ نیابتی قدرت‌های بزرگ است که در سال‌های اخیر رخ داده است. روسیه به امیدآسیب زدن و یا شاید شکست آمریکا - و به عنوان انتقام حمایت ایالات متحده از اوکراین - به ایران کمک کرده است. چین هم مدت‌هاست که به ایران در فرار از تحریم‌ها و بهبود برنامه موشکی خود کمک کرده است - تا حدی به عنوان راهی برای پیچیده‌تر کردن معضلات استراتژیک واشنگتن. برعکس، تندروها در واشنگتن امیدوارند که اگر این درگیری منجر به تضعیف شریک استراتژیک چین در خاورمیانه شود، پکن بازنده واقعی آن باشد. با تشدید رقابت‌ها و همگرایی درگیری‌ها در عرصه‌های مختلف، هر بحران بزرگی به آزمونی برای قدرت جهانی تبدیل می‌شود.

3. رنگین‌کمانی از متحدان

سوم؛ مدل قدیمی اتحادهای ایالات متحده در حال مرگ است، اما شاید مدلی جدید در حال تولد باشد. این جنگ، گسست عمیقی را در شراکت فراآتلانتیکی آشکار کرد. ترامپ هرگز قبل از شروع جنگی که اقتصاد متحدان سازمان پیمان آتلانتیک شمالی را به لرزه درآورد، با آنها مشورت نکرد، آن هم تنها چند هفته پس از آنکه از آنها خواست گرینلند را به عنوان خراج امپراتوری قربانی کنند. سپس وقتی آن‌ها از پیوستن به جنگ خودداری و در برخی موارد حتی از در اختیار گذاشتن پایگاه‌‌های خود طفره رفتند، او از کوره در رفت.

رهبران اروپایی که این درگیری را غیرعقلانی و بی‌ثبات‌کننده می‌دانستند، گفتند: «این جنگ ما نیست». بسیاری از مقامات متحد به این نتیجه رسیده‌اند که ترامپ یک دوست بی‌وفا است که فقط بی‌رحمانه از کشورهای آن‌ها اخاذی می‌کند. ترامپ، به نوبه خود، از این خشمگین است که متحدانی که مشتاق دریافت کمک ایالات متحده هستند، ظاهراً تمایلی به کمک ندارند. 

آمریکا اروپا ترامپ اروپا

ترامپ احتمالاً از ناتو خارج نخواهد شد، زیرا انجام این کار طوفان سیاسی در واشنگتن به راه می‌اندازد. اما اعتماد استراتژیکی که زمانی این اتحاد را متحد نگه می‌داشت، به سرعت در حال محو شدن است. اکنون پرسش این است که آیا ناتو می‌تواند به شکل موثری  حفظ شود و یا طی سه سال آینده با سیل اتهامات بی‌پایانی روبرو شود که اعتبار و انسجامی را که این اتحاد بر آن استوار است، از بین ببرد. این برای یک جامعه دموکراتیک که برای غلبه بر تهدیدات دشمنان مشترک به همبستگی نیاز دارد، فاجعه‌بار خواهد بود. اما ممکن است برای رئیس‌جمهوری که به نظر می‌رسد مدل اتحاد متفاوتی را ترجیح می‌دهد، وسوسه‌انگیز باشد.

این جنگ، آغازی چشم‌گیر برای اتحاد جنگی ایالات متحده و اسرائیل بوده، چرا که دو نیروی هوایی بسیار مؤثر جهان، دست در دست هم عمل می‌کنند. ترامپ این اتحاد را دوست دارد زیرا اسرائیل نقاط قوت جدی و میل به ریسک‌پذیری را به میز مذاکره می‌آورد. مشاوران او در مورد مشارکت با هند و لهستان، کشورهایی که سرمایه‌گذاری زیادی در دفاع از خود می‌کنند، صحبت کرده‌اند. این دولت، مشارکت‌های دوجانبه - که به راحتی قابل مذاکره مجدد هستند - را به ساختارهای رسمی و چندجانبه‌ای که اسلاف ترامپ ساخته‌اند، ترجیح می‌دهد. دیگر غیرقابل تصور نیست که ایالات متحده در آینده ممکن است مجموعه‌ای کوچک‌تر از اتحادهای انعطاف‌پذیرتر و متحدان توانمندتر را انتخاب کند. اگر این اتفاق بیفتد، این جنگ کاتالیزور مهمی برای این تغییر خواهد بود.

4. یک باشگاه هسته‌ای بزرگتر

چهارم؛ این جنگ، عدم اشاعه هسته‌ای را بر سر یک دوراهی حیاتی قرار داده است. ترامپ و مشاورانش مدعیند که دولت آمریکا برای جلوگیری از برنامه‌ هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران به این کشور حمله کرد. یکی از نتایج این کارزار می‌تواند وارد کردن ضربه‌ای سهمگین به رژیم عدم اشاعه باشد.

چگونگی حل‌وفصل این جنگ، عمیقاً بر ثبات رژیم عدم اشاعه تأثیر خواهد گذاشت. اگر تهران اورانیوم غنی‌شده با خلوص بالا را که در زیر سایت‌های هسته‌ای خود دفن شده است، حفظ کند و در نهایت آن را بازیابی کند، ممکن است در دکترین هسته‌ای خود تجدیدنظر کند. از سوی دیگر، انتظار می‌رود که سایر قدرت‌های خلیج فارس مانند عربستان سعودی، گزینه‌های دفاعی هسته‌ای خود، مانند روابط عمیق‌تر با پاکستان را بررسی کنند.

جنگ هسته ای

در واقع، این جنگ می‌تواند انگیزه‌ها برای اشاعه هسته‌ای حتی در میان متحدان غرب را افزایش دهد. اگر ترامپ ناتو را دچار تفرقه و بی‌اعتباری کند، اضطراب‌های هسته‌ای را در لهستان، اسکاندیناوی و سایر نقاط اروپا تشدید خواهد کرد. اگر ایالات متحده سال‌ها در خاورمیانه گیر کرده باشد، اگر برای تأمین مجدد سلاح‌های مورد نیاز برای بحران آینده در اقیانوس آرام تلاش کند، انگیزه‌های هسته‌ای در کره جنوبی و ژاپن می‌تواند تقویت شود.

نباید انتظار داشت که در کوتاه‌مدت شاهد موجی از برآمدن قدرت‌های هسته‌ای جدید باشیم. با این حال، جهانی که در آن توانایی‌های ایالات متحده بیش از حد تحت فشار قرار گرفته و تعهد ایالات متحده در حال محو شدن است، جهانی است که در آن کشورهای بیشتری در نهایت سلاح هسته‌ای خواهند داشت.

5. راه گریزی از خاورمیانه وجود ندارد

پنجم؛ خاورمیانه در حال تغییر است، اما برای آریکا راه گریزی از آن وجود ندارد. این نبرد، اوج درگیری چند جبهه‌ای و چند مرحله‌ای است که پس از هفت اکتبر آغاز شد. مهم نیست که چند رئیس جمهور ایالات متحده قول عقب‌نشینی از خاورمیانه را بدهند، احتمالاً در مبارزه میان قدرت جهانی، این منطقه مهم‌تر از قبل خواهد بود. 

بستن تنگه هرمز نشلن داد که جهان چقدر به آن نقطه حیاتی وابسته است. اگر حوثی‌ها دوباره دریای سرخ را بسته بودند یا به نفتکش‌هایی که در خط ساحلی غربی عربستان سعودی بارگیری می‌کردند حمله می‌کردند، می‌توانستند کابوس اقتصادی را دو برابر کنند. این منطقه هم‌چنین برای آینده فناوری جهان اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا عربستان سعودی و امارات متحده عربی برای تبدیل شدن به قطب‌های اکوسیستم جهانی هوش مصنوعی رقابت می‌کنند. دبی جایی است که روسیه، آمریکا و چین همگی برای نفوذ تلاش می‌کنند.

عکس اصلی (68)

بدون شک این جنگ الگوهای تجارت، همکاری و درگیری در منطقه را تغییر خواهد داد. تصاویر هتل‌ها و مراکز داده در آتش برای برند دبی خوب نیست. عربستان سعودی، با عمق استراتژیک بیشتر و خط ساحلی دوم خود، ممکن است در صورتی که امارات متحده عربی یک شرط‌بندی اقتصادی پرخطرتر به نظر برسد، سود ببرد. انتظار می‌رود با ساخت سریع خط لوله، کشورهای متعددی سعی کنند با ساخت مسیرهای جدید به جهان، هرمز را دور بزنند. اما در حال حاضر، این جنگ، مرکزیت منطقه‌ای را که منابع و آبراه‌های تنگ آن اقتصاد جهانی را در کنار هم نگه می‌دارد، افزایش داده است - و درگیری‌های آن نشان می‌دهد که دوران نوظهور چقدر می‌تواند آشفته باشد.

6. قدرت عریان بر قوانین فائق می‌آید

ششم؛ این جنگ ایران در نهایت می‌تواند سنگ بنایی برای جهان پس از نظم مبتنی بر قوانین باشد. حقوق بین‌الملل، در بحبوحه حملات به آزادی ناوبری، تجربه بدی را پشت سر گذاشته است. ترامپ تهدید به نابودی تمدن ایران کرده است - چیزی که مطمئناً مانند یک جنایت جنگی به نظر می‌رسد، صرف نظر از معنای دقیقی که او در ذهن داشت.

قبل از این جنگ، ترامپ تهدید کرده بود که از فشار نظامی یا اقتصادی برای دزدیدن قلمرو از متحدان نزدیک خود استفاده خواهد کرد. دولت او از تاکتیک‌هایی مانند حملات مرگبار به قایق‌های مظنون به قاچاق مواد مخدر استفاده کرد که در بهترین حالت از نظر قانونی مشکوک هستند. استفن میلر، دستیار کاخ سفید، اعلام کرده است: «ما در جهانی زندگی می‌کنیم... که با قدرت اداره می‌شود، که با زور اداره می‌شود، که با خشونت  اداره می‌شود». چه این‌ها واقعاً «قوانین آهنین» تاریخ باشند و چه نباشند، این اظهارات حقایقی را در مورد عصر ما روشن می‌کند.

نظم جهانی

به هر کجا که نگاه کنید، هنجارهای جهانی در حال عقب‌نشینی هستند. چین و روسیه بارها به حاکمیت همسایگان خود تجاوز کرده‌اند. آزادی ناوبری از خلیج عدن تا دریای چین جنوبی مورد حمله قرار گرفته است. جنایات وحشیانه و تجاوز بین‌المللی در حال افزایش است. مفهوم «نظم مبتنی بر قانون» واقعاً عجیب به نظر می‌رسد.

کشورهایی که در این دوران بیش از همه درمانده به نظر می‌رسند، کشورهایی - به ویژه در اروپا - هستند که به جای سرمایه‌گذاری کافی در اصول اولیه قدرت حاکمیت، به قوانین بین‌المللی و روند دیپلماتیک ایمان دارند. این جای بدی برای بودن در عصری است که در آن قدرت ژئوپلیتیکی صرف اهمیت بیشتری پیدا می‌کند، زیرا قوانین جهانی اهمیت کمتری دارند.

7. چین برای دوران اوج آماده نیست

هفتم، این دنیا با آشوب‌های فزاینده، ترکیبی پیچیده از فرصت و خطر را برای قدرت‌های تجدیدنظرطلب به ارمغان می‌آورد. درگیری خلیج فارس ثروت‌های بادآورده‌ای را برای روسیه و چین ایجاد کرده است. افزایش قیمت انرژی، خزانه پوتین را پر می‌کند. این نبرد، رهگیرهای موشکی ایالات متحده و سایر قابلیت‌هایی را که در غیر این صورت ممکن بود به اوکراین سرازیر شوند، از بین برده است. در همین حال، شی احتمالاً در لحظه‌ای که ایالات متحده از نظر نظامی مشغول است، فرصت استراتژیک می‌بیند - و تمایل ترامپ برای آرامش در روابط چین و آمریکا با مشکلات او در خاورمیانه تقویت خواهد شد.

آمریکا چین

با این حال، خطری نیز برای پکن و مسکو وجود دارد، زیرا یک ابرقدرت بیش فعال به دشمنان حمله می‌کند و رژیم‌های متخاصم را از بین می‌برد. آمریکای ترامپ به دو متحد روسیه و چین، ونزوئلا و ایران، حمله کرده و شاید به زودی کوبا نیز در سیبل قرار گیرد.  در واقع، چین، با وجود ذخایر فراوان انرژی، هنوز در برابر جهانی که در آن آشفتگی ژئوپلیتیکی می‌تواند خطوط تأمین آن را قطع کند و قیمت نفت را به شدت افزایش دهد، آسیب‌پذیر است. بحران کنونی در واقع نشانه‌ای است که این قدرت جهانی جاه‌طلب برای دوران اوج آماده نیست. 

چین برای دهه‌ها، رفاه خود را بر دریاهایی بنا کرده است که توسط نیروی دریایی ایالات متحده محافظت می‌شوند. این کشور از خطوط کلی یک جهان نسبتاً پایدار که واشنگتن نقش هژمونیک خود را در آن ایفا می‌کرد، سود برده است، حتی اگر از آن آزرده شده باشد.  در درازمدت، چین جاه‌طلب ممکن است از محیطی که به نظر می‌رسد ایالات متحده بیشتر از آنچه سرکوب می‌کند، باعث آشفتگی می‌شود، سود ببرد. در کوتاه‌مدت، ممکن است دریابد که از نظر اقتصادی و سایر جنبه‌ها، از خلاء ثباتی رنج می‌برد که هنوز آماده پر کردن آن نیست.

 

 

منبع: بلومبرگ