اکوایران: سیاست‌های دولت ایالات متحده، به‌ویژه در دورهٔ ریاست‌جمهوری دونالد ترامپ، موجب سرخوردگی بسیاری از دولت‌ها از جمله شماری از متحدین قدیمی آمریکا شده است. این وضعیت می‌تواند موقعیتی طلایی برای دولت چین باشد که جای خالی ایالات متحده را پر کرده و نفوذ خود را به‌عنوان یک ابرقدرت جهانی گسترش دهد. بااین‌حال، چین تاکنون نشان نداده است که توانسته باشد از چنین موقعیتی به خوبی بهره‌برداری کند. این امر به محدودیت‌هایی باز می‌گردد که کشور چین و نیز نظام سیاسی خاص این کشور با آن‌ها مواجه‌ است.

توضیح اکوایران: مقاله پیش‌رو از دو تحلیل‌گر نشریه فارن افیرز در تاریخ 12 مه 2026 منتشر گشت که اکوایران ترجمه‌ای کامل از آن را ارائه می‌دهد.

مقدمه

از زمان بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید در ژانویه ۲۰۲۵، رئیس‌جمهور آمریکا با زورگویی، سرزنش و اعمال فشار، کشورهای سراسر جهان را هدف قرار داده است؛ به‌گونه‌ای که دوستان، همسایگان، متحدان، رقبا، دشمنان و حتی دولت‌های بی‌طرف را نیز از خود دور کرده و ایالات متحده را به چیزی تبدیل کرده که پژوهشگر روابط بین‌الملل، استیون والت، در مجله فارن افیرز آن را «هژمون شکارچی» توصیف کرده است. سیاست‌های ترامپ خلأ ژئواستراتژیک عظیمی در جهان ایجاد کرده‌اند؛ خلأیی که گویا دقیقاً برای آن ساخته شده تا چین با گسترش حضور و نفوذ خود از آن بهره ببرد.

بااین‌حال، برای استراتژیست‌ها و دیپلمات‌های چینی، بهره‌برداری از اشتباهات خودخواسته واشنگتن آسان‌تر از آن چیزی بوده که به نظر می‌رسد. فرصت‌های چین برای گسترش نفوذ جهانی و پیشبرد منافعش بسته به منطقه و حوزه متفاوت است و کارنامه آن تاکنون در بهترین حالت ترکیبی بوده است: برخی پیشرفت‌ها، برخی رکودها و برخی عقب‌گردها.

در حال حاضر، همه نگاه‌ها به نشست مهم پیش‌روی ترامپ و شی جین‌پینگ، دوخته شده‌اند؛ نشستی که در سایهٔ جنگ ایران برگزار خواهد شد، اما مسیر آیندهٔ رقابت آمریکا و چین به‌هیچ‌وجه فقط با یک دیدار تعیین نمی‌شود. آنچه بسیار مهم‌تر است، این واقعیت است که در طول یک سال گذشته، اقدامات و سیاست‌های ترامپ فرصتی طلایی برای شی جین‌پینگ و دولتش ایجاد کرده تا نه‌تنها منافع خود را پیش ببرند، بلکه واقعاً توازن قدرت جهانی را نیز به سود خود تغییر دهند.

بااین‌حال، به‌جای آنکه چین به یک سود راهبردی بزرگ دست یابد، آنچه پدید آمده پدیده‌ای ظریف‌تر است: کشورهای مختلف جهان در حال اتخاذ سیاست موازنه و کاهش وابستگی خود هم به چین و هم به آمریکا هستند. این وضعیت یادآور آن است که رقابت واشنگتن و پکن یک بازی حاصل‌جمع صفر نیست؛ شکست یک طرف الزاماً به معنای پیروزی طرف دیگر نیست؛ و امروز چه‌بسا هر دو هم‌زمان در حال از دست دادن نفوذ جهانی باشند.

ابزارهای محدود چین

چین در رقابت ژئواستراتژیک جهانی خود با ایالات متحده، از مجموعه‌ای از ابزارها برای گسترش نفوذ و پیشبرد منافعش استفاده می‌کند. این ابزارها را می‌توان در چهار دسته سنجید: دیپلماسی، قدرت نرم، قدرت نظامی و اقتصاد.

دیپلماسی: از نظر دیپلماتیک، چین حضوری گسترده و سطح بالایی از فعالیت در سراسر جهان دارد. این کشور در ۱۸۲ کشور سفارت و کنسولگری دارد و حدود ۵۰۰۰ دیپلمات آن به دلیل دانش و عملکردشان مورد ستایش قرار می‌گیرند. سفیران چین معمولاً به زبان کشور محل مأموریت خود صحبت می‌کنند و در آن کشورها سخنرانی عمومی انجام می‌دهند؛ امری که در مورد سفیران آمریکایی به‌ندرت دیده می‌شود. حجم کلی تبادلات دوجانبه میان مقام‌های ارشد چین، از جمله شخص شی جین‌پینگ، و همتایان خارجی آن‌ها بسیار چشمگیر و بسیار بیشتر از آمریکاست.

اگرچه شی در سال‌های اخیر کمتر از گذشته سفر خارجی داشته، چین همچنان می‌تواند نخست‌وزیر، چهار معاون نخست‌وزیر، برخی از ۲۴ عضو دفتر سیاسی حزب کمونیست، مشاور امور خارجی دولت یعنی دیپلمات باسابقه وانگ یی، ۲۶ وزیر و مقام‌های گوناگون اداره بین‌الملل حزب کمونیست چین را به نقاط مختلف جهان اعزام کند. دولت چین همچنین در نهادهای بین‌المللی و سازمان‌های چندجانبه بسیار فعال است؛ برخلاف دولت ترامپ که به‌طور یک‌جانبه از ۶۶ نهاد بین‌المللی خارج شده است.

اما گستردگی دیپلماسی چین الزاماً به معنای اثرگذاری آن نیست. پکن هدایت‌کنندهٔ دستورکار دیپلماتیک جهان نیست و در هیچ منطقه‌ای قدرتمندترین بازیگر به‌شمار نمی‌شود. چین هرگز درگیر پیچیده‌ترین بحران‌ها و مناقشات جهانی نمی‌شود و به‌ندرت میانجی مذاکرات میان طرف‌های درگیر است؛ همان‌طور که اکنون در جنگ ایران دیده می‌شود. پکن معمولاً فقط خواهان صلح و مذاکره می‌شود، اما به‌ندرت برای حل واقعی بحران‌ها وارد مذاکرات مستقیم می‌شود. این غیبت دیپلماتیک، نشانه‌ای از تصور اغراق‌آمیز چین درباره قدرت جهانی خود است.

قدرت نرم چین نیز همچنان محدود باقی مانده است، با وجود آنکه پکن در دههٔ گذشته سالانه بین ۱۰ تا ۲۰ میلیارد دلار صرف دیپلماسی عمومی، رسانه‌های جهانی و برنامه‌های کمک خارجی کرده است تا تصویر ضعیف خود را در خارج بهبود بخشد. طرح «کمربند و جاده» چین اثرگذاری بیشتری داشته، اما آن هم نتایجی متناقض به همراه آورده است. افراد نسبتاً کمی به بیانیه‌های دولت چین یا ابتکارهای متعدد شی جین‌پینگ برای افزایش نفوذ چین - از قبیل ابتکار توسعه جهانی، ابتکار تمدن جهانی، ابتکار امنیت جهانی، ابتکار حکمرانی جهانی و «جامعه‌ای با سرنوشت مشترک برای بشریت» - توجه می‌کنند.

با وجود این تلاش‌ها و هزینه‌های سنگین، بازدهی پکن بسیار ضعیف بوده است. طبق نظرسنجی‌های مؤسسه  Pew، در دهه گذشته نگاه جهانی به چین عمدتاً «منفی» باقی مانده است؛ در سال ۲۰۲۵، در میان ۲۴ کشور مورد بررسی، ۵۴ درصد دیدگاهی نامطلوب نسبت به چین داشته‌اند؛ هرچند در آفریقا، خاورمیانه و جنوب شرق آسیا دیدگاه‌های مثبت‌تری وجود دارد، اما در اروپا و جهان انگلیسی‌زبان، نگاه‌ها عمدتاً منفی یا در بهترین حالت دوپهلو است.

قدرت نظامی چین نیز در مقیاس جهانی همچنان بسیار محدود است. با وجود داشتن سلاح هسته‌ای، نیروی دریایی عظیم، موشک‌های بالستیک، سلاح‌های سایبری و توانایی‌های فضایی، چین فاقد توانایی نمایش قدرت نظامی متعارف در سطح جهانی است. برای نمونه، ارتش آزادی‌بخش خلق حتی قادر نیست یک تیپ نظامی (۴۵۰۰ تا ۵۰۰۰ سرباز) را در فاصلهٔ ۱۵۰۰ مایلی خارج از مرزهای خود مستقر و پشتیبانی کند؛ چه رسد به عملیاتی چندشاخه‌ای در نیمهٔ دیگر جهان، مشابه کاری که آمریکا اکنون در منطقه خلیج فارس انجام می‌دهد.

نیروی دریایی چین از نظر شمار کشتی‌های رزمی سطحی (حدود ۳۷۰ فروند) بزرگ‌ترین نیروی دریایی جهان است و افزون بر آن ۶۰ تا ۷۰ زیردریایی دارد، اما به‌ندرت فراتر از غرب اقیانوس آرام و اقیانوس هند فعالیت می‌کند. درحالی‌که آمریکا ۵۱ متحد رسمی با پیمان دفاع جمعی و حدود ۷۵۰ پایگاه نظامی در سراسر جهان دارد، چین تنها یک متحد پیمانی رسمی یعنی کره شمالی و فقط یک پایگاه نظامی خارج از قلمرو خود در جیبوتی دارد.

حزب کمونیست چین

فردی سوار بر اسکوتر از مقابل پرچم ملی چین در پکن عبور می‌کند، فوریه ۲۰۲۶./عکس از تینگشو وانگ-رویترز

اقتصاد: با وجود این ضعف نظامی، چین آشکارا قدرت و نفوذ اقتصادی و تجاری عظیمی در سطح بین‌المللی دارد. این کشور دومین اقتصاد بزرگ جهان را با تولید ناخالص داخلی ۱۹.۴ تریلیون دلاری در سال ۲۰۲۵ در اختیار دارد، شریک تجاری اصلی بیش از ۱۲۰ کشور است و مازاد تجاری حیرت‌انگیز ۱.۲ تریلیون دلاری در حوزه کالاها را ثبت کرده است. چین با ۳۰ کشور و منطقه، تعداد ۲۳ توافق تجارت آزاد دارد. سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین نیز به‌تندی در حال افزایش است و ۱۳۰ شرکت چینی در فهرست فورچن گلوبال 500  سال ۲۰۲۵ حضور دارند. در سال ۲۰۲۵، سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی چین در خارج از کشور به ۱۷۴ میلیارد دلار رسید که ناشی از رشد ۱۷.۶ درصدی سرمایه‌گذاری‌ها در کشورهایی بود که چین در آن‌ها پروژه‌های زیرساختی مرتبط با ابتکار کمربند و جاده را دنبال می‌کند.

اما حتی علی‌رغم این وزن اقتصادی عظیم، توانایی چین برای بهره‌برداری از افزایش نارضایتی جهانی نسبت به آمریکا محدود بوده است. آنچه در برخی مناطق جواب می‌دهد، در مناطق دیگر چندان مؤثر نیست.

رانش قاره‌ای

شاید محدودیت نفوذ چین در هیچ کجا به اندازهٔ اروپا آشکار نباشد. اروپا امروز در موقعیتی بی‌سابقه قرار گرفته و خود را میان سه قدرت تهاجمی روسیه، چین و آمریکا گرفتار می‌بیند.

جنگ تهاجمی روسیه علیه اوکراین، همراه با خصومت کلی دولت ترامپ و جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران که کشورهای اروپایی از آن حمایت نمی‌کنند، این وضعیت را تشدید کرده است. در عین حال، اروپایی‌ها حدود یک دهه است که چین را تهدیدی اقتصادی، ایدئولوژیک، اطلاعاتی و سایبری می‌دانند.

گزارش اخیر شورای روابط خارجی آلمان (DGAP) می‌گوید: «آمریکا نه‌تنها اعتبار خود در سیاست خارجی و تضمین‌های امنیتی را از دست می‌دهد، بلکه به‌طور فزاینده‌ای به‌عنوان بازیگری مخرب دیده می‌شود؛ رفتاری که گرچه با چین تفاوت دارد، اما گاه یادآور آن است.»

حتی پیش از حملات لفظی مکرر ترامپ به متحدان اروپایی، چین نیز موقعیت مناسبی برای بهره‌برداری نداشت. روابط پکن با کشورهای عضو اتحادیه اروپا، کمیسیون اروپا و پارلمان اروپا سال‌هاست که سرد و محدود است. حتی روابط با کشورهای غیرعضو اتحادیه در اروپای مرکزی و شرقی نیز رو به افول گذاشته و ابتکار «چین و کشورهای اروپای مرکزی و شرقی» که در سال ۲۰۱۲ با تبلیغات فراوان آغاز شد، از ۱۷ عضو به ۱۴ عضو کاهش یافته و عملاً بی‌جان شده است.

شی جینگ‌پینگ

در تالار یادبود نخستین کنگره ملی حزب کمونیست چین، شانگهای، چین، آوریل ۲۰۲۵./عکس از گو ناکامورا-رویترز

شراکت نزدیک چین با روسیه و حمایت عملی آن از جنگ مسکو علیه اوکراین یکی از مهم‌ترین موانع بوده است. اروپایی‌ها پکن را در جنگ اوکراین عمیقاً هم‌دست روسیه می‌دانند و حتی نگران‌اند که چین از جاه‌طلبی‌های توسعه‌طلبانه ولادیمیر پوتین علیه بقیه اروپا نیز حمایت کند.

افزون بر این، موارد متعدد جاسوسی، حملات سایبری و عملیات نفوذ چین در کشورهای اروپایی، نگرش منفی اروپا به چین را تشدید کرده است.

همزمان، سیل کالاهای تولیدی چینی به بازارهای اروپا باعث تضعیف صنایع مختلف اروپایی شده است. روند فزایندهٔ صنعت‌زدایی با کاهش فروش محصولات اروپایی، به‌ویژه خودروهای آلمانی، در بازار چین همراه شده است. در سال ۲۰۲۵، کسری تجاری اتحادیه اروپا با چین به ۳۵۹.۹ میلیارد یورو رسید. در نتیجه، اروپا اکنون با «شوک چین» تازه‌ای روبه‌رو است.

در همین حال، سرمایه‌گذاری‌های پنهانی چین در بخش‌های صنعتی راهبردی اروپا زنگ خطر را در بروکسل به صدا درآورده، اما نبود یک سازوکار فراگیر برای غربالگری سرمایه‌گذاری در سطح قاره باعث شده اتحادیه اروپا فقط درباره «کاهش ریسک» صحبت کند. همزمان، توافق جامع سرمایه‌گذاری میان اتحادیه اروپا و چین که در دسامبر ۲۰۲۰ به‌طور اصولی مورد توافق قرار گرفت، هنوز نه از سوی پارلمان اروپا تصویب شده و نه اجرایی شده است.

اروپا سال گذشته بابت بدتر شدن اوضاع از تاکتیک پکن در قطع صادرات عناصر خاکی کمیاب و آهنرباها برای کسب اهرم فشار در جنگ تعرفه‌ای با دولت ترامپ شوکه شد؛ از دست دادن دسترسی به این مواد می‌تواند برخی صنایع پیشرفته اروپا، از جمله ایرباس و صنایع دفاعی، را متوقف کند.

به همه این دلایل، چین موقعیت مناسبی برای بهره‌برداری از سیاست‌های خصمانه دولت ترامپ علیه اروپا و ناتو نداشته است. بااین‌حال، فاصله گرفتن از واشنگتن باعث شده است برخی رهبران اروپایی برای یافتن فرصت‌های تجاری و سرمایه‌گذاری دوجانبه و همچنین ایجاد نوعی موازنه در برابر پیش‌بینی‌ناپذیری آمریکا، به پکن نزدیک شوند.

جنوب جهانی

شش دهه تلاش مداوم چین برای گسترش نفوذ در کشورهای در حال توسعه، در کنار بی‌توجهی نسبی و طولانی‌مدت واشنگتن، باعث شده است که پکن موقعیت بهتری برای بهره‌برداری از سیاست‌های نامنسجم دولت ترامپ در قبال «جنوب جهانی» داشته باشد.

اگرچه دولت ترامپ نیمکره غربی را در اولویت قرار داده و اعلام کرده بود که قصد دارد «رقبای غیرنیمکره‌ای» — یعنی چین — را مهار کند، نفوذ پکن بسیار بیشتر از آن چیزی است که واشنگتن تصور می‌کند. طی دو دهه گذشته، چین عمیقاً در اقتصاد کشورهای کارائیب، آمریکای مرکزی و آمریکای جنوبی نفوذ کرده و اکنون دومین شریک تجاری بزرگ آمریکای لاتین است؛ تجارتی که در سال ۲۰۲۵ به ۲۳۶ میلیارد دلار رسید. افزون بر تجارت، چین از سال ۲۰۱۰ تاکنون حدود ۱۶۰ میلیارد دلار در منطقه سرمایه‌گذاری کرده که عمدتاً در بخش معدن و انرژی بوده است.

بهترین فرصت‌های چین برای جایگزین کردن نفوذ آمریکا در دوران ترامپ احتمالاً در آفریقای سیاه قرار دارد؛ جایی که توجه دیپلماتیک آمریکا همواره مقطعی بوده، حال‌آنکه چین حضوری همیشگی و مستمر داشته است. چین طی ۲۰ سال گذشته بزرگ‌ترین شریک تجاری منطقه بوده و کالاهای چینی از خودرو و ماشین‌آلات گرفته تا منسوجات، پوشاک، تلفن همراه و تجهیزات ارتباطی بر بازارهای آفریقا چیرگی یافته‌اند.

در گذشته، سرمایه‌گذاری‌های چین در آفریقا عموماً مثبت ارزیابی شده و به‌عنوان عاملی برای ایجاد اشتغال محلی دیده می‌شدند؛ اما در سال‌های اخیر، ورود گسترده کارآفرینان، شرکت‌ها و کارگران چینی به آفریقا باعث نارضایتی رو به رشد شده است. اکنون حدود ۱۰ هزار شرکت چینی در آفریقا فعالیت می‌کنند و بیش از یک میلیون چینی در این قاره زندگی می‌کنند.

همچنین، با وجود تأثیر کلی مثبت برنامه‌های کمک‌رسانی چین، این ابتکارها به‌تدریج موجب بدبینی شده‌اند؛ زیرا ورود کارگران چینی و ساخت زیرساخت‌های مرتبط با استخراج منابع طبیعی احساس نارضایتی ایجاد کرده است. در نتیجه، روایت «استعمار نوین چینی» در حال گسترش است و نگاه مثبت آفریقایی‌ها به چین که برای دهه‌ها بالاترین میزان در جهان بود، در سال‌های اخیر رو به کاهش گذاشته است.

روابط وابستگی

در خاورمیانه، چین با حضور محدود و برخی ضعف‌های تاریخی روبه‌روست. پادشاهی‌های محافظه‌کار و ضدکمونیست منطقه همواره نسبت به چین بدبین بوده‌اند و روابط پکن با اغلب دولت‌ها، ارتش‌ها و جوامع منطقه سطحی باقی مانده است؛ به‌جز مصر.

در دهه گذشته، چین حضور فعال‌تری در منطقه داشته است. یکی از موفقیت‌های مهم آن، میانجیگری میان ایران و عربستان سعودی بود که در مارس ۲۰۲۳ به ازسرگیری روابط دیپلماتیک دو کشور انجامید. اما این تنش‌زدایی سطحی بود و پس از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در فوریه، جمهوری اسلامی حملاتی علیه اهداف سعودی انجام داد.

چین در جنگ کنونی ایران هم سود می‌برد و هم زیان می‌بیند. آمریکا بار دیگر در خاورمیانه گرفتار شده و این یعنی توجه راهبردی کمتری به چین خواهد داشت. مجله اکونومیست اخیراً تصویری از شی جین‌پینگ منتشر کرد که با لبخندی طعنه‌آمیز به ترامپ نگاه می‌کند و تیتر آن این بود: «وقتی دشمنت در حال اشتباه کردن است، مزاحمش نشو»؛ جمله‌ای منسوب به ناپلئون.

این مسئله فقط به انحراف راهبردی محدود نمی‌شود. آمریکا برای جنگ جدید خود در خاورمیانه ناچار شده نیروها و تسلیحات مهمی را از شرق آسیا منتقل کند؛ تجهیزاتی که قرار بود مانع حمله احتمالی چین به تایوان شوند یا در صورت شکست بازدارندگی، در جنگ مورد استفاده قرار گیرند.

اما از سوی دیگر، ایران، دولت مرتبط با چین، از نظر نظامی و اقتصادی آسیب شدیدی دیده است. پکن طی دهه‌ها از تهران حمایت گسترده‌ای کرده است. طبق داده‌های صندوق بین‌المللی پول، در سال ۲۰۲۵ چین ۲۲ درصد کل تجارت ایران را تشکیل می‌داد. در سال ۲۰۲۱ نیز پکن متعهد شد طی ۲۵ سال، ۴۰۰ میلیارد دلار در ایران سرمایه‌گذاری کند.

چین به‌طور معمول بیش از ۸۰ درصد صادرات نفت و گاز ایران را خریداری می‌کند و به تهران برای توسعه مجتمع نظامی-صنعتی‌اش و دور زدن تحریم‌های بین‌المللی کمک کرده است.

بنابراین اغراق نیست اگر گفته شود که پکن مهم‌ترین شریان حیاتی دولت، ارتش و جامعهٔ ایران بوده است. حتی اگر حکومت ایران از جنگ کنونی گذر کند، باز این رابطهٔ وابستگی احتمالاً تا حد زیادی برای چین از دست خواهد رفت. در واقع، اگر یکی از پیامدهای جنگ، ظهور دولتی خشمگین‌تر، بااعتمادبه‌نفس‌تر و تهاجمی‌تر در تهران باشد، چنین وضعیتی به‌هیچ‌وجه با منافع چین در دیگر کشورهای خلیج فارس و سراسر خاورمیانه سازگار نخواهد بود.

استادان موازنه‌گری

در سراسر منطقه اقیانوس‌های هند-آرام، چین با فرصت‌هایی برای بهره‌برداری از اشتباهات ترامپ روبه‌روست، اما همچنان روشن نیست که آیا واقعاً می‌تواند از آن‌ها سود ببرد یا نه.

هند بهترین نمونه است. تعرفه‌های متغیر ترامپ هم دولت و هم جامعه هند را از آمریکا دور کرده و بزرگ‌ترین تنش‌ها را در روابط دو کشور طی چند دهه اخیر ایجاد کرده است؛ موضوعی که ظاهراً فرصتی برای چین فراهم می‌کند؛ اما بی‌اعتمادی عمیق هندی‌ها به چین باعث شده پکن نتواند بهره زیادی ببرد.

در همین حال، دیگر کشورهای جنوب آسیا، از جمله بنگلادش، مالدیو، نپال و سریلانکا، به میدان رقابت منطقه‌ای میان چین و هند تبدیل شده‌اند؛ زیرا چین در سال‌های اخیر به‌طور پیوسته حضور و روابط خود را با این کشورها گسترش داده است.

چین

دانشجویان از کنار مجسمه کنفسیوس در ووهانِ چین عبور می‌کنند، ژوئن ۲۰۰۹./عکس از رویترز

در جنوب شرق آسیا نیز منطقه‌ای وجود دارد که برای گسترش نفوذ چین به بهای کاهش نفوذ آمریکا بسیار مستعد است. اتحادیه کشورهای جنوب شرق آسیا (آسه‌آن) اکنون بزرگ‌ترین شریک تجاری چین است و حجم تجارت دوجانبه آن‌ها در سال ۲۰۲۵ به رقم حیرت‌انگیز یک تریلیون دلار رسید.

اما همانند دیگر مناطق جهان، جنوب شرق آسیا نیز با سیل کالاهای چینی روبه‌روست. از مازاد تجاری عظیم ۱.۲ تریلیون دلاری چین، حدود یک‌چهارم مربوط به آسه‌آن است. همان‌طور که جسیکا لیائو و زنل گارسیا در مجله فارن افیرز استدلال کرده‌اند، غول اقتصادی چین در حال ایجاد نارضایتی و حتی احتمال واکنش منفی در منطقه است.

علاوه بر این، دیپلماسی چین در جنوب شرق آسیا اغلب سلطه‌جویانه و گاه دستکاری‌کننده تلقی می‌شود. قدرت دریایی چین و ادعاهای ارضی تهاجمی آن در دریای جنوبی چین نیز نگرانی‌هایی جدی ایجاد کرده است.

عملیات نفوذ پنهانی چین در کشورهای منطقه و حمایت آن از جمعیت‌های چینی‌تبار نیز بدگمانی‌های تاریخی را زنده می‌کند؛ بدگمانی‌هایی که به دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بازمی‌گردند، یعنی زمانی‌که پکن تلاش می‌کرد از این جوامع به‌سان ستون پنجم برای فشار بر دولت‌های غیرکمونیست استفاده کند.

با وجود این تنش‌ها، چین در آسه‌آن پیشرفت‌هایی تدریجی داشته است. نظرسنجی معتبر مؤسسه یوسف اسحاق نشان می‌دهد که برای نخستین بار، چین از آمریکا به‌عنوان مهم‌ترین قدرت سیاسی-راهبردی منطقه پیشی گرفته است.

اما کشورهای جنوب شرق آسیا هرگز روابط خود با آمریکا و چین را به‌صورت دوگانه و صفر و یکی ندیده‌اند. آن‌ها استاد «موازنه‌گری» هستند و همواره تلاش کرده‌اند روابط خود را با بیشترین تعداد قدرت‌ها حفظ کنند؛ چیزی که دیپلمات باسابقه سنگاپوری، بیلاهاری کائوسیکان، آن را «دیپلماسی چندهمسری» نامیده است.

چین همچنین فرصت چندانی برای به چالش کشیدن نفوذ غالب آمریکا در شمال شرق آسیا و استرالیا نیافته است. استرالیا، ژاپن و کره جنوبی متحدان قدرتمند آمریکا هستند و همگی نسبت به چین بدبین‌اند و روابطی پرتنش با پکن دارند.

مزیت چین؟

اگر نشست ترامپ و شی جین‌پینگ باعث ثبات در روابط آمریکا و چین شود، بسیاری از کشورها از آن استقبال خواهند کرد، زیرا در سال‌های اخیر تحت فشار قرار گرفته‌اند تا میان واشنگتن و پکن یکی را انتخاب کنند.

اما حتی اگر این نشست به نوعی ثبات منجر شود، کشورها همچنان سیاست موازنه و حفظ استقلال خود را ادامه خواهند داد، زیرا به هیچ‌یک از دو ابرقدرت اعتماد کامل ندارند. حتی اگر این دیدار به ثباتی نسبی در روابط دوجانبه منجر شود، دو قدرت همچنان در سراسر جهان برای نفوذ با یکدیگر رقابت خواهند کرد. رقابت ژئواستراتژیک آمریکا و چین اکنون به بخشی جدایی‌ناپذیر از نظام جهانی تبدیل شده است.

اگر شی جین‌پینگ درست بگوید که «شرق در حال صعود و غرب در حال افول است» و آمریکا در دوران ترامپ در حال از دست دادن برتری جهانی گذشته خود باشد، این لزوماً به معنای آن نیست که توازن قدرت جهانی به‌طور قاطع به سود چین تغییر خواهد کرد.

چین در حوزه‌ها و مناطق مختلف جهان ظرفیت‌های نامتوازنی از قدرت دارد. افزون بر این، نظریه‌پردازان قدرت، از جامعه‌شناس رابرت دال گرفته تا دانشمند علوم سیاسی جوزف نای، مدت‌هاست استدلال کرده‌اند که اعمال واقعی قدرت به معنای اعمال نفوذ است، نه صرفاً داشتن شاخص‌های بالای قدرت اقتصادی و نظامی.

جوزف نای همچنین استدلال می‌کرد که قدرت می‌تواند از طریق اجبار، پاداش یا جذابیت (قدرت نرم) اعمال شود.

ترامپ شی

ترامپ و شی در حاشیه نشستی در بوسانِ کره جنوبی، اکتبر ۲۰۲۵، با یکدیگر دست می‌دهند./عکس از اِولین هاکستین-رویترز

حتی اگر آمریکا در حال افول تدریجی جهانی باشد و چین نسبت به آن در حال صعود، این بدان معنا نیست که چین از قدرت خام یا نفوذ کافی برای پیشی گرفتن از واشنگتن برخوردار است. این دو کشور برای مدت طولانی همچنان مهم‌ترین دولت‌های جهان باقی خواهند ماند؛ هیچ کشور دیگری، حتی روسیه، و هیچ مجموعه‌ای از کشورها مانند اتحادیه اروپا یا آسه‌آن، به مجموع قدرت و نفوذ آمریکا و چین نزدیک نخواهد شد.

اما این بدان معنا نیست که نظام بین‌المللی دوقطبی خواهد شد. دوقطبی واقعی، همانند دوران جنگ سرد، مستلزم آن است که کشورهای دیگر و متحدان به سمت قدرت‌های مسلط جذب شوند؛ چه برای منافع ملموس، چه به دلیل ارزش‌های مشترک و چه برای حمایت نظامی. چنین وضعیتی به ایجاد بلوک‌ها، اتحادهای چندجانبه و ائتلاف‌های غیررسمی می‌انجامد. قدرت‌های واقعی مانند آهنربا هستند؛ دیگران را به سمت خود جذب می‌کنند.

و این شاید بزرگ‌ترین نقطه ضعف چین باشد: این کشور متحد واقعی ندارد، هیچ کشوری برای حمایت نظامی به آن تکیه نمی‌کند، قدرت نرمش ضعیف است، نظام سیاسی‌اش جذابیتی جهانی ندارد، مدل اقتصادی‌اش قابل تقلید نیست و دیپلماسی‌اش اثرگذاری محدودی دارد.

ممکن است بسیاری از دستاوردهای چین تحسین‌برانگیز باشند، اما کشورهای دیگر به سمت آن جذب نمی‌شوند. ویژگی‌های چین، به‌ویژه فرهنگ و نظام سیاسی آن، جهانی و قابل انتقال تلقی نمی‌شوند و به‌راحتی در جوامع دیگر پذیرفته نمی‌شوند.

بنابراین، حتی در شرایطی که قدرت نرم آمریکا در دوران ترامپ تضعیف شده، چین همچنان نتوانسته الگویی جذاب و قانع‌کننده برای جهان ارائه کند.