طبق مقاله Frank Shostak ، براساس گفته موری روتبارد، «پول، به خودی خود، نه قابل مصرف است و نه میتواند مستقیما بهعنوان یک کالای سرمایهای در فرایند تولید مورد استفاده قرار گیرد. بنابراین پول، به خودی خود، مولد نیست؛ موجودی راکدی است که هیچ چیزی تولید نمیکند.»

ابزار نهایی پرداخت همواره کالاها و خدمات هستند که بهای کالاها و خدمات دیگر را میپردازند. تنها کاری که پول انجام میدهد، تسهیل این پرداختهاست؛ پول امکان انجام برخی پرداختها را فراهم میکند.
برای مثال، یک نانوا نان خود را در ازای پول مبادله میکند و سپس با آن پول کفش میخرد. در واقع، او در نهایت بهای کفش را نه با پول، بلکه با نانی که تولید کرده است میپردازد. پول فقط به او اجازه میدهد این معامله را انجام دهد. همچنین توجه کنید که تولید نان توسط نانوا، خود منشأ تقاضای او برای پول است.
منظور از «تقاضا برای پول» در واقع تقاضا برای قدرت خرید پول است. در نهایت، مردم خواهان تعداد بیشتری اسکناس در جیب خود نیستند؛ بلکه خواهان برخورداری از قدرت خرید بیشتر هستند.

به گفته لودویگ فون میزس؛
«خدماتی که پول ارائه میکند به سطح قدرت خرید آن وابسته است. هیچکس نمیخواهد تعداد معینی قطعه پول یا وزن مشخصی از پول را در موجودی نقد خود نگه دارد؛ بلکه میخواهد موجودی نقدیای داشته باشد که از میزان معینی قدرت خرید برخوردار باشد.»
در بازار آزاد، همانند سایر کالاها، قیمت پول نیز توسط عرضه و تقاضا تعیین میشود. اگر مقدار پول کمتر باشد، در شرایط ثابت بودن سایر عوامل، ارزش مبادلهای آن افزایش مییابد. برعکس، اگر مقدار پول بیشتر باشد، در شرایط یکسان، ارزش مبادلهای آن کاهش پیدا میکند. در چارچوب یک بازار آزاد، اساساً چیزی به نام «پول بیش از حد کم» یا «پول بیش از حد زیاد» وجود ندارد. تا زمانی که بازار اجازه داشته باشد به تعادل برسد، هیچ کمبود پولی پدید نخواهد آمد.
هنگامی که بازار یک کالای مشخص را بهعنوان پول برمیگزیند، موجودی همان کالا همواره برای ارائه خدماتی که پول باید انجام دهد کافی خواهد بود. بنابراین، در یک بازار آزاد، کل ایده «نرخ رشد بهینه عرضه پول» بیمعناست.
به گفته میزس؛
«از آنجا که عملکرد بازار گرایش دارد وضعیت نهایی قدرت خرید پول را در سطحی تعیین کند که در آن عرضه و تقاضای پول با یکدیگر منطبق شوند، هرگز نمیتوان از مازاد یا کمبود پول سخن گفت. هر فرد و همه افراد، صرفنظر از اینکه مقدار کل پول زیاد باشد یا کم، همواره بهطور کامل از مزایایی که مبادله غیرمستقیم و استفاده از پول برای آنان فراهم میکند بهرهمند میشوند... خدماتی که پول ارائه میدهد نه با تغییر در عرضه پول بهبود مییابد و نه ترمیم میشود... مقدار پول موجود در کل اقتصاد همواره برای آنکه پول بتواند تمام کارکردهای خود را برای همه افراد انجام دهد، کافی است.»
در اقتصاد بازار، هدف از تولید، مصرف است. مردم کالاها و خدمات را تولید و با یکدیگر مبادله میکنند تا با برطرف کردن نیازها و ناراحتیهای خود، وضعیتشان را بهبود بخشند. این بدان معناست که مصرف بدون تولید امکانپذیر نیست و تولید بدون مصرف نیز فعالیتی بیمعنا خواهد بود. بنابراین، در اقتصاد بازار آزاد، مصرف و تولید با یکدیگر در هماهنگی قرار دارند. در چنین اقتصادی، مصرف بهطور طبیعی بر پایه تولید واقعی استوار خواهد بود.

آنچه به نانوا امکان میدهد نان و کفش مصرف کند، تولید نان توسط خود اوست. بخشی از نان تولیدشده را برای مصرف مستقیم خود کنار میگذارد و بخش دیگر را برای پرداخت بهای کفش استفاده میکند. بنابراین، مصرف او کاملاً توسط تولیدش پشتیبانی (یا به بیان دیگر، تأمین مالی) شده است. ازاینرو، هر تلاشی برای افزایش مصرف بدون افزایش متناظر در تولید، به مصرفی بدون پشتوانه منجر میشود؛ مصرفی که ناگزیر باید به هزینه فرد دیگری صورت گیرد.
تورم پولی دقیقاً همین کار را انجام میدهد. این پدیده تقاضایی ایجاد میکند که هیچ تولیدی از آن پشتیبانی نمیکند. هنگامی که چنین تقاضایی بالفعل شود، جریان تولید و پسانداز را تضعیف میکند و در نتیجه، شکلگیری سرمایه را کاهش داده و به جای تقویت رشد اقتصادی، آن را سرکوب میکند.

این تولید، پسانداز و سرمایهگذاری سرمایهای هستند، نه پول، که امکان تأمین مالی و گسترش ساختار سرمایه را فراهم میکنند. هنگامی که کالاهای سرمایهای واقعی، مانند ابزارها و ماشینآلات بهتر، در اختیار باشد، تولید کالاها و خدمات نهایی مصرفی نیز افزایش مییابد. این همان چیزی است که رشد اقتصادی واقعی را شکل میدهد.
برخلاف تصور رایج، افزایش مصرف و هزینهکردی که پشتوانه تولید ندارد و از طریق تورم پولی به راه میافتد، نهتنها رشد اقتصادی را تقویت نمیکند، بلکه آن را خفه میکند. در واقع، چنین فرایندی تنها رشدی کاذب ایجاد میکند. زیرا مصرف بدون پشتوانه، جریان تولید و پسانداز را تضعیف کرده و در نتیجه، همان منبعی را که رشد اقتصادی بر آن استوار است از بین میبرد. اگر واقعیت غیر از این بود، فقر در جهان باید مدتها پیش از میان رفته بود؛ چراکه همه انسانها بهخوبی میدانند چگونه تقاضا ایجاد کنند و مصرف کنند.
تنها دلیلی که ممکن است سیاستهای پولی انبساطی در ظاهر موجب رشد اقتصاد شوند، این است که در برخی بخشها افزایش قابل مشاهدهای در تولید و اشتغال ایجاد میکنند و در عین حال، آهنگ رشد پساندازها هنوز آنقدر قوی است که بتواند افزایش مصرف بدون پشتوانه را جذب کند. اما هنگامی که نرخ رشد این مصرف بدون پشتوانه به مرحلهای برسد که جریان پسانداز بهطور کامل از میان برود، اقتصاد وارد رکود میشود. افزون بر این، ساختار تولید نیز به دلیل ایجاد پروژههایی که امکان تکمیل سودآور آنها وجود ندارد، دچار انحراف و اعوجاج شده است.

هرگونه تلاش بانک مرکزی برای خارج کردن اقتصاد از رکود از طریق تورم پولی، کاهش نرخ بهره و «تحریک» اقتصاد، اوضاع را وخیمتر میکند؛ زیرا تنها مصرف غیرمولد را تشدید میکند. فروپاشی منابع رشد اقتصادی، ماهیت و آسیبپذیری وامدهی مبتنی بر ذخیره جزئی بانکها را آشکار کرده و خطر هجوم سپردهگذاران به بانکها را افزایش میدهد. برای محافظت از خود، بانکها نیز ایجاد اعتبارات تورمی را محدود میکنند.
در چنین شرایطی، تورم پولی بیشتر نمیتواند میزان وامدهی بانکها را افزایش دهد. برعکس، تورم بیشتر موجب نابودی پساندازها، تشدید انحراف در ساختار تولید و از بین رفتن تعداد بیشتری از بنگاههای اقتصادی میشود. این وضعیت نیز بانکها را بیش از پیش از گسترش اعطای وام بازمیدارد. در چنین شرایطی، بانکها احتمالاً فقط حاضر خواهند بود به بنگاههایی وام دهند که از اعتبار کافی برخوردار باشند. اما هرچه رکود اقتصادی عمیقتر شود، یافتن بنگاههای واقعاً خوشاعتبار دشوارتر خواهد شد.
ازاینرو، ممکن است بانک مرکزی مشاهده کند که با وجود تلاش برای ایجاد تورم در اقتصاد، عرضه پول در عمل شروع به کاهش میکند. بدیهی است که بانک مرکزی میتواند این کاهش را با سیاستهای بسیار تهاجمی تورم پولی جبران کند. همچنین میتواند کسری بودجه دولت را از طریق چاپ پول تأمین مالی کند یا حتی برای هر شهروند چک نقدی ارسال کند. اما همه این اقدامات تنها تولید، پسانداز و سرمایهگذاری سرمایهای را بیش از پیش تضعیف کرده و اقتصاد را به ورطه نابودی میکشاند.
آیا افزایش تقاضا رشد اقتصادی را به حرکت درمیآورد؟
بیشتر صاحبنظران بر این باورند که افزایش عرضه پول، تقاضا برای کالاها و خدمات مصرفی را تقویت میکند و در نتیجه تولید نیز افزایش مییابد. اما برای آنکه افزایش تولید کالاها و خدمات مصرفی امکانپذیر باشد، وجود یک ساختار سرمایهای مناسب ضروری است. اگر چنین ساختاری به دلیل آنکه پسانداز کافی به سرمایهگذاری سرمایهای اختصاص نیافته، شکل نگرفته باشد، افزایش تقاضا به رشد اقتصادی منجر نخواهد شد.
هیچ میزان افزایش در عرضه پول نمیتواند رشد اقتصادی واقعی و پایدار ایجاد کند. برعکس، افزایش تورمی عرضه پول، فرایند شکلگیری پسانداز را تضعیف کرده و به جای آنکه چشمانداز بهبود اقتصادی را تقویت کند، آن را به تأخیر میاندازد.