اکوایران: سارجنت یکی از مشارکت‌کنندگان اولیه و مهم در انقلاب انتظارات عقلایی در اقتصاد کلان است؛ حوزه‌ای که همکار گاه‌به‌گاه او، رابرت لوکاس، جایزه نوبل سال 1995 را برای همان دریافت کرده بود. یکی از مشارکت‌های کلیدی اولیه سارجنت، به همراه نیل والاس، اقتصاددان دانشگاه مینه‌سوتا، «گزاره بی‌اثربودن سیاست» بود؛ یعنی این ایده که انتظارات مردم درباره سیاست‌های مالی و پولی دولت، کار را برای مقامات دولتی دشوار می‌کند تا بتوانند بر اقتصاد کلان به شیوه‌هایی که در نظر دارند اثر بگذارند.

نویسنده: دیوید هندرسون


توماس سارجنت به همراه کریستوفر سیمز (1)، برنده جایزه نوبل علوم اقتصادی در سال ۲۰۱۱ شدند. کمیته نوبل به «پژوهش‌های تجربی آنان درباره رابطه علت و معلولی در اقتصاد کلان» اشاره کرد. اقتصاددانان سوئدی که در کنفرانس خبری اعلام این جایزه سخن گفتند، بر اهمیت اندیشه‌های سارجنت و سیمز درباره نقش انتظارات مردم تأکید کردند.

انتظارات عقلایی

سارجنت یکی از مشارکت‌کنندگان اولیه و مهم در انقلاب انتظارات عقلایی (2) در اقتصاد کلان است؛ حوزه‌ای که همکار گاه‌به‌گاه او، رابرت ای. لوکاس جونیور، جایزه نوبل سال 1995 را برای همان دریافت کرده بود. یکی از مشارکت‌های کلیدی اولیه سارجنت، به همراه نیل والاس، اقتصاددان دانشگاه مینه‌سوتا، «گزاره بی‌اثربودن سیاست» (3) بود؛ یعنی این ایده که انتظارات مردم درباره سیاست‌های مالی و پولی دولت، کار را برای مقامات دولتی دشوار می‌کند تا بتوانند بر اقتصاد کلان به شیوه‌هایی که در نظر دارند اثر بگذارند. برای مثال، اگر مردم به این عادت کنند که فدرال رزرو هنگام افزایش بیکاری عرضه پول را افزایش می‌دهد، انتظار تورم بالاتری را خواهند داشت و در نتیجه، مطالبات مزدی خود را بالاتر تنظیم خواهند کرد؛ بنابراین، نرخ بیکاری پایین‌تری که فدرال رزرو می‌کوشید با سیاست پولی انبساطی‌تر به دست آورد، محقق نخواهد شد.

این نتیجه‌گیری با الگوی کینزی که از اواخر دهه ۱۹۳۰ تا اوایل دهه ۱۹۷۰ بر تفکر اقتصادی سلطه داشت، در تضاد بود. الگوی کینزی یک مبادله پایدار میان تورم و بیکاری را مطرح می‌کرد. در سال ۱۹۷۰، مدل‌های عمده اقتصادسنجی ایالات متحد که بر فرض‌های کینزی بنا شده بودند، پیش‌بینی می‌کردند که دولت می‌تواند در صورت پذیرش افزایش تورم تا ۴ درصد، نرخ بیکاری را به ۴ درصد کاهش دهد. سارجنت در مقاله‌ای در سال ۱۹۷۷ با عنوان «آیا اقتصاد کینزی یک بن‌بست است؟» نوشت: «به جای ۴-۴، در اواسط دهه ۱۹۷۰ به ۹-۹ رسیدیم، رویدادی که اگر مدل‌های اقتصادسنجی سال ۱۹۶۹ درست می‌بودند، بسیار نامحتمل بود.»

در دهه ۱۹۸۰، سارجنت انتظارات را در زمینه‌های دیگر بررسی کرد. سارجنت و والاس در مقاله بسیار تأثیرگذار خود با عنوان «برخی حساب‌وکتاب‌های ناخوشایند پول‌گرایانه» استدلال می‌کنند که سیاست پولی خوب مستلزم سیاست مالی خوب است. بر این اساس، سارجنت در مقاله‌ی «پایان چهار تورم بزرگ» شرح داد که چگونه یک دولت می‌تواند به تورم بالا پایان دهد. سارجنت چهار کشوری را که در اوایل دهه ۱۹۲۰ دچار ابرتورم شده بودند (آلمان، اتریش، مجارستان و لهستان) بررسی کرد. همه آن‌ها از تورم برای تأمین مالی کسری‌های بالای دولت استفاده می‌کردند. همگی در حذف ابرتورم موفق شدند، اما برای انجام این کار باید اعتبار می‌داشتند. آن‌ها باید با تعهد به کاهش قابل‌توجه کسری بودجه یا حتی بودجه‌های متوازن، بر انتظارات مردم اثر می‌گذاشتند. هر چهار دولت چنین کردند.

اقتصاددان پرنفوذ

سارجنت در واقع بسیار التقاطی است. در مصاحبه‌ای در سال ۲۰۱۰، مقالاتی از اقتصاددانان چپ‌گرا نظیر جوزف استیگلیتز و جفری ساکس را ستود. او اشاره کرد که استیگلیتز و ساکس «یک محاسبه مبتنی بر انتظارات عقلایی را برای محاسبه منافع خریداران بالقوه» دارایی‌های سمی در چارچوب برنامه سرمایه‌گذاری عمومی-خصوصی رئیس‌جمهور اوباما در سال ۲۰۰۹ انجام دادند. سارجنت گفت: «آن محاسبات نشان دادند که پیشنهاد دولت، انتقال بزرگی از منابع مالیات‌دهندگان به مالکان دارایی‌های سمی را نمایندگی می‌کند.»

اگرچه کمیته نوبل به کار او درباره بیمه بیکاری اشاره نکرد، سارجنت به همراه اقتصاددان سوئدی لارس لیونگ‌کویست دریافتند که مزایای بالا و بلندمدت بیکاری در اروپا باعث شده است بسیاری از کارگران اروپایی که شغل خود را از دست داده‌اند، سال‌ها بیکار بمانند و در نتیجه سرمایه انسانی‌شان فرسوده شود. این امر آن‌ها را در بلندمدت کمتر قابل‌استخدام می‌کند. سارجنت در مصاحبه سال ۲۰۱۰ که پیش‌تر به آن اشاره شد، گفت این واقعیت که دولت ایالات متحد در بسیاری از ایالت‌های آمریکا مزایای بیکاری را تا ۹۹ هفته تمدید کرد «مرا دچار هراس می‌کند.»

یکی از راه‌های اصلی‌ای که سارجنت از طریق آن نفوذ داشته، دانشجویان بسیار زیاد او بوده‌اند. تصویری از دانشجویانی که او بر آنان تأثیر گذاشته، با سارجنت در مرکز یک گل (4)، ارزشی برابر با هزار کلمه دارد.

توماس سارجنت مدرک کارشناسی خود را در سال ۱۹۶۴ از دانشگاه کالیفرنیا، برکلی، و دکترای خود را در سال ۱۹۶۸ از هاروارد دریافت کرد. او از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۱ در دانشگاه پنسیلوانیا، از ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۷ در دانشگاه مینه‌سوتا، از ۱۹۹۱ تا ۱۹۹۸ در دانشگاه شیکاگو، و از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۲ در دانشگاه استنفورد تدریس کرد. در سال ۲۰۰۲، سارجنت تدریس در دانشگاه نیویورک را آغاز کرد و از آن زمان تاکنون در آنجا مانده است. سارجنت از ۱۹۷۰ تا ۱۹۷۳ پژوهشگر وابسته دفتر ملی پژوهش‌های اقتصادی بود و از سال ۱۹۷۹ تاکنون نیز دوباره این سمت را دارد. او بین سال‌های ۱۹۷۱ تا ۱۹۸۷ مشاور بانک فدرال رزرو مینیاپولیس بود. وی از سال ۱۹۷۶ عضو انجمن اقتصادسنجی، از سال ۱۹۸۳ عضو آکادمی ملی علوم و آکادمی هنرها و علوم آمریکا، و از سال ۱۹۸۷ پژوهشگر ارشد مؤسسه هوور بوده است. او در سال ۲۰۰۷ رئیس انجمن اقتصادی آمریکا بود.

 

پی‌نوشت‌ها:

(1) Thomas Sargent and Christopher A. Sims

(2) rational expectations

(3) Policy-ineffectiveness proposition

(4) http://www.tomsargent.com/personal/flower_2009_version.pdf