اکوایران: در شرایطی که نخستین دور مذاکرات مستقیم و سطح‌بالای ایران و آمریکا پس از دهه‌ها تنش، در اسلام‌آباد بدون توافق پایان یافت، ارزیابی چهار دیپلمات و تحلیلگر ایرانی از این روند، از تداوم مسیر دیپلماسی در کنار تشدید پیچیدگی‌های ژئوپلیتیکی حکایت دارد؛ مسیری که در آن، موضوعاتی چون برنامه هسته‌ای، توان موشکی، تنگه هرمز و ملاحظات داخلی دو کشور، به‌طور همزمان آینده گفت‌وگوها را شکل می‌دهند.

به گزارش اکوایران، مذاکرات ۲۱ ساعته ایران و آمریکا در اسلام‌آباد، اگرچه بدون دستیابی به توافق نهایی پایان یافت، اما مجموعه‌ای از تحلیل‌ها و ارزیابی‌های مطرح‌شده از سوی چهره‌هایی چون محمود صادقی، نماینده ادوار مجلس، فیروز دولت‌آبادی، سفیر پیشین ایران در ترکیه، علی سقاییان، سفیر پیشین ایران در ارمنستان و کوروش احمدی، دیپلمات پیشین ایران در سازمان ملل با اکوایران نشان می‌دهد که این دور از گفت‌وگوها بیش از آنکه یک شکست دیپلماتیک تلقی شود، مرحله‌ای تعیین‌کننده در بازتعریف مسیر تعامل، سنجش اراده طرفین و تثبیت موازنه‌های جدید در روابط تهران و واشنگتن بوده است.

از نگاه این چهار تحلیلگر، نخستین نکته کلیدی درباره مذاکرات اسلام‌آباد، اهمیت تاریخی و شکلی آن است. محمود صادقی این گفت‌وگوها را نقطه عطفی در روابط دو کشور دانست؛ چراکه برای نخستین‌بار پس از حدود ۴۷ سال، مقامات عالی‌رتبه ایران و آمریکا به‌طور مستقیم و با اختیارات گسترده پشت میز مذاکره نشستند. او تأکید کرد که ترکیب هیأت ایرانی، شامل مقامات سیاسی، نظامی و دیپلماتیک و حضور یک تیم بزرگ با ساختار کمیته‌ای، نشان‌دهنده آمادگی جدی برای ورود به جزئیات و حتی رسیدن به توافق در صورت فراهم بودن شرایط است.

این ارزیابی با دیدگاه کوروش احمدی نیز هم‌پوشانی دارد؛ او نیز نفس برگزاری سریع مذاکرات پس از آتش‌بس را نشانه‌ای از وجود «اراده سیاسی» در هر دو طرف دانست. به باور او، وقتی دو کشور با چنین سرعتی وارد گفت‌وگو می‌شوند، به این معناست که هر دو، امکان پیشرفت، حتی محدود را محتمل می‌دانند.

هیات ایرانی ایران آمریکا پاکستان

مذاکرات؛ مرحله ارزیابی نه توافق

با این حال، هر چهار تحلیلگر بر یک نکته مشترک تأکید دارند: نباید انتظار دستیابی به توافق در دور نخست را داشت.

فیروز دولت‌آبادی معتقد است که در چنین سطحی از تنش و پس از وقوع جنگ، دور اول مذاکرات اساساً کارکرد «ارزیابی» دارد؛ یعنی طرفین میزان آمادگی یکدیگر برای امتیازدهی، خطوط قرمز و ظرفیت‌های واقعی را می‌سنجند. به گفته او، حتی اگر طرفین بدانند برخی مطالبات غیرمنطقی است، باز هم وارد مذاکره می‌شوند تا تصویر دقیق‌تری از طرف مقابل به دست آورند.

صادقی نیز با اشاره به طولانی بودن مذاکرات و ورود به جزئیات فنی، این موضوع را نشانه‌ای از وجود اراده برای حل‌وفصل اختلافات می‌داند، اما تأکید می‌کند که شکاف‌های عمیق، به‌ویژه در موضوعات اصلی، همچنان پابرجاست.

گره‌های اصلی: هسته‌ای، موشکی و هرمز

در تحلیل مشترک این چهار نفر، سه محور اصلی به‌عنوان گره‌های کلیدی مذاکرات برجسته می‌شود: پرونده هسته‌ای (سطح غنی‌سازی و سرنوشت ذخایر اورانیوم)، توان موشکی ایران و نقش و کنترل تنگه هرمز

صادقی این موارد را مهم‌ترین نقاط اختلاف دانست و از وجود «درجاتی از تفاهم» در برخی حوزه‌ها خبر می‌دهد، اما تأکید کرد که این تفاهم‌ها هنوز برای جلب اعتماد ایران کافی نبوده است.

در همین راستا، احمدی به اختلاف رویکرد دو طرف درباره «جامع بودن مذاکرات» اشاره کرد: ایران تمایل دارد تمرکز بر موضوع هسته‌ای باشد، در حالی که آمریکا خواهان گسترش مذاکرات به حوزه‌های منطقه‌ای و نظامی است.

یکی از برجسته‌ترین محورهای تحلیل، نقش تنگه هرمز در معادلات جدید است. صادقی و سقاییان این موضوع را یک «کارت جدید» برای ایران دانستند که پس از جنگ اخیر تقویت شده و موقعیت چانه‌زنی تهران را ارتقا داده است. سقاییان حتی مدیریت موفق این گذرگاه در دوران جنگ را یکی از عوامل برتری ایران در شرایط پساجنگ ارزیابی کرد.

در مقابل، احمدی با نگاهی حقوقی‌تر هشدار داد که تداوم محدودیت‌ها در شرایط صلح می‌تواند پیامدهای بین‌المللی داشته باشد و حتی به یک بحران جدید تبدیل شود. او تأکید کرد  که تنگه هرمز، در عین حال که یک ابزار بازدارنده است، می‌تواند به منبع تنش نیز بدل شود.

دولت‌آبادی نیز با تأکید بر پیشینه تاریخی، این حق را برای ایران قائل است که در قبال تأمین امنیت این مسیر، عوارض دریافت کند و از آن به‌عنوان اهرم فشار استفاده کند.

یکی دیگر از نقاط اشتراک تحلیل‌ها، نقش سیاست داخلی در دو کشور است.

احمدی به محدودیت‌های ترامپ در فضای سیاسی آمریکا اشاره کرد، به‌ویژه در موضوعاتی مانند آزادسازی دارایی‌های ایران. سقاییان نیز از فشار جریان‌های داخلی بر ترامپ سخن گفت و آن را عاملی مؤثر در رفتار مذاکره‌ای واشنگتن دانست.

در سوی مقابل، صادقی به نقش جریان‌های ملی‌گرای آمریکایی در محدود کردن فضای توافق اشاره کرد؛ عاملی که می‌تواند مانع انعطاف‌پذیری طرف آمریکایی شود.

ناو آمریکا

تهدید نظامی؛ واقعیت یا ابزار چانه‌زنی؟

در موضوع احتمال بازگشت به درگیری نظامی نیز، دیدگاه غالب میان این تحلیلگران، کاهش احتمال جنگ گسترده است.

صادقی تهدیدهایی مانند محاصره دریایی را بیشتر در چارچوب فشار روانی و تاکتیک مذاکره تحلیل کرد. دولت‌آبادی نیز تأکید دارد که نه آمریکا و نه اسرائیل آمادگی ورود به یک جنگ جدید در مقیاس گسترده را ندارند، هرچند احتمال اقدامات محدود را رد نمی‌کند.

در عین حال، همه تحلیلگران بر «شکننده بودن آتش‌بس» و ضرورت آمادگی برای سناریوهای مختلف تأکید دارند.

در جمع‌بندی این دیدگاه‌ها، یک تصویر نسبتاً مشترک شکل می‌گیرد: مذاکرات اسلام‌آباد پایان مسیر نیست، بلکه آغاز یک فرآیند پیچیده است. دو طرف وارد مرحله‌ای شده‌اند که در آن دیپلماسی و فشار همزمان پیش می‌رود. احتمال ادامه مذاکرات در هفته‌ها و ماه‌های آینده بالاست. دستیابی به توافق، نیازمند زمان، اعتمادسازی و مدیریت متغیرهای داخلی و منطقه‌ای است

صادقی این وضعیت را «روزنه‌ای برای امید» دانست، دولت‌آبادی آن را «مقدمه‌ای برای پیشرفت تدریجی»، سقاییان نشانه «برتری موقعیت ایران» و احمدی مصداق «وجود اراده سیاسی همراه با موانع جدی» توصیف کرد.

در مجموع، چشم‌انداز دیپلماسی در اسلام‌آباد نه روشن و هموار، بلکه پیچیده، تدریجی و وابسته به توازن میان میدان و میز مذاکره است؛ مسیری که موفقیت آن بیش از هر چیز به توان دو طرف در مدیریت تنش‌ها و استفاده هوشمندانه از اهرم‌های قدرت بستگی دارد.