چنان‌که در قسمت‌های پیشین این مجموعه یادداشت اشاره شد، رساله ثروت ملل به پنج کتاب تقسیم شده است. عنوان کتاب دوم از این قرار است: درباره ماهیت سرمایه، نحوه انباشته شدن و کاربرد آن. در این قسمت اسمیت به تحلیل پدیده سرمایه، پول و بانکداری می‌پردازد.

هزینه معیشت، سرمایه ثابت و سرمایه در گردش

اندوخته (stock) هر فردی اگر از حد معیشت چند هفته و ماهش و فراهم‌سازی ابزار اولیه کارش افزون‌تر باشد، می‌تواند آن را سرمایه‌گذاری کرده و از آن انتظار سود داشته باشد. اسمیت این قسمت فراتر از حد معیشت را سرمایه می‌نامد [1]  (اسمیت 1357، 223). پس اندوخته هر کسی از دو بخش، یکی جهت مصرف فوری و دیگری سرمایه جهت به‌دست آوردن سود، تشکیل شده است.‌

سرمایه سپس خود به دو بخش تقسیم می‌شود: نخست سرمایه در گردش (circulating capital) است، یعنی سرمایه‌ای که برای تولید کالا یا مبادله آن به جریان انداخته می‌شود. این سرمایه تنها در صورتی سود ایجاد می‌کند که در فروش با قیمت بالاترِ کالای تولید شده یا قبلاً خریداری شده، سودی از آن به دست آید. این سرمایه‌ها وسیله‌ای برای جریان کالاها هستند؛ دومین نوع سرمایه عبارت از سرمایه ثابت (fixed capital) است، یعنی سرمایه‌ای که صرف آبادانی زمین یا خرید وسایل تولید می‌شود. این سرمایه مانند سرمایه در گردش (متغیر) گردش ندارد، بلکه در تملک صاحبش بر جای می‌ماند؛ برای نمونه اسمیت احشام را مثال می‌زند که اگر آن‌ها را به قصد فربه کردن و گران‌تر فروختن بخرند، سرمایه در گردش به شمار می‌آید، ولی اگر به قصد استفاده از پشم و شیر بخرند، سرمایه ثابت محسوب خواهند شد (اسمیت، 225). در صنایع گوناگون نسبت سرمایه ثابت و سرمایه در گردش تفاوت می‌کند. سرمایه ثابت باید همیشه توسط سرمایه در گردش پشتیبانی و تقویت شود؛ برای نمونه ساخت ماشین که خود سرمایه ثابت است، بدون در جریان انداختن سرمایه در گردش برای فراهم آوردن مواد و کارگران لازم برای ساخت آن امکان‌پذیر نخواهد بود.

اسمیت همین بخش‌بندی سه‌گانه‌ی هزینه‌ی معیشت، سرمایه ثابت و سرمایه در گردش را به تمامی جامعه نیز تعمیم می‌دهد، هرچند مصادیق کمی تفاوت خواهند کرد؛ برای نمونه خانه‌ای که به قصد اجاره دادن باشد، برای فرد مالک خانه سرمایه ثابت به‌شمار می‌آید، اما از آنجایی‌که به کلیت جامعه چیزی نمی‌افزاید برای کل جامعه جزو هزینه معیشت به‌شمار می‌آید. ماشین‌آلات تولیدی و ابزار، ساختمان‌هایی که نه محل سکونت و اجاره بلکه محل کسب‌وکارند همچون مغازه‌ها، زمین‌های آباد شده و هوش و استعداد و آموخته‌های انسان‌ها همگی را می‌توان سرمایه ثابت جامعه تلقی کرد. پولی که برای گردش اموال استفاده می‌شود و کالاهای ساخته‌شده تا زمانی که در دست تولیدکننده باقی مانده‌اند و منتظر فروش باشند، سرمایه در گردش جامعه هستند (اسمیت، 225-229). پس اسمیت خودِ سرمایه در گردش را در چهار دسته قرار می‌دهد: پول؛ خواروبار و آذوقه لازم برای مواد تولیدی و تغذیه کارگر؛ مواد خام؛ و کالاهای ساخته شده آماده برای فروش.

درآمدهای خالص و ناخالص

اسمیت درآمد ناخالص ساکنین یک کشور را تمام محصول سالیانه زمین و کارگران آن تعریف می‌کند؛ درمقابل درآمد ویژه با کاستن سرمایه ثابت و متغیر از درآمد ناخالص به‌دست می‌آید:

«درآمد ناخالصِ [gross revenue] همه ساکنان یک کشور بزرگ، از کل تولید سالانه‌ی زمین و کار آنان تشکیل شده است؛ درآمد خالص [neat revenue] عبارت است از آنچه پس از تفریق هزینه‌های نگهداری سرمایه ثابت و درگردش بر جای می‌ماند؛ یا آنچه می‌توانند بدون دست زدن به سرمایه‌شان، آن را برای مصرف فوری، رفاه و سرگرمی خود صرف کنند. ثروت حقیقی کشور نیز نه با درآمد ناخالص، بلکه به تناسب درآمد خالص آنان نسبت دارد.» (Smith 1937, 271)

بنابراین وسایل رفاه و معیشت جامعه از درآمد خالص به دست می‌آید. ابزار و مواد لازم برای تعمیر و نوسازی ماشین‌آلات و همچنین بخش بزرگ محصول کار کارگر نیز جزو درآمد خالص است و نه ناخالص، چراکه در اغلب موارد نوع استفاده از این محصولات، معیشتی است. بااین‌وجود هزینه‌ای را که برای تعمیر و نوسازی می‌شود، باید از درآمد خالص کاست و به سرمایه ثابت افزود.

پول

مطابق تحلیل اسمیت، از میان چهار دسته سرمایه در گردش که اکنون به آن‌ها اشاره شد، بقیه موارد به‌جز پول همواره از سرمایه متغیر جدا می‌گردند تا یا به مصرف فوری برسند یا ذیل سرمایه ثابت قرار گیرند؛ بنابراین تمام سرمایه در گردش، به‌استثنای پول، یا سرانجام به سرمایه ثابت بدل می‌گردند یا بخشی از معیشت را تشکیل خواهند داد (اسمیت، 233).

اسمیت می‌گوید مصادیق این قاعده در مورد فرد و جامعه با یکدیگر فرق می‌کنند؛ برای نمونه گوشت موجود در سردخانه یک فرد سرمایه درگردش او به شمار می‌رود، ولی همان گوشت معیشت جامعه است، چون سرانجام در جایی مصرف خواهد شد. اسمیت در ادامه (اسمیت، 234-236) دیدگاه کم‌وبیش درستی درباره پول ارائه می‌دهد. می‌گوید یک فرد ممکن است جمع مقدار فلزی را که به‌عنوان پول در اختیار دارد، درآمد خود در نظر بگیرد، زیرا وقتی به مقدار پول خود فکر می‌کند، آن مقدار کالاهایی را مدنظر دارد که می‌تواند با آن پول به‌دست بیاورد؛ اما وقتی کل جامعه و کالاهای آن را به‌طورکلی مدنظر داریم، دیگر مبادله معنا ندارد (مگر با طرف‌های خارجی) و بنابراین نمی‌توانیم مقدار کل پول در گردش در جامعه را درآمد جامعه در نظر بگیریم.

بااین‌حال وقتی اسمیت وارد بحث پول کاغذی و جایگزینی آن با طلا و نقره به‌منظور کاهش هزینه‌های تولید پول می‌شود، خطا می‌کند:

«هنگام‌که مردم یک کشور معین چنان اعتمادی به ثروت، پاکدامنی و مآل‌اندیشی یک بانکدار معین دارند که معتقدند وی همیشه حاضر است به‌محض تقاضا، ]در برابر[ تمام اسکناس‌هایی که به وی ارائه می‌شود پول فلزی پرداخت کند؛ آن اسکناس‌ها درست مثل پول و مسکوک طلا و نقره می‌شوند، زیرا این اطمینان هست که در برابر آن‌ها هر آن می‌توان طلا و نقره دریافت کرد.» (اسمیت، 237)

بنابراین بانک‌ها چند برابر طلا و نقره‌ای را که نزد خود دارند پول کاغذی چاپ کرده و وام می‌دهند. همزمان بخش بزرگی از طلا و نقره خود را نیز به جریان می‌اندازند و بخش کوچک‌تر آن را در صندوق خود نگاه می‌دارند تا مادامی‌که کسی در ازای پول کاغذی خود طلا و نقره خواست، بی‌درنگ به او تعدیه کنند. به‌این‌ترتیب پول بیشتری در مقایسه با محصول زمین و کار موجود در کشور به جریان می‌افتد. آن بخش سرریز کاغذی را نمی‌توان از حیطه پوشش بانک – در قلمرو سرزمینی که آن پول کاغذی را پذیرفته است - خارج کرد، ولی بخش فلزی آن را می‌توان در خارج به جریان انداخت.

در اینجا اسمیت به‌نوعی بحث صحیح خود را هم که بالاتر به آن اشاره کردیم، نقض می‌کند. خود او به‌درستی اشاره کرده بود که پول، چرخ گردش کالاها و خدمات است و جامعه به‌عنوان یک کل نمی‌تواند آن را درآمد خود در نظر بگیرد. پس چگونه اینجا تصور می‌کند که می‌توان با افزایش مقدار این «چرخ» کالا و خدمات بیشتری تولید کرد و بر ثروت ملت افزود؟

اشتباه دیگر اسمیت که البته میان اغلب اقتصاددانان تا همین امروز نیز بسیار فراگیر است، این تصور است که صرف اعتماد به درستکاری بانکدار جلوی پدیده هجوم بانکی را می‌گیرد. لودویگ فون میزس بعدها در نظریه پولی خود به این حقیقت اشاره کرد که به‌محض افت قدرت خرید پول، هجوم بانکی اتفاق خواهد افتاد؛ مگر آنکه قانون به زیان مشتریان، بانک‌ها را از عمل به تعهدات خودشان معاف کند – یعنی اتفاقی که با تأسیس بانک‌های مرکزی اکنون به امری کاملاً موردپذیرش و عادی تبدیل شده است؛ وگرنه اینکه مشتری در شرایط عادی برای تعویض اسکناس با طلا به بانک مراجعه کند، اساساً امری پیش‌پاافتاده است. مراجعه به بانک یا تقریباً اتفاق نمی‌افتد یا به‌شکل هجوم اتفاق می‌افتد.

 

پی‌نوشت:

[1] مترجم فارسی اثر در اینجا هر دو اصطلاح stock و capital را «سرمایه» ترجمه کرده است که باعث ابهام می‌شود.

اسمیت، آدام. 1357. ثروت ملل. ترجمه سیروس ابراهیم‌زاده. تهران: انتشارات پیام

Smith, Adam. 1937. An Inquiry into The Nature and Causes of The Wealth of Nations. Edited by Edwin Cannan. New York: The Modern Library.