ترجمه: محمدرضا قاسمی
زمانی وجود داشت که مونیخ واقعا بااهمیت بود. برای یک نسل پس از جنگ سرد، کنفرانس سالانه امنیتی مونیخ به مثابه کعبهای برای رهبران یک اروپای کامل و آزاد بود؛ محلی برای گفتگوی ائتلاف غرب که جهان را کنترل میکرد. دقیقا پنج سال قبل، جو بایدن، رئیسجمهوری وقت آمریکا، به حضاران کنفرانس امنیتی مونیخ اعلام کرد دموکراسی باید پیروز شود و بشریت هرگز نباید به «بلوکهای انعطافناپذیر دوران جنگ سرد» بازگردد.
مسئله جنگ سرد از دیدگاه قدرتهای جهان
غیبت سه تن از مهمترین رهبران جهان در کنفرانس امنیتی مونیخ 2026 - دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، شی جینپینگ، رئیسجمهوری چین و ولادیمیر پوتین، رئیسجمهوری روسیه - به خوبی منعکسکننده وضیت فعلی چشمانداز جهانی است. هر سه، انقلاب ژئوپلیتیکی پس از جنگ سرد را فاجعه میپندارند و با رویکردهای ضد انقلابی خود، اکنون در حال شکل دادن به جهان هستند.
برای عمده ناظران غربی، وقایع سال 1989 مانند معجزه بودند. پایان دیوار برلین موجب اتحاد مسالمتآمیز آلمان متشتت و یک قاره دچار تفرقه شد. مدت کمی پس از آن، فروپاشی امپراتوری اتحاد جماهیر شوروی رقم خورد. بازارها و دموکراسی در سراسر جهان در حال گسترش بودند. یک نظم واحد و منسجم تحت رهبری غرب، دستیافتنی به نظر میرسید. با این حال، برای پوتین، شی و ترامپ، این لحظه از معجزه مساوی با دورانی تاریک بود. پوتین در آن زمان در اظهارنظری فراموشنشدنی گفت که فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی «بزرگترین فاجعه ژئوپلیتیکی قرن» بوده است. او در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال 2007 اعلام کرد نتیجه این اتفاق ظهور یک آمریکای تکقطبی بود که در سراسر جهان غوغا به پا کرد، حوزههای نفوذ رقیب را عقب راند و رژیمهای غیردوست را به پایان رساند.
پوتین استدلال کرد که در جهانی با یک ارباب، هیچکس احساس امنیت نخواهد داشت - مطمئنا روسیه پس از شوروی که مصمم به بازسازی امپراتوری غیرلیبرال خود باشد، این احساس امنیت را نخواهد داشت. پوتین حدود یکربع قرن را به تلاشهایی برای پایان دادن به جهانِ پس از جنگ سرد اختصاص داده است. او فرآیند جهانی شدن را به سلاح تبدیل کرد؛ چه از طریق استفاده از انرژی روسیه و پول کثیف این کشور برای تضعیف اروپا یا با استفاده از اتصال دیجیتال برای کمپینهای پخش اطلاعات نادرست و انجام حملات سایبری. او همچنین تلاش خونینی را برای معکوس کردن رشد اروپای تحت رهبری آمریکا آغاز کرد. حملات پوتین به اوکراین به ویژه در سالهای 2014 و 2022، نبرد گسترده را به منطقهای بازگرداند که صلح و اتحاد آن به عنوان بزرگترین دستاوردهای یک عصر امیدوارانهتر بودهاند.
ولادیمیر پوتین در کنفرانس امنیتی مونیخ در سال 2007
دوران پسا جنگ سرد و مقابه چین با غرب
شی نیز به عنوان نزدیکترین متحد پوتین، یک تجدیدنظرطلب 1989 است. البته چطور میتواند نباشد، آن هم با توجه به گسترش ناآرامیهای آن زمان به چینِ او و تجربه نزدیک به مرگ برای حزب کمونیست در میدان تیانآنمن؛ ناآرامیهایی که در نهایت رژیمهای کمونیستی در شرق اروپا را به فروپاشی رساند. زمانی که اتحاد جماهیر شوروی به پایان رسید، او بعدتر گفت دلیل این اتفاق این بود که هیچکس به اندازه کافی مرد نبود تا بایستد و در برابر تفرقههای داخلی و ضعفهای ایدئولوژیک مقاومت کند؛ درسی که شی آن را دلیلی برای فرآیند انضباط پولادین در حزب کمونیست چین میداند.
در سال 2013، او به دولت خود دستور داد در برابر هر گونه نفوذ خطرناک شامل حقوق بشر، ارزشهای جهانی و دموکراسی مشروطه که غربِ دارای سلطه از نظر ایدئولوژیک در پی وضع آنها است، هشیار باشد. طنز این موضوع این است که چین به ظن قوی، بزرگترین برنده دوران پس از جنگ سرد بوده است زیرا جهانی شدن موجب صعود چشمگیر این کشور از نظر اقتصادی شد. با این حال، چین نیز مانند روسیه نسبت به موضوع پایان یافتن آن نظم، همنظر است.
سیل صادرات ارزان چین در اوایل دهه 2000 که به «شوک چینی» معروف است، موجب شد اجماع نظر سیاسی در آمریکا در حمایت از جهانی شدن دچار فروپاشی شود. ظرفیت عظیم تولید صنعتی در چین و اقدامات تجاری غارتگرانه این کشور، اکنون تهدید صنعتیزدایی از کل مناطق را به همراه آورده است. کنترلهای چین بر صادرات عناصر خاکی کمیاب خود نشاندهنده خطرات وابستگی متقابل است که بسته شدن کارخانهها در سراسر جهان را تهدید میکند. گسترش نظامی پکن موجب به خطر افتادن نمایش قدرت آمریکا و صلح چند دههای در شرق آسیب میشود.
هدف عبور پکن از واشنگتن و تبدیل شدن به ارباب جدید
شی و دستیارانش از این اختلال استقبال میکنند؛ آنها یک گذار ژئوپلیتیکی حماسی را مورد ترویج قرار میدهند که در آن چین از آمریکا پیشی گرفته و جهان تحت نفوذ چینیها قرار میگیرد. اگر پکن و واشنگتن رقیب یکدیگر هستند، قدرتمندترین ضد انقلابی پس از جنگ سرد، دونالد ترامپ است. تجدیدنظرطلبی ترامپ نیز دارای طنز است زیرا وقایع پس از سال 1989 باعث شد آمریکا به قدرت قابل توجهی دست پیدا کند. با این حال، در گفتار ترامپ آن وقایع و سرخوشی حاصل از آنها، آمریکا را به سمت زوال سوق داد.
جهانیسازی موجب صنعتیزدایی، مرزهای باز و ظهور چین به عنوان یک قدرت رقیب شد. غرور و زیادهخواهی در خاورمیانه، قدرت ایالات متحده را کاهش داد. متحدان مفتخور، از یک ابرقدرت، چه از نظر نظامی و چه از نظر اقتصادی، سوء استفاده کردند. تاریخ اخیر آمریکا همانطور که تازهترین استراتژی امنیت ملی ترامپ استدلال میکند، فهرستی از اشتاباهات است. در هم شکستن نظم پس از جنگ سرد، کلید بازسازی قدرت آمریکا است. از آنجایی که حمایتگرایی موجب تحول روابط تجاری شده است، «مرد داووس» که نماینده نخبگان جهانیسازی و تجارت آزاد است، با «مرد تعرفه» که نماینده تمرکز ترامپ بر سیاستهای حمایتگرایی به حساب میآید، جایگزین شده است.
دولت ترامپ اتحادیه اروپا را که نماد ادغام پس از جنگ سرد است، با تعرفهها، دخالت سیاسی و طعنه نسبت به محو تمدنی، هدف حمله قرار داده است. تهدیدات نسبت به گرفتن گرینلند و کانادا، ترامپ را در کنار رهبرانی مانند شی و پوتین قرار میدهد که رویای از میان بردن وضعیت حاکم به وسیله خشونت را دارند. حاکمیت و برتری یکجانبه حاکم است؛ دیدگاههای جهانی مثبت کنار گذاشته شدهاند. ترامپ استدلال میکند که این اقدامات موجب احیای ملی میشود. او مطمئنا درست میگوید که برخی عادات پس از جنگ سرد مانند تمایل به رفتار با متحدان به عنوان مناطق تحتالحمایه استراتژیک و تأکید بر جهانیسازی نسبت به امنیت اقتصادی، از رده خارج شدهاند.
با این حال، این امکان وجود دارد بحرانی که ترامپ آن را میسازد، دستکم نه در جامعه غربی که در مونیخ گرد هم میآیند، درها را برای شی و پوتین باز خواهند کرد؛ رهبرانی که از دوران پس از جنگ سرد تنفر دارند زیرا از هژمونی آمریکا متنفر هستند. در حال حاضر، ضد انقلابیها پیروز شدهاند، اما آنها ممکن است نسبت به آنچه که پس از این میآید، با یکدیگر به شکل خشونتبار دچار چالش شوند.
منبع: بلومبرگ