اقتصاد از یک واقعیت ساده آغاز میشود: منابع محدود هستند و هر انتخابی با هزینهای همراه است.
این مفهوم در تمام سطوح زندگی قابل مشاهده است؛ از تصمیمگیری فردی درباره نحوه گذراندن زمان گرفته تا تخصیص بودجه خانوار بین مصرف، پسانداز و سرمایهگذاری.
در سطح کلان نیز این بدهبستانها پیچیدهتر میشوند. افزایش منابع بخش دولتی به معنای تضعیف بخش خصوصی است و مقررات زیستمحیطی اگرچه کیفیت زندگی را بهبود میبخشند، اما هزینههای تولید را افزایش میدهند.
یکی از مهمترین تعارضها در سیاستگذاری اقتصادی، تقابل بین کارایی و برابری است؛ سیاستهای بازتوزیعی نابرابری را کاهش میدهند اما ممکن است انگیزههای کاری را تضعیف کنند. درک این بدهبستانها پیششرط تصمیمگیری آگاهانه در سطوح فردی و کلان است.