
از بعضی جنبهها کتاب «انقلاب» آرنت را میتوان تداوم سنت پژوهشی آلکسی توکویل، اندیشمند فرانسوی نیمهی نخست قرن نوزدهم، توصیف کرد. توکویل، هم در مورد انقلاب فرانسه و هم در بررسی «دمکراسی در آمریکا»، شرایط اجتماعی پیش از انقلاب حاکم بر این دو کشور را در کانون توجه خود قرار داده بود. در سرتاسر اثر آرنت نیز چنین ارجاعاتی به ایالات متحد و فرانسهی پیشا انقلابی بسیار دیده میشود.
توکویل، آرنت و دو انقلاب
اگر بخواهیم چکیدهای از نتیجهگیری توکویل را بیان کنیم، میتوان گفت که او به روندهای درازمدت این دو جامعه پیش از وقوع انقلاب (1776 در آمریکا و 1789 در فرانسه) بیش از خود انقلاب اهمیت میداد. بهعبارتدیگر میتوان گفت که توکویل خودِ این انقلابها و رفتارهای متفاوت فعالین آنها را با روندهای درازمدت پیش از انقلاب توضیح میداد. جامعهی فرانسه قرنها پیش از وقوع انقلاب (بهطور شاخصی از دورهی لوئی چهاردهم ولی حتی پیش از آن) یک روند تمرکز قدرت در پایتخت را تجربه کرده بود. توکویل انقلاب فرانسه را نه گسستی در این روند تمرکز قدرت، بلکه نقطهی اوج این روند توصیف میکرد؛ برای مثال جایگزینی قلمروهای تاریخی کهن با «دپارتمانها» در دوران انقلاب و اعمال کنترل مستقیم وزارت کشور در پاریس بر این دپارتمانها را میتوان بهعنوان شاهد این مدعا آورد. بعدها کم نبودند مورخانی که در مقایسهای ظاهراً عجیب، بر همانندیهای ماکسیمیلیان روبسپییر با لوئی چهاردهم تأکید میکردند.

لوئی چهاردهم شاه فرانسه و ماکسیمیلیان روبسپییر عضو کمیتهی امنیت عمومی
در نقطهی مقابل، کلنینشینهای آمریکای شمالیِ پیش از انقلاب، با آزادیهای مثالزدنی که از آن برخوردار بودند، شناخته میشدند. به دلایل گوناگون، از تفاوت حکومت بریتانیا با فرانسه تا بعد مسافت و دشواری دسترسی به آن سوی اطلس، لندن توان اعمال کنترل قابلتوجه بر این کلنینشینهای آمریکایی را نداشت. در آن زمانی که کلنیها استقلال خود را از لندن اعلام کردند، شاید بیش از صد سال میگذشت که از میزان قابلتوجهی آزادی و خودفرمانی برخوردار بودند:
«ویژگی مهاجرنشینهای آمریکای شمالی و فرق اساسی آنها با دیگر مستعمرات این بود که مهاجران انگلیسی از اول جوامع سیاسی و مدنی تشکیل دادند. این جوامع، اگر درست بسنجیم، صورت حکومت نداشتند و مستلزم تقسیم مردم به دو گروه فرمانروایان و فرمانبرداران نبودند.» (آرنت 1381، 240)
جنبش استقلال درواقع دفاع و تثبیت این آزادی در چهارچوبی تازه بود. چهارچوبی که انقلابیون آمریکایی در تدارک آن موفق بودند.
«قدرت جلوی قدرت را میگیرد»
آن کدام چهارچوب - یا اگر بخواهیم با عبارت دقیقتر بیان کنیم کدام Constitution - بود که از نگاه آرنت توانست «اساس آزادی» (عنوان فصل چهارم کتاب) را در ایالات متحد پس از انقلاب تثبیت کند؟ انقلابیون آمریکا واقعیتی را درک کرده بودند که درواقع معنای راستین آموزهی تفکیک قوای منتسکیو بود. آرنت بر روی این حقیقت تأکید میکند که میراث منتسکیو تفکیک قوا به معنای تفکیک میان قوهی قضایی، اجرایی و قانونگذاری نبود؛ این تفکیک را پیش از منتسکیو هم میشناختند. منتسکیو درعوض به این حقیقت پی برد که تنها با قدرت میتوان بر قدرتی دیگر افسار زد: «برای اینکه کسی نتواند از قدرت سوءاستفاده کند، باید ترتیب امور بهطوری باشد که قدرت جلوی قدرت را بگیرد» («روحالقوانین» منتسکیو، به نقل از آرنت، 214). پدران بنیانگذار آمریکا از این آموزه بسیار بهره بردند و این مسئله خود را در نهادهای امروزی این کشور نشان میدهد.
در مقابل انقلابیون فرانسوی خواست و ارادهی «مردم» را جایگزین خواست و ارادهی «شاه» کرده بودند؛ بهبیاندیگر در اصلِ مطلق بودنِ قدرت تفاوتی ایجاد نشد:
«از نظر تاریخی، بین انقلاب آمریکا و انقلاب فرانسه هیچ فرقی بزرگتر از این نبود که در فرانسه انقلابیون بهاتفاق معتقد بودند "قانون نمایانگر ارادهی کلی است،" سخنی که هیچجا در "اعلامیهی استقلال" و "قانون اساسی ایالات متحد" نمیتوان بدان برخورد.» (آرنت، 263)
آرنت بحث میکند که ژاکوبنها در فرانسه «فقر عمومی» را دستاویزی قرار دادند تا بهوسیلهی آن جمهوریت، فدرالیسم، انجمنهای محلی، بحث و گفتوگو و در کل فضای عمومی را سرکوب کنند (آرنت، 351).
جدول زیر میتواند یک شمای کلی از تفکیک میان دو انقلاب از منظر آرنت بهدست دهد:
|
|
رژیم پیش از انقلاب |
الهام فکری |
هدف |
|
انقلاب فرانسه |
سلطنت مطلقه |
ارادهی کلی روسو |
جایگزینی ارادهی مردم با ارادهی سلطان بهعنوان مرجع قانون |
|
انقلاب آمریکا |
سلطنت مشروطه (بریتانیا) |
تفکیک قوای منتسکیو |
محدود ساختن حکومت و ایجاد قانون اساسی بهعنوان مرجع قانون |

هانا آرنت