آن‌جایی که خشونت وارد می‌شود، سیاست عقب می‌نشیند و آنگاه که خشونت فراگیر شد، دیگر جایی برای گفتار و استدلال و نظریه باقی نمی‌ماند. در چنین اوضاع و احوالی که عمل در اولویت قرار می‌گیرد، دیگر چه کسی به سخن گفتن پیرامون سیاست اهمیت می‌دهد؟

به نظر می‌رسد لااقل بر روی این نکته توافقی فراگیر وجود داشته باشد که اوضاع ایران خطیر و وخیم است؛ هرچند همین میزان توافق در مورد اینکه چه عواملی منتهی به چنین شرایطی شده‌اند وجود ندارد. در چنین اوضاع وخیمی چه جایی برای بحث‌های نظری باقی می‌ماند؟ آرنت مشابه همین معنی را در مقدمه‌ی کتاب «انقلاب»(1) بیان کرده است. در آنجا او بحث می‌کند که ارسطو از یک‌سو انسان را موجودی سیاسی می‌دانست و از سوی دیگر برای او نعمت نطق و گفتار قائل بود و نکته اینجاست که این دو ویژگی با یکدیگر پیوستگی دارند: «سیاست» در جایی معنا و کاربرد دارد که بتوان دیگران را با نطق و استدلال – یعنی نه با خشونت – اقناع کرد (آرنت 1381، 20). آن‌جایی که خشونت وارد می‌شود، سیاست عقب می‌نشیند و آنگاه که خشونت فراگیر شد، دیگر جایی برای گفتار و استدلال و نظریه باقی نمی‌ماند. در چنین اوضاع و احوالی که عمل در اولویت قرار می‌گیرد، دیگر چه کسی به سخن گفتن پیرامون سیاست اهمیت می‌دهد؟

بااین‌حال نباید فراموش شود که تعدادی از مهم‌ترین آثار نظری قرن بیستم، دقیقاً در روزگاری نوشته شدند که اروپا بدترین دوران تاریخ معاصر خود را تجربه می‌کرد. تجربه‌ای که آرنتِ «طبقه متوسطی»، کم‌وبیش بی‌توجه به رویدادهای سیاسی اطرافش و برخاسته از خانواده‌ای نسبتاً مرفه را ناگهان به جهان «واقعی» با تمام خشونت‌های نهفته در آن پرتاب کرد و او را به توضیح و تبیین این تجربیات تلخ وادار ساخت. از آن پس او در زمره‌ی یکی از بزرگ‌ترین فیلسوفان سیاسی سده‌ی بیستم جای گرفت. ما در این مجموعه یادداشت گوشه‌هایی از کتاب «انقلاب» او را برجسته کرده و مورد بررسی قرار می‌دهیم.

خشونت هانا آرنت

کتاب «خشونت» نوشته هانا آرنت با ترجمه عزت‌الله فولادوند توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است

خشونت و انقلاب

هانا آرنت را امروز در فضای فکری ایران بسیار می‌شناسند و نام او حتی به مباحث رسانه‌ای و سیاست روزمره نیز راه یافته است. بااین‌حال ترجمه‌ی فارسی دو کتاب «خشونت» (چاپ یکم 1359) و کمی بعد «انقلاب» (چاپ یکم 1361) در زمانی منتشر شدند که آرنت به‌هیچ‌عنوان از شهرت کنونی خود در ایران برخوردار نبود. جامعه ایران ناگهان دو پدیده اجتماعی خشونت و انقلاب را به‌طرزی بی‌سابقه و گسترده تجربه کرده بود و نیاز به تحلیل‌ها و صداهایی حس می‌شد که از خارج از اردوگاه غالبِ سوسیالیسم مارکسیستی برخاسته باشند. عزت‌الله فولادوند، مترجم این آثار، یکی از نخستین صداهایی از این دست بود که در فضای دهه‌ی شصت با گزینش آثاری که در آن زمان متفاوت محسوب می‌شدند، افق‌های تازه‌ای را به روی خوانندگان آثار نظری در ایران گستراند.

امروزه کم‌وبیش تمام آثار اصلی آرنت و نیز شمار بسیار زیادی از آثار پژوهشی درباره‌ی او در بازار کتاب ایران یافت می‌شوند و رونق دارند. صرف‌نظر از موضوعات نظری بااهمیتی که در این آثار به بحث گذارده شده‌اند و در هر زمانی شایسته بررسی‌اند، به نظر نمی‌رسد در عمل هم پدیده‌هایی که در کانون توجه دو کتاب «خشونت» و «انقلاب» قرار داشتند، چندان برای جامعه‌ی ایران و خاورمیانه قدیمی شده باشند. گویا قرار نیست پدیده‌هایی از این دست سرانجام روزی برای ما متعلق به گذشته و صرفاً بخشی از تاریخ محسوب بشوند؛ واقعیتی که می‌توان بابت آن افسوس خورد.

انقلاب هانا آرنت

کتاب «انقلاب» نوشته هانا آرنت با ترجمه عزت‌الله فولادوند توسط انتشارات خوارزمی منتشر شده است

انقلاب: گردش یا زایش؟

آرنت بحث خود در کتاب «انقلاب» را با توضیح خود واژه‎ی انقلاب آغاز می‌کند. در گذشته این اصطلاح دلالت بر «گردش» ستارگان و خورشید داشت و کاربرد اصلی آن در ستاره‌شناسی بود که به‌واسطه‌ی اثر بزرگ کوپرنیکوس در علوم طبیعی دارای اهمیت گشت (آرنت، 57). وقتی دلالت «گردش» را بر امور اجتماعی تطبیق می‌دهیم، معنای انقلاب به‌طور بنیادین دچار تغییر می‌گردد. در فلسفه‌ی تاریخی که امور بشری در آن «گردشی» فهمیده می‌شود، انقلاب دیگر نه ‌به‌معنای زایش یک مناسبات اجتماعی نوین و بی‌سابقه، بلکه به‌معنای گردش یا جابه‌جایی فرادستان با فرودستان تعبیر می‌شود. تا پیش از دوران مدرن این اندازه درک وجود داشت که تغییر سیاسی با تغییر در اوضاع اقتصادی و اجتماعی در ارتباط است، اما از آنجایی‌که نابرابری را بخشی جدایی‌ناپذیر از وضعیت جوامع در نظر می‌گرفتند، نمی‌توانستند انقلاب را به معنای «زایش» مناسبات نوینی درک کنند که نابرابری در آن اساساً غایب باشد.

آرنت چنین بحث می‌کند که صرف‌نظر از مباحث نظری، در مقام عمل این آمریکای پیش از دوران استقلال  بود که نشان داد می‌توان انگاره‌ی جامعه‌ی متشکل از فرادستان و فرودستان را شکست؛ یعنی گروهی به این ادراک رسیدند که می‌توان انقلاب کرد، بی‌آنکه هدف آن رهایی خود و همزمان به بردگی کشاندن طرف مقابل باشد (آرنت، 27). جامعه‌ی کلنی‌نشین‎‌های آمریکا پیش از انقلاب – صرف‌نظر از شرایط سیاه‌پوستان – برای نخستین بار بر اثر وفور نعمت توانسته بود مناسباتی برابر یا به تعبیر توکویل «دمکراتیک» را بنا کند؛ مناسبات برابرانه‌ای که برقراری مشابه آن در اروپا، به دلیل نابرابری ریشه‌دار و تاریخی، مستلزم اعمال خشونت بود.

این امر را می‌توان تأثیر اصلی انقلاب آمریکا بر رویدادهای سیاسی جهان دانست، وگرنه انقلاب آمریکا چه از جنبه‌ی اندیشه‌های پدران بنیان‌گذار و چه از جنبه‌ی نهادهای سیاسی که ایجاد کرد، اثر قابل‌ملاحظه‌ای بر انقلابیون پس از خود در قرن‌های نوزدهم و بیستم بر جای نگذاشت. آرنت در فصل‌های بعدی کتاب، این واقعیت را با اثرگذاری بسیار دامنه‌دار انقلاب کبیر فرانسه بر رویدادهای سیاسی پس از خودش مقایسه می‌کند.

 

پی‌نوشت‌ها

(1) آرنت، هانا. 1381. انقلاب. ترجمه‌ی عزت‌الله فولادوند. تهران: شرکت سهامی انتشارات خوارزمی.

هانا آرنت

هانا آرنت