به گزارش اکوایران، علی واعظ، کارشناس مسائل بینالملل، در گفتوگو با «گفتوگوی استراتژیک» گفت: پس از شکست مذاکرات و آغاز جنگ، آقایان کوشنر و ویتکاف چند مصاحبه انجام دادند؛ برخی بهصورت محرمانه با خبرنگاران و برخی نیز بهطور علنی. از مجموعه این گفتوگوها چند نکته آشکار است. نخست اینکه رویکرد دولت آمریکا در قبال این مذاکرات نه چندان جدی بود و نه مبتنی بر کار کارشناسی. در بسیاری از مذاکرات، آقای ویتکاف تیم کارشناسی همراه خود نداشت و در سه دور مذاکراتی که امسال برگزار شد، در اغلب موارد آقایان کوشنر و ویتکاف عملاً تنها بودند. به نظر میرسید آنها بیش از آنکه به دنبال یک فرمول فنی پیچیده با جزئیات دقیق باشند، صرفاً انتظار پاسخ «بله» یا «خیر» از سوی ایران داشتند؛ برای مثال اینکه ایران بهطور کامل غنیسازی را متوقف کند و مراکز مربوطه را تعطیل سازد.
وی بیان کرد: در مقابل، تیم ایرانی همچنان بر روند گذشته تأکید داشت؛ یعنی تلاش برای ارائه راهکارهای فنی و نوآورانهای که از یک سو نگرانیهای طرف مقابل را برطرف کند و از سوی دیگر امکان حفظ آبرو و جایگاه ایران را نیز فراهم آورد. شیوه دیپلماسی آقای ترامپ اساساً نوعی «دیپلماسی شخصی» و «تبلیغاتی» است. در این چارچوب نیز ایران حاضر نشد در سطح بالا تماس تلفنی مستقیم با او برقرار کند یا وارد مذاکره مستقیم شود و همچنان بر مذاکرات غیرمستقیم از طریق یک میانجی تأکید داشت.
واعظ اشاره کرد: در ابتدای سال، کشورهایی مانند ترکیه، مصر، قطر و عربستان سعودی تلاش زیادی کردند تا نقش میانجی را بر عهده بگیرند، اما ایران در نهایت ترجیح داد به کشور مورد اعتماد خود، یعنی عمان، بازگردد. با این حال، در لحظه حساس مذاکرات دیدیم که وزیر خارجه عمان برای متقاعد کردن دولت ترامپ به واشنگتن رفت تا از اقدام نظامی جلوگیری کند و فرصت بیشتری به دیپلماسی بدهد، اما حتی نتوانست با رئیسجمهور یا وزیر خارجه آمریکا دیدار کند و تنها با معاون ترامپ که نفوذ چندانی در دولت ندارد گفتوگو داشت؛ چند ساعت بعد نیز جنگ آغاز شد.
وی در ادامه گفت: هدف من این نیست که بگویم تقصیر متوجه ایران است یا آمریکا. به نظر من، با توجه به دانشی که اکنون درباره این مذاکرات داریم، و با در نظر گرفتن رویکردها و اهداف طرفین، این مذاکرات از ابتدا تا حد زیادی محکوم به شکست بود. برنامه اسرائیل از همان ابتدا حمله به ایران بود و آقای ترامپ نیز هرگز با مخالفت جدی و تعیینکنندهای در این مسیر مواجه نشد. از یک سو، پیشنهادهای ایران نشان میداد که همچنان خواستار حفظ حق غنیسازی است؛ موضوعی که ترامپ نمیتوانست آن را بهعنوان «پیروزی تاریخی» معرفی کند. از سوی دیگر، در مسائل غیرهستهای نیز ایران حاضر به امتیازدهی گسترده نبود تا ترامپ بتواند توافقی را که با ایران به دست میآورد، بهتر از توافقهای قبلی جلوه دهد.
این کارشناس مسائل بین الملل بیان کرد: در همین حال، آقای نتانیاهو و جریانهای جنگطلب در واشنگتن دائماً به ترامپ القا میکردند که ایران در ضعیفترین موقعیت تاریخی خود قرار دارد و جنگی کوتاه و آسان خواهد بود و اهداف آن بهسرعت محقق میشود. با این حال، در سال ۲۰۲۵ و در جریان جنگ ۱۲روزه، ترامپ در ابتدا مستقیماً وارد جنگ نشد و تنها زمانی که دید اسرائیل در روزهای نخست دستاوردهایی از نظر او قابل توجه داشته، تصمیم گرفت برای مدت کوتاهی وارد عمل شود و اعتباری نیز برای آمریکا کسب کند. با این حال، مشارکت آمریکا بسیار محدود بود؛ حدود ۴۵ دقیقه بمباران انجام شد. از همان ابتدا نیز روشن بود که نتانیاهو از این سطح مشارکت آمریکا رضایت ندارد و انتظار داشت ایالات متحده چهار تا پنج هفته ایران را بمباران کند تا این دشمن دیرینه اسرائیل بهطور کامل تضعیف شود.
وی اظهار کرد: اتفاقاتی که پس از جنگ ۱۲روزه و سه دور مذاکرات بعدی رخ داد، در عمل موقعیت نتانیاهو را در بازیای که طراحی کرده بود تقویت کرد و در نهایت ترامپ نیز در مسیر او وارد جنگ شد.
واعظ اشاره کرد: من گمان نمیکنم حتی خود ترامپ هم تصور روشنی از زمان پایان این جنگ داشته باشد. در مصاحبههای مختلف، او از زمانها و اهداف متفاوتی سخن میگوید. ترامپ فردی است که بیشتر بر اساس تکانهها و احساسات تصمیم میگیرد تا بر پایه یک راهبرد مشخص. به نظر من، او با نوعی سادهانگاری وارد این جنگ شد و تصور میکرد با حذف کادر رهبری سیاسی و نظامی ایران، تصمیمگیری در کشور فلج شده و ایران بهسرعت تسلیم خواهد شد و جنگ نیز چند روز بیشتر طول نخواهد کشید.
وی گفت: وقتی این محاسبه نادرست از آب درآمد، همچنان تصور میکردند به دلیل برتری نظامی آمریکا میتوانند در کوتاهمدت توان مقابلهبهمثل ایران را از بین ببرند و در نتیجه ایران قادر نخواهد بود به کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کند یا از اهرم فشار تنگه هرمز استفاده کند. این محاسبه نیز غلط از آب درآمد و اکنون ترامپ با چالش بزرگی مواجه است.
محاسبات اشتباه درباره توان و واکنش ایران
علی واعظ ادعا کرد: اگر او بخواهد عقبنشینی کند، حتی اگر بتواند روایتی از «پیروزی» ارائه دهد، این روایت چندان قانعکننده نخواهد بود؛ زیرا نظام جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و رهبری آن نیز تغییر نکرده است. همچنین سرنوشت بخشی از مواد هستهای که پیشتر حسابرسی نشده بود همچنان نامشخص است، ایران همچنان توانایی تولید موشک و پهپاد دارد و میتواند بر خلیج فارس فشار وارد کند. حتی در زمینه مهار گروههای شبهنظامی منطقه نیز دستاورد قابل توجهی برای ترامپ حاصل نشده است.
این کارشناس مسائل بین الملل اشاره کرد: در عین حال، ادامه جنگ نیز هزینههای اقتصادی و سیاسی قابل توجهی برای آمریکا دارد. بنابراین ترامپ در وضعیتی گرفتار شده که راه خروج روشنی برای آن وجود ندارد. احتمالاً او تلاش خواهد کرد با افزایش دامنه حملات، دستاوردهای چشمگیرتری به دست آورد و سپس بر همان اساس ادعای پیروزی کرده و از جنگ خارج شود.
واعظ گفت: با این حال، اعزام گسترده نیروی زمینی به نظر من بسیار بعید است، زیرا چنین عملیاتی نیازمند آمادگی و تمرینهای طولانیمدت است که آمریکا آن را انجام نداده است. علاوه بر این، مقاومت زمینی، تلفات انسانی و احتمال اسیر شدن نیروهای آمریکایی همگی با هدف ترامپ برای یک عملیات محدود و سریع در تضاد است. با این حال، نمیتوان احتمال عملیاتهای محدود نیروهای ویژه را کاملاً منتفی دانست؛ برای مثال عملیات کماندویی کوتاهمدت برای هدف قرار دادن مراکز موشکی یا پهپادی یا برخی تأسیسات خاص.
وی بیان کرد: به نظر من ترامپ به دنبال یک آتشبس مکتوب نیست و احتمالاً تصور میکند میتواند مانند جنگ ۱۲روزه، خود آتشبس را اعلام و اعمال کند. اگر ایران این موضوع را نپذیرد، ممکن است آمریکا فشار نظامی بیشتری وارد کند تا ایران را به پذیرش آن وادار کند.
واعظ ادعا کرد: اگر ایران به دنبال آتشبس مکتوب باشد، این پرسش مطرح میشود که مفاد آن چه خواهد بود. برای مثال، اگر ایران خواستار خروج نیروهای آمریکایی از منطقه، دریافت غرامت یا تضمین عدم حمله مجدد باشد، پذیرش چنین شروطی از سوی آمریکا بسیار بعید به نظر میرسد. حتی در مواردی مانند لبنان یا غزه نیز دیدهایم که توافقهای آتشبس مکتوب همواره پایدار نماندهاند.
این کارشناس بینالملل اشاره کرد: از سوی دیگر، ایران برای ایجاد فشار بر آمریکا و اسرائیل ممکن است از اهرمهایی مانند تنگه هرمز یا منافع کشورهای حاشیه خلیج فارس استفاده کند. البته چنین اقداماتی هزینههای قابل توجهی برای ایران خواهد داشت و ممکن است روابط با کشورهای منطقه، از جمله امارات و حتی روند بهبود روابط با عربستان سعودی را تحت تأثیر قرار دهد.
وی گفت: اگر جنگ به یک وضعیت فرسایشی برسد، پرسش اصلی این است که فشار اقتصادی ناشی از آن کدام طرف را زودتر وادار به عقبنشینی خواهد کرد.
واعظ اشاره کرد: در مورد آینده دیپلماسی نیز باید گفت که بازگشت به الگوی مذاکرات هستهای ۲۳ سال گذشته، یعنی محدودیتهای هستهای در برابر امتیازات اقتصادی، بعید به نظر میرسد. تنها سناریویی که میتوان در آن به دیپلماسی امیدوار بود، شکلگیری یک «معامله بزرگ» برای آغاز فصلی تازه در روابط است؛ هرچند تحقق چنین سناریویی نیز بسیار دشوار خواهد بود.
در نهایت علی واعظ گفت: در غیر این صورت، احتمال دارد منطقه یا وارد چرخهای از درگیریهای دورهای شود، یا ایران در وضعیتی مشابه عراق پس از جنگ خلیج فارس قرار گیرد؛ کشوری منزوی، تحت فشار و مهار شده. در میان این گزینههای دشوار، مسیر دیپلماتیک همچنان جذابترین گزینه به نظر میرسد، هرچند دستیابی به آن آسان نخواهد بود.