سیاست نقطه مقابل تصمیم‌گیری پیرامون مسائل از طریق اعمال خشونت و زور است؛ گفته می‌شود در رم باستان کسی حق وارد کردن سلاح به درون «شهر» را نداشت، چراکه شهر محلی برای سیاست‌ورزی بود.

سیاست به‌معنای اثرگذاری بر امر عمومی از طریق مذاکره، سخنوری، قانع‌سازی و درنهایت یک سازوکار نهادی و متمدن که در چهارچوب آن بتوان اثرات واقعی سیاست‌ورزی را در تغییر مناسبات موجود کشور مشاهده کرد، در ایران شکل کاملی ندارد.

اعتراض مُجازی صورت می‌گیرد، چند شعار داده می‌شود، در بهترین سناریوی ممکن برخورد تندی با همان اعتراض مجاز نمی‌شود و معترضین راهی خانه می‌شوند و تمام. این اما صرفاً نمایش اعتراض یا امکانی برای آرامش روحی مردم معترض است؛ ارتباطی به حل مسائل کشور یا به بحث جدی گذاردن آن مسائل به‌شیوه «سیاسی» ندارد. به‌کرات پیش می‌آید که حتی مقامات رسمی درباره فساد و فقر و تبعیض و رانت و تحمیل نوع خاصی از سبک زندگی و وضعیت وخیم محیط زیست و عقب‌ماندگی روزافزون ایران از کشورهای منطقه و... چنان اعتراض می‌کنند که گویی بخشی از اپوزسیون و معترضین هستند. 

سیاست در معنای مورد نظر ما در اینجا نقطه مقابل تصمیم‌گیری پیرامون مسائل از طریق اعمال خشونت و زور است؛ گفته می‌شود در رم باستان کسی حق وارد کردن سلاح به درون «شهر» را نداشت، چراکه شهر محلی برای سیاست‌ورزی بود. در یک مناسبات اجتماعی شهری (در معنای متمدن و نه در معنای نوع خاصی از سکونتگاه) نطق، استدلال و حتی پروپاگاندا جایگزین زور و سلاح در تصمیم‌گیری‌ها می‌شوند؛ بنابراین مسئول بروز خشونت سیاسی در یک جامعه یا کسانی‌اند که این سازوکار را نقض می‌کنند یا کسانی‌اند که از ابتدا جلوی ایجاد چنین سازوکاری را می‌گیرند. مهم نیست کسانی که چنین می‌کنند، منافع مالی خاصی داشته باشند یا نه یا چه توجیه مبتنی بر ارزشی را برای کارشان اقامه کنند: همه درنهایت خود را بر حق می‌دانند و دلایلی برای این برحق بودن خود در ذهن دارند؛ اگر قرار باشد هرکس خود را برحق می‌داند قواعد بازی سیاسی را برهم بزند یا اساساً جلوی شکل‌گیری چنین قواعدی را بگیرد، آنگاه زور جایگزین سخن می‌گردد.

مهم‌ترین دستاورد جا افتادن سیاست‌ورزی در یک جامعه صلح است. طرف‌های درگیر در یک فرایند سیاسی به این حقیقت تن می‌دهند که خروجی فرایند سیاسی ممکن است باب میل آنان نباشد. ممکن است نتوانند افراد را نسبت به‌درستی باورهای خود قانع کنند. فرایند سیاسی اجرای باورهای آنان را مسکوت می‌گذارد، درعین‌حال امکان تغییر در افکار عمومی همواره باز است. در جوامع مدرن این فرایند سیاسی فعلاً در چهارچوب دمکراسی لیبرال صورت‌بندی شده است و به نظر نمی‌رسد به این زودی‌ها تغییری در این واقعیت ایجاد شود. کشورهایی که در استقرار یک دمکراسی باثبات موفق عمل کرده‌اند، همواره حدی از تنش را تجربه می‌کنند. سخن گفتن از «بحران» در این کشورها امری بسیار شایع در میان اندیشمندان است. درعین‌حال هیچ‌گاه این تنش‌ها و بحران‌ها به خشونت خارج از کنترل منتهی نمی‌شوند. ایالات متحد به‌عنوان نخستین کشوری که در آن حق رأی بسیار گسترده به رسمیت شناخته شد، 250 سال فرایند سیاسی بدون وقفه و منظم را تجربه کرده است.

در چهارچوب قواعد بازی سیاسی ممکن است تصمیمی گرفته شود و تغییری ایجاد شود که اقشاری از جامعه آن را مطلوب نمی‌دانند و برای عدم مطلوبیت تصمیم مذکور دلایل مفصلی داشته باشند. یک لیبرال پایبند به اقتصاد آزاد تصمیم به افزایش مالیات را بنا بر دلایل فراوان زیان‌بار می‌داند. لیبرالی که به قواعد بازی سیاسی در یک جامعه تن داده است، علی‌رغم باور استوار خود در این زمینه تصمیم اکثریت می‌پذیرد؛ چراکه تن ندادن به نظر اکثریت درنهایت مستلزم کاربست خشونت است و خشونت نیز به‌نوبه خود ناقض اصل بازار و به‌طورکلی زیست متمدنانه است. «حق اعتراض» نیز تنها در همین چهارچوب است که از حد شعار فراتر می‌رود و معنای ملموس پیدا می‌کند.