تقسیم وظایف در خلال تولید یک کالای مشخص یا تقسیم کار در فرآیند تولید محصولات مختلف، یکی از دیرینهترین یافتههای علمی در باب ماهیت نوع بشر است. در واقع از منظر علمی، تمدن یا جامعه همان تقسیم کار است. اما شوربختانه، در طول زمان، در افکار عمومی به اشتباه اینگونه جا افتاده است که تقسیم کار یک ایدهی التقاطی است که هم خیر و برکاتی دارد و هم شرور و زیانهایی.
این عقیدهی رایج عمدتاً بر اساس مشاهده، اندازهگیری، تعصب شخصی و بدون در نظر گرفتن قانون اقتصادی بنیان نهاده شده است [1] و به همین دلیل نیز متزلزل است. مغالطات رایج را تنها میتوان با دیدگاه نظری ارائه شده توسط مکتب اقتصادی اتریشی و اسلاف آن ریشهکن کرد.
متأسفانه، اهمیت محوری آدام اسمیت در این موضوع و اشتباهات اساسی او همچنان تأثیر نامطلوبی بر حرفه اقتصاد و به طور کلیتر بر ایدئولوژی اجتماعی دارد.
مارک تورنتون
اسمیت کتاب ثروت ملل (۱۷۷۶) خود را با فصلی در مورد تقسیم کار و توضیح آن با مثال یک کارخانه سنجاقسازی آغاز میکند که در آن تولید سنجاق به ده وظیفه تقسیم میشود و تولید سنجاق در یک سطح فرضی از تولید جداگانهی افراد، چندین برابر میشود. اسمیت بدون پرسیدن اینکه تقسیم کار در وهله اول چگونه صورت میگیرد، دلایلی را بررسی میکند که چرا تقسیم کار مولدتر است، اگرچه او تفاوتها و اختلافاتی را بین کشورها مطرح میکند.
با توجه به قرار گرفتن این بحث در ابتدای کتاب ثروت ملل، جای تعجب نیست که بسیاری از خوانندگان فرض کنند که تقسیم، علت ثروت است. مشکل این بود که اسمیت علت تقسیم و اینکه چه کسی و به چه علت این کار را انجام میدهد را توضیح نداد و خوانندگان اسمیت باید در مورد این سؤالات مهم گمانهزنی کنند.
در هیچ کجای بحث اسمیت در مورد تقسیم کار، کارآفرین (آنتروپرونر)، مالک یا مدیر (که اختیاراتی از سوی مالک به او تفویض شده است)، جایی ندارد. اسمیت نظریهای در مورد ارزش کار داشت که توسط کارل مارکس پذیرفته شده بود. با این حال، اسمیت به عنوان شاگرد ریچارد کانتیلون، حداقل در فصل ۶ از کتاب اول، لزوم پرداخت هزینه به «متصدی» یا کارآفرین برای پذیرفتن «خطرات» یا عدم قطعیت تلاشهایش در پروسهی تولید و جبران سرمایهای که به عنوان سرمایهدار وسط گذاشته است را تشخیص داد. اگر اینطور نبود که کارآفرین به کارگران اجازه میداد تا آزادانه بر کارگاه تسلط داشته باشند. اسمیت از «فیلسوفان» یا دلالانی صحبت میکند که ابزارها و ماشینآلات مورد استفاده در تقسیم کار را اختراع میکنند، اما از جنبهی دیگر در مورد چگونگی انجام تقسیم سکوت میکند. در هیچ کجا مکانیسم تقسیم مورد بحث قرار نگرفته است.
ادام اسمیت و کارل مارکس
اسمیت نیز مانند کسان دیگری پیش از خود، نکات منفیای در نظرش در مورد تقسیم کار وجود داشت. به طور خاص، اسمیت معتقد بود که این امر منجر به عدم اطلاع (از فرآیند تولید) و تحلیل رفتن کارگران و نوعی رکود غیرانسانی در بین انواع خاصی از کار میشود. اسمیت میگفت که به گمان وی میتوان با آموزش بیشتر و تقویت روح اجتماعی بر این مشکل غلبه کرد. گویا او به طرز غریبی این مطلب ساده را درک نمیکرد که برای کارهای سطح پایین افرادی استخدام میشوند که برای پیشرفت شغلی کمسواد و کمانگیزه هستند و با این حال شرایط کاری آسانتر و بهتر و حقوق و مزایای منظمتری نسبت به کار در مزرعه برایشان فراهم میشود.
اسمیت احتمالاً با تقسیم کار در دنیای واقعی ناآشنا بود. آنطور که مشهور است او دوستان و معلمان خود را به خاطر استفاده از مثال کارخانه سنجاقسازیاش مورد حمله و انتقاد قرار میداد. در حالی که خودش این مثال را به طور کامل از نویسندهای دیگر که مقالهاش قبلتر در یک دایرهالمعارف معروف منتشر شده بود، دزدیده بود! این عدم آشنایی اسمیت سبب باز شدن پای تعصبات شخصی به بحث او می شد.
لودویگ فون میزس، مانند اقتصاددان سلف خود، فردریک باستیا، تقسیم کار را به عنوان مؤلفهی کلیدی سازمان اجتماعی، توسعه اقتصادی و پیشرفت اقتصادی میفهمید. میزس مرتباً خاطرنشان میکرد که تقسیم کار بینالمللی، بستر اصلی پیشرفت بشر است. تفاوت کلیدی بین آدام اسمیت و میزس این است که میزس دلیل تقسیم کار را حتی در سطح ابتدایی توضیح داد. آدمها به دلیل کسب سود (چه روانی یا غیر آن) انگیزه دارند تا شیوههایی را که مولد، کارآمد و سودآور هستند، کشف، اجرا و بازتولید کنند.
جای تعجب نیست که میزس، کارآفرین را به عنوان نیروی مرکزی در فرآیند تقسیم کار قرار داد. او به پیروی از ریچارد کانتیلون، نظریه کارآفرینی و سود خود را توسعه داد که در آن افراد در مواجهه با آیندهای نامشخص، برای بهبود خود عمل میکنند و پاداش عمل آنها کسب سود است. همچنین احتمال ضرر وابسته است به بررسی روزانه و سفت و سخت کنشهای اقتصادیشان. دیدگاه میزس نظری است، نه مشاهدهای یا اندازهگیری! از این رو، سوگیری شخصی در تحلیل او راه پیدا نمیکند.
لودویگ فون میزس
اسمیت یا کارآفرین را نادیده میگرفت و یا حتی در برخی موارد، نقش او را در جامعه سرزنش میکرد. بنابراین، وقتی این موضوع با نظریه ارزش کار او ترکیب شود، کل دکترین اقتصادی او را به عنوان یک نظریه مشکوک و گمراهکننده تضعیف میکند. کارل مارکس پایه و اساس خود را در نظریهی ارزش کار اسمیت یافت و باید هم که از حملات اسمیت به تقسیم کار خوشحال بوده باشد!
بدون شک، سوسیالیستها باید تقسیمبندی کارآفرین زدودهی اسمیت را برای برنامههای خود قابل قبول بدانند. بسیاری از اقتصاددانان طرفدار مداخله دولت، به ویژه تکنوکراتها، باید تقسیمبندی بدون جهت اسمیت را برای برنامههای شخصی خود جهت بازسازی جامعهی دلخواه خود جذاب بیابند. مارکسیستها، سوسیالیستها و مداخلهگرایان هیچ مشکلی با ایده تقسیم کار ندارند، اما ویژگی اصلی سازماندهندهی آن را رد میکنند: کارآفرین!
در سطحی حتی اساسیتر، باید در ایدهی اسمیتیای مانند انسان اقتصادی (هومو اکونومیکوس) – به این معنا که افراد در نظم سرمایهداری یکسانسازی میشوند - تردید کرد. در زمینه تقسیم کار، میزس، روتبارد و سالرنو بر منحصر به فرد بودن فرد تأکید کردهاند و توضیح دادهاند که تفاوت در تواناییها، تجربیات و سلایق، منبع اصلی سودِ حاصل از کاربستِ تقسیم کار، به طور گستردهتر، هستند. نتایج به بهترین شکل توسط بازار آزاد به نفع فرد و مصرفکنندگان هماهنگ میشوند.
ریچارد کانتیلون بر تقسیم کار به عنوان یک موضوع جداگانه تأکید نکرد، اما علاوه بر ارائه یک نظریهی ماندگار در مورد کارآفرینی که تا به امروز نیز پابرجا مانده است، کسب مهارت و سرمایه در حرفههای تخصصی و افزایش مسلم نرخ دستمزد در نتیجهی این مهارتافزاییها را به بوتهی آزمون گذاشت. در این فرآیند، او یک مفهوم اصلی اقتصاد را که امروزه به طور گسترده پذیرفته شده است، کشف کرد: هزینهی فرصت.
او از آن به عنوان «ارزش ذاتی» یاد میکرد، که در آن زمان به معنای ارزشی بود که درون یا روی چیزی قرار میگرفت و منجر به افزایش ارزش یا ثروت میشد. به طور خاص، یک خانواده فرآیند طولانی و پرهزینه شاگردی یک پسر را تقبل نمیکرد، مگر اینکه دستمزد حاصل از آن بیشتر از هزینههای این فرصت باشد. مثال کانتیون مشابه بررسی خانوادهای بود که تصمیم میگیرند فرزندان خود را به دانشگاه بفرستند.
آدام اسمیت اهمیت اغراقآمیزی برای تقسیم کار در یک کارخانه سنجاقسازی فرانسوی از نسل قبل قائل بود، در حالی که از توصیف انقلاب صنعتیای که در زمان زندگیاش در حال وقوع بود، غافل بود. با تقسیم کار، «دست نامرئی» اسمیت، چشماندازی از یک برابریطلبی ذاتی، جادویی و ذاتی را به خود گرفت که توسعه و رشد اقتصادی را نه بر اساس انگیزهی سود، بلکه بر اساس تمایل یا عادت ذاتی ما به تجارت، تهاتر و مبادله به جای رانهی شخصی برای بهبود خود، ایجاد میکرد. در نتیجه، کتاب مرجع اسمیت تا حد زیادی فاقد موتور اقتصادی واقعی کارآفرینی است.
[1] از دیدگاه مولف مشاهده و اندازهگیری که در منظر اول از روشهای علمی هستند، اگر بر تئوری اقتصادی ابتنا نداشته باشند، بدل به امری منفی می شوند. مثل سوءگیری شخصی.