خطاهای جامعهشناسی / بخش پنجم و پایانی: پیشنهادهایی برای اصلاح
در مورد بخش بزرگی از مشکلات موجود در جوامع بهترین کاری که یک دولت میتواند انجام دهد این است که هیچ کاری انجام ندهد و کارهایی را هم که تاکنون انجام میداده است متوقف کند.
نویسنده و مترجم
در مورد بخش بزرگی از مشکلات موجود در جوامع بهترین کاری که یک دولت میتواند انجام دهد این است که هیچ کاری انجام ندهد و کارهایی را هم که تاکنون انجام میداده است متوقف کند.
لازمۀ مواجهۀ مدرن با تاریخچۀ یک کشمکش بررسی آن کشمکش از نظرگاه تمام طرفهای درگیر در آن است. اینکه مورخ بهعنوان یک انسان نسبت به بعضی از طرفهای درگیر همدلی داشته باشد امری اجتنابناپذیر است. بااینوجود مورخ باید بکوشد خود را بهجای طرفهایی بگذارد که لزوماً با آنان همدلی ندارد و یکبار دیگر رویدادها را از منظر آنها و با استدلالهای خاص آنها مورد ارزیابی قرار دهد.
جامعهشناسی میخواهد الگوهای تازه از روابط اجتماعی و نهادهای برخاسته از این الگوها را درک کند. جامعهشناسی برای انجام چنین کاری نیاز به این دارد که به درکی از علت پیدایش آنچه «جامعۀ مدرن» میخواند دست یابد. چرا در تاریخ چند دههزارسالۀ نوع بشر ناگهان در حوالی سال ۱۸۰۰ میلادی سروکلۀ چنین جوامعی پیدا شد؟
عدم شناخت سرمایهداری و رویکرد نادرست نسبت به آن جامعهشناسان را در انجام پروژۀ پژوهشی اصلی خودشان که همانا شناخت الگوهای نوپدید روابط اجتماعی در جوامع صنعتی و نهادهای ناشی از این الگوهاست با شکست روبهرو میکند. جامعهشناس و انسانشناس نیاز ضروری به درک عمیق نظریۀ اقتصادی و فاصله گرفتن از هیاهوی سوسیالیستها دارد.
اهالی علوم اجتماعی بیش از یکصد سال است که از خلال مقایسۀ پیشکش و مبادله امید دارند آلترناتیوی را برای اقتصاد مبادلهمحور کاپیتالیستی بیابند. پرسشی که ظاهراً هیچگاه برایشان مطرح نشده این است که چه کسی در اقتصاد کاپیتالیستی مانع ردوبدل کردن پیشکش میان افراد میشود؟
در ایران دولتی و بوروکراتیک بودن بیشازحد امر آموزش - از دورۀ پیشدبستانی تا پسادکتری - باعث شده است که منطق حاکم بر طبقهبندی علوم بیش از آنکه به تاریخچۀ مختص این حوزهها و همکاریها و کشمکشهای درونی میان فعالین آنها بستگی داشته باشد، بهسادگی امور بوروکراتیک و مسائل اداری ربط پیدا کند.
در روایتهای تاریخی معمولاً رویدادهای برجستۀ سیاسی-نظامی در مقایسه با روندهای اقتصادی و فرهنگی شمار صفحات بسیاری بیشتری را به خود اختصاص میدهند. این سوگیری در روایت زندگی گذشتگان در تاریخنویسیهای سنتی تا آن اندازه گسترده بود که امروز به دست دادن یک تصویر نسبتاً جامع از شرایط زندگی اجتماعی در سدههای گذشته پژوهشهای اسنادی طاقتفرسایی را میطلبد. البته در دوران مدرن و در اروپا بهتدریج نقش تاریخ فرهنگی یا تاریخ اقتصادی در تاریخنویسی برجستهتر شد. یک دلیل این روند میتواند دمکراتیکتر شدن جوامع و درنتیجه نقش برجستهتری باشد که آدمهای معمولی و زندگی روزمرۀ آنان در جامعه ایفا میکند.
زندگی در تهران به دلایل گوناگون در ذهن ایرانیها دارای مزیت شده است. تا زمانی که این مزیت تنها در تهران باشد نمیتوان با صدور بخشنامه و طرحهای کلان جلوی افزایش جمعیت این شهر و شهرهای اطراف آن را گرفت. گفته میشود اقتصاد ایران باید «دریامحور» بشود. قاعدتاً نخست کالا - آن هم کالای قابل عرضه در بازار جهانی - تولید میکنند، سپس برای جابهجایی آنها اگر تأسیسات کنونی جوابگو نبودند به فکر تأسیسات تازه میافتند.